X
تبلیغات
سامانه پیام کوتاه
پنج‌شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1394
توسط: م.چ

خاطراتی از دکتر صادق طباطبایی درباره بازگشت امام خمینی به ایران

ساعاتی پس از خروج شاه از ایران (26 دی) امام یک بیانیه سه ماده ای صادر کردند و اعلام نمودند که بازگشت من به ایران در اولین فرصت مناسب انجام خواهد شد.... یک‌ ساعتی‌ که‌ از پرواز گذشت قسمت بالای هواپیما را آماده‌ کردند و امام‌ به‌ آنجا رفتند و یکی‌ از همراهان هم‌ روی پله‌ها مستقر شد که‌ افراد متفرقه‌ بالا نروند تا امام‌ بتوانند استراحت کنند. بعد از مدتی‌ من‌ رفتم‌ بالا، ایشان‌ مشغول‌ نماز بودند.

 

پنج‌شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1394
توسط: م.چ

چند جرعه شعر


این نگاه گرم، این چشم خمار                                                 مست از سکر تهجد بوده است

    ... ابتدا کن عشق را تا اقتدا                                              بر نماز تو بروجردى کند


شیخ عارف، شاه آبادى تو را                                                  در شهود و کشف شاگردى کند

 
سه‌شنبه 27 بهمن‌ماه سال 1394
توسط: م.چ

نماز تبعیدگاه جهنم


پسرم! آنچه مورد نکوهش و سرمایه و اساس شقاوت ها و بدبختى ها و هلاکت ها و رأس تمام خطاها و خطیئه ها است حبّ دنیا است که از حبّ نفس نشأت مى گیرد. عالم ملک مورد نکوهش نیست بلکه مظهر حق و مقام ربوبیّت او است و مهبط ملائکة اللّه و مسجد و تربیت گاه انبیا و اولیا- علیهم سلام الله- است و عبادتگاه صُلحا و محلّ جلوه  حق بر قلوب شیفتگان محبوب حقیقى، و حبّ به آن اگر ناشى از حبّ به خدا باشد و به عنوان جلوه او- جلّ و علا- باشد، مطلوب و موجب کمال است و اگر ناشى از حبّ به نفس باشد رأس همه خطیئه ها است، پس دنیاى مذموم در خود تو است، علاقه ها و دلبستگى ها به غیر صاحب دل موجب سقوط است. همه مخالفت ها با خدا و ابتلا به معصیت ها و جنایت ها و خیانت ها از حبّ خود است، که حبّ دنیا و زخارف آن و حبّ مقام و جاه و مال و منال از آن نشأت مى گیرد در عین حال که هیچ دلى به غیر صاحب دل به حسب فطرت بستگى نتواند داشت لکن این حجاب هاى ظلمانى و نورانى که ما را و همه را از صاحب دل غافل دارد و به گمان و اشتباه خود، غیر صاحب دل را دلدار مى داند، ظلمات فوق ظلمات است. ما و امثال ما به حجاب ها [ى ] نورانى نرسیدیم و در حجاب هاى ظلمانى اسیر هستیم. آنکه گوید: هَبْ لى کَمالَ الانْقِطاعِ الَیْکَ وَ انِرْ أَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها الَیْکَ حَتّى  تَخْرِقَ أَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ الى  مَعْدِنِ الْعَظَمَة از حجاب هاى ظلمانى گذشته است شیطان که در مقابل امر خدا ایستاد و به آدم خضوع نکرد، در حجاب ظلمانى خود بزرگ بینى بود و خَلَقْتَنِى مِنْ نارٍ وَ انَا خَیْرٌ مِنه «16» گویان از ساحت ربوبى مردود شد، و ما نیز تا در حجاب خودى هستیم و خودبین و خودخواه هستیم، شیطانى هستیم و از محضر رحمان مطرود، و چه مشکل است شکستن این بت بزرگ که مادر بت ها است!


و ما تا خاضع او و فرمانبردار او هستیم خاضع براى خدا و فرمانبردار او- جلّ و علا- نیستیم و تا این بت شکسته نشود حجاب هاى ظلمانى دریده و برداشته نشود. اوّل باید بدانیم که حجاب چیست که اگر ندانیم، نخواهیم توانست درصدد رفعش- یا لا اقل تضعیفش- برآییم و یا لا اقل هر روز به غلظت و قوّت آن نیفزاییم. در حدیثى است که «بعض اصحاب رسول اللَّه- صلّى اللَّه علیه و آله- خدمت ایشان بودند صدایى به گوششان رسید، سؤال کردند: چه صدایى است؟ فرمودند: صداى سنگى بود که هفتاد سال قبل، از لب جهنم حرکت کرده بود و حال به قعر جهنّم رسید، آن گاه مطلع شدند که کافرى هفتاد ساله مرده است». «17» اگر حدیث صادر شده باشد، شاید آن بعض از اهل حال بوده یا با تصرّف رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- به گوششان رسیده، براى تنبیه غافلان و هوشیار جاهلان، اگر هم حدیث- که الفاظش را یاد ندارم- صادر نشده باشد لکن مطلب همین است، ما یک عمر رو به جهنّم سیر مى کنیم و یک عمر نماز- که بزرگ ترین یادگاه خداى متعال است- پشت به حق و خانه او- جلّ و علا- و رو به خود و خانه نفس به جا مى آوریم و چه دردناک است که نماز ما که باید معراج ما باشد و ما را به سوى او و بهشت لقاى او برد به سوى خود ما و تبعیدگاه جهنم برد.

 
جمعه 9 بهمن‌ماه سال 1394
توسط: م.چ

امام و نماز زیر درخت سیب نوفل وشاتو


امام تأکید داشتند کوچکترین خرجی هم که می‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ شود محاسبه شود و من نیز مطابق امر ایشان سیر تا پیاز را حساب می ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏کردم و آقا نیز از این بابت خوشحال بودند. وقتی قرار شد به محل جدید نوفل لوشاتو برویم، در خدمتشان بودم. حاج احمد آقا گفت امام می‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ فرمایند در کار هزینه ‏‏ها دقت کنید که چیزی از قلم نیفتد. من خدمتشان گفتم حضرتعالی خاطرتان از این جهت آسوده باشد ما حتی سعی می‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ کنیم پول بنزین از فرودگاه به شهر را به حسابتان منظور کنیم و تا حد ممکن طوری عمل خواهد شد که ان‏شاءالله در این زمینه مسأله‏ ای نباشد امام این طرز کار را تأیید فرمودند. در نوفل لوشاتو امام زندگی ساده و بی‏‏‏‏ آلایش خود را شروع کردند. امام در این خصوص نیز همان تأکیدات همیشگی‏ شان را داشتند و تذکر می‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ دادند که باید مواظب باشید تا آنجا که میسر است حتی یک دینار اضافه خرج نشود. می ‏فرمودند من فقیر هستم، مواظب باشید اسراف نشود، بیهوده خرج نشود و خلاصه همان زندگی ساده و محدود خودشان را داشتند. روزهای اولی که در نوفل لوشاتو بودیم، هوا بسیار خوب بود. امام چند روزی اندکی قبل از نماز زیر آن درخت معروف سیب می ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏نشستند و نماز هم در همان محل اقامه می ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏شد. محلی که بعدها وقتی هوا سرد شد چادر زدند.

جمعه 9 بهمن‌ماه سال 1394
توسط: م.چ

رسالت افشاگری بر ضد فریب‏کاران

اینها که به صورت منافقین پیش آمدند و در میدان مسلمین واقع شده‏اند و می‏خواهند کارشکنی کنند برای اسلام و مسلمین، باید هر چه از آنها پیدا کردند، هر پرونده‏ای که از اینها پیدا کردند این را نشان بدهند تا معلوم بشود که اینها جزو منافقین‏اند. و با آنها مبارزه کنند، تا معلوم شود، خوب با یک کاسبی که خیلی هم آثار سجده در جبینش هست، یا

یک نویسنده‏ای که از اول که وارد می‏شود «بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحیم» در کلامش می‏نویسد و بعد هم از «جمهوری اسلامی» شروع می‏کند[ستایش]کردن و[تمجید]کردن، تعریف کردن. لکن از زیر لطمه بر اسلام وارد می‏شود. با این نمی‏شود الآن کاری کرد. هر کاری بخواهید بکنید می‏گویند او یک مسلمان است؛ یک آدم حسابی است. نمی‏شود، این تا افشاء نشود. تا مشتش باز نشود توی مردم. این مقدس‏مآبی که هر روز می‏رود پشت سر فلان آقا نماز می‏خواند و گاهی هم سهم امام می‏دهد برای اغفال آن آقا، لکن در واقع مخالف با این رژیم است و می‏خواهد بزند این رژیم را و از هم بشکند، مشکل است با او معارضه کردن. این را جز افشاگری الآن جور دیگر راه نداریم.  

جمعه 9 بهمن‌ماه سال 1394
توسط: م.چ

خطر فرصت‏طلبان و منافقان

امروز مردم متوجه به اسلامند، آنها هم به اسلام روی آورده‏اند. مردم انقلابی شده‏اند. یک دسته دیگر جوانهایشان را دادند، یک دسته دیگر اموالشان از بین رفته، یک قشر دیگر فریاد زدند، و اینها توی خانه‏ها نشسته بودند. اگر کمک نمی‏کردند، لااقل کاری نداشتند. تماشا می‏کردند ببینند کی جلو می‏افتد. در خارج نشسته بودند؛ در خارج ایران. در داخل ایران نشسته بودند و نظر دوخته بودند که ببینند کدام طایفه‏ای که با هم دارند جنگ می‏کنند غلبه می‏کنند. هر کدام غلبه کردند بروند زیر علم آنها. حالا مسلمانها غلبه کردند، آمده‏اند زیر بیرق مسلمان‏ها. لکن شیطنتشان را دست برنمی‏دارند. زیر[پرده توطئه می‏کنند]در ظاهر فریاد می‏کنند و اسلام را ترویج می‏کنند و رژیم سابق را «طاغوت» می‏گویند و رژیم فعلی را «جمهوری اسلامی» می‏گویند. لکن در زیر پرده مخالفت می‏کنند با اسلام. مخالفت می‏کنند با جمهوری اسلامی. اگر امروز کارتر پیش بیاید، اینها سینه‏زن برای کارترند، حالا هم در زیر دارند سینه می‏زنند برایش. الآن هم روابط با امریکا، هم مستقیم هست هم مع‏الواسطه. هر کس پیش بیاید آن طوری است. منافقین این طورند. اصلاً این صفت منافقین است. در زمان رسول‏اللّه‏ هم آن گرفتاریی که اسلام برای منافقین داشت و از دست منافقین داشت، از دست کفار نداشت. کفار ایستاده بودند در مقابل هم و جنگ هم می‏کردند و تو سر هم می‏زدند و پیش می‏بردند و یا عقب می‏نشستند. لکن با منافقین چه بکنند؟ منافقی که آمده و می‏گوید من برای اسلام هستم و اسلام آوردم؟ و مثل اسلام ابوسفیان و دارودسته او، با او چه بکنند؟ این که دارد می‏گوید من مسلمانم، با مسلمان که نمی‏شود کاری کرد، این که ظاهرش آمده و اسلام و نماز هم می‏خواند و جماعت هم می‏خواند و پای منبر رسول‏اللّه‏ هم می‏نشیند و اشک هم می‏ریزد، با این که نمی‏شود کاری کرد.  

سه‌شنبه 29 دی‌ماه سال 1394
توسط: م.چ

روایتی از دیدار مردم دزفول با امام خمینی(س)/دیدار با قله نور پیر جماران

در ایستگاه راه‌آهن پس از ساعتی توقف، بلندگو سوار شدن و حرکت قطار را اعلام و با سوت آخرین حرکت به طرف تهران آغاز شد. بعد از چند ساعت نماز مغرب و عشا در ایستگاه تله زنگ اقامه شد و سپس سوار شدن به قطار، صرف شام و پس از آن از هر شهیدی، سخنی.

امام خمینی

در کوپه ما چند تن از برادران شهدا حضور داشتند و هر کدامشان از خصوصیات شهید و نحوه شهادت آنان سخن می‌گفتند. و در دیگر کوپه‌ها نیز بر اساس شنیده‌ها این حالت بوده است.


استراحتی کوتاه و صدای خوش حی علی‌الصلوه و سپس اقامه نماز صبح در ایستگاه راه‌آهن قم و از دور سلامی بر حضرت معصومه(س) و خدا حافظی و التماس دعا از آن حضرت.