سه‌شنبه 28 بهمن‌ماه سال 1393
توسط: م.چ

رعایت حریم خصوصى دیگران

أحِبّ فی الله وأبغِض فی الله، ووال فى الله، وعاد فى الله. فإنّه لا تنال ولایة الله إلا بذلک ولا یجد رجل طعم الإیمان وإن کثرت صلاته وصیامه حتّى یکون کذلک. وقد صارت مؤاخاة الناس یومکم هذا أکثرها فى الدنیا. علیها یتواددون وعلیها یتباغضون»؛به خاطر خدا دوست بدار و به خاطر خدا نفرت داشته باش، و به خاطر خدا دشمنى ورز؛ زیرا دوستى خدا جز با این ها به دست نیاید و آدمى تا چنین نباشد طعم ایمان را نچشد، هرچند نماز و روزه اش بسیار باشد. امروزه دوستى و برادرى مردم با یکدیگر بیش تر به خاطر دنیا است. براى دنیا دوستى می کنند و براى دنیا با هم دشمنى می ورزند


قرآن کریم آن گاه که از آسیب هاى اخلاقى و شخصیتى انسان ها سخن می راند، تجسس در امور و زندگى شخصى دیگران را یاد می کند و ایمان آورندگان را از استمرار این رفتار ناپسند اخلاقى بر حذر می دارد:

 

«یَا أیُّهَا الّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیرًا مِنَ الظَّنِّ إنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إثْمٌ وَلا تَجَسَّسُوا وَلا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أیُحِبُّ أحَدُکُمْ أنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللهَ إنَّ اللهَ تَوّابٌ رَحِیمٌ»؛[1] اى کسانى که ایمان آورده اید، از بسیارى از گمان ها بپرهیزید که پاره اى از گمان ها گناه است و جاسوسى مکنید و بعضى از شما غیبت بعضى نکند. آیا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد؟ از آن کراهت دارید (پس) از خدا بترسید که خدا توبه پذیر و مهربان است.

  

 

نباید تردید داشت که بدگمانى نسبت به دیگران و نیز بدگویى در غیاب آنان، با تجسس براى یافتن نقطه ضعف ها یا عیوب پنهانى، پیوندى تنگاتنگ دارد. یعنى کسانى که به دلایلى دچار بدگمانى و دشمنى نسبت به کسى شده اند و یکسر به غیبت و تضعیف شخصیت اجتماعى او می پردازند، خواه ناخواه به دنبال شواهدى عینى براى اثبات گفته هاى خود می باشند. از این رو یا خود وارد حریم خصوصى افراد می شوند یا از ساده لوحى نزدیکان استفاده کرده و می کوشند تا اندک مایه و اعتبارى که آنان در حیات جمعى شان دارند، سلب کنند. اسلام از آن جا که نگاهى کریمانه به انسان ها دارد و حقوق فردى و اجتماعى شان را محترم می شمارد، به هیچ مسلمانى اجازه نمی دهد که سرنوشت کسى را بازیچه دست خود قرار دهد؛ زیرا با گسترش موج بى حرمتى و بى اعتمادى مردم به یکدیگر، نمی توان جامعه اى سالم و رشدیافته و معنویت گرا داشت. از طرفى نیز هراس و عدم امنیت اجتماعى مجال نمی دهد که کسى از حقوق خود یا ستمدیدگان جامعه جانبدارى کند؛ زیرا ممکن است در معرض ترور شخصیت قرار گرفته و به کلى از منزلت اجتماعى اش محروم شود.

 

از اطلاق بسیارى از اخبار معلوم می شود که کشف سرّ مؤمنین حرام است؛ یعنى، عیوبى که از مؤمنین مستور و مخفى است، چه خَلقى یا خُلقى یا عملى باشد، حرام است اظهار آن را و افشا[2] آن را. چه شخص متصف، راضى به آن باشد یا نه؛ و چه قصد انتقاص در کار باشد یا نباشد. ولى از ملاحظه مجموع اخبار استفاده می شود که قصد انتقاص دخیل در حرمت است، مگر آن که نفس عمل از امورى باشد که ذکر آن و اشاعه آن محرّم شرعى باشد؛ چون معاصى خدا که صاحب معصیت نیز نمی تواند اظهار آن کند و از جملة اشاعة فاحشه است. و این مربوط به حرمت غیبت نیست و بعید نیست اظهار مستورات مؤمنین در صورت عدم رضایت آن ها نیز محرّم باشد ولو قصد انتقاص در کار نباشد.[3]

 

کسانى که با انگیزه هاى سیاسى یا غیر سیاسى حریم خصوصى دیگران را محترم نمی شمارند و اقدام هاى خود را به لحاظ عرفى یا شرعى توجیه می کنند، از مسأله حرمت اظهار و افشاى گناهان و لغزش هاى مردم و طبعاً اشاعه زشتى در جامعه، چه تلقى دارند؟ چون به هر حال این گونه دخالت هاى ناروا پیامدهایى غیر منتظره به همراه خواهد داشت. پندار باطلى است اگر تصور شود که زیان این گونه حرکت ها گریبانگیر یک فرد یا گروه می شود؛ چرا که امنیت اجتماعى یک جامعه و نظام را زیر سؤال می برد. وقتى کسى یا کسانى در محل مسکونى یا اشتغال خود احساس نا امنى داشته باشند، چگونه می توان از اخلاق اجتماعى اسلام سخن به میان آورد یا مدعى کرامت انسان و عدالت اجتماعى شد؟ از این رو رهبر فقید انقلاب اسلامى در فرمان هشت ماده اى خود ـ که بر پیشانى نظام و انقلاب می درخشد ـ آشکارا از مسئولان خواستند که حرمت مردم را نگاه دارند و حریم خصوصى کسى را جولانگاه پندار و شیوه غیر انسانى ـ اسلامى خود قرار ندهند.

 

هیچ کس حق ندارد به خانه یا مغازه و یا محل کار شخصىِ کسى بدون اذن صاحب آن ها وارد شود یا کسى را جلب کند یا به نام کشف جرم یا ارتکاب گناه، تعقیب و مراقبت نماید و یا نسبت به فردى اهانت نموده و اعمال غیر انسانى ـ اسلامى مرتکب شود.[4]

 

 پیامدهاى تجسس

 

1. کیفر رسوایى در دنیا

 

بنیان گذار جمهورى اسلامى در جاى دیگر از غیرت خداوند یاد کرده، و هتک مستور مؤمنان را، هتک ناموس الهى برمی شمارد. تردیدى نیست که ورود در حریم خصوصى مردم، خواه ناخواه سبب هتک حیثیت آنان خواهد شد؛ زیرا زشتى هاى پنهان انسان ها در این حرکت باطل، آشکار می گردد و آنان نمی توانند مانند گذشته در موقعیت اجتماعى یا شغلى شان قرار بگیرند. از آن جا که خداوند ساتر عیوب یا پوشاننده زشتى هاى بندگان است، اخلاق اجتماعى اسلام اقتضا می کند که مؤمنان مظهر ستارالعیوب باشند و از هتک مستور مردم خوددارى کنند. در غیر این صورت، دیر یا زود زشتى هاى خودشان نمایان می شود؛ زیرا با حاکمیت رویه ناصواب جست وجوگرى در احوال شخصى دیگران، جامعه بستر تصفیه حساب هاى شخصى و سیاسى گشته و هر کس و گروهى می کوشد تا اعتبار و منزلت دیگرى را زیر سؤال ببرد.

 

خداوند تبارک و تعالى غیور است و هتک مستور مؤمنین و کشف عورات آن ها، هتک ناموس الهى است. اگر انسان بى حیایى را از حدّ گذراند و هتک حرمات الهیه نمود، خداوند غیور مستورات او را، که به لطف و ستّاریت خود ستر فرموده بود، مکشوف می فرماید و هتک مستور آن را می فرماید و در بین مردم در این عالم و ملائکه و انبیا و اولیا، علیهم السلام، در آن عالم مفتضح می شود.[5]

 

امام صادق(ع) در حدیثى به نقل از رسول اکرم6، مرز اسلام و ایمان در روابط جمعى را پایبندى به تکالیف اخلاقى و الهى برمی شمارد و مسلمانان را از هرگونه جست وجوگرى در زندگى خصوصى دیگران باز می دارد. گفتنى است که پیامبر اسلام سزاى چنین حریم شکنانى را خاطرنشان می سازد. چرا که در جامعه اسلامى، باید هر شهروندى در آشیانه خود احساس امنیت و آسایش داشته باشد. در واقع، این وظیفه حاکمان مسلمان است که عناصر خودسر و حریم شکن را از آلودگى به ارتکاب محرمات الهى در عرصه جامعه باز دارند.

 

قال رسول الله صلّى الله علیه وآله: «یا معشر من أسلم بلسانه ولم یخلص الإیمان إلى قلبه لا تذمّوا المسلمین ولا تتبّعوا عوراتهم. فإنّه من تتبّع عوراتهم تتبّع الله عورته و من تتبّع الله عورته یفضحه ولو فى بیته»؛[6]... اى گروهى که به زبان اسلام آوردید و ایمان به قلب شما وارد نشده، مذمّت نکنید مسلمانان را، و جستجو نکنید قبایح مستورة آن ها را؛ زیرا که کسى که عورات آن ها را جستجو کند، خداوند جستجو کند عورات او را. و کسى را که خدا جستجوى عورت او کند، مفتضح کند او را و اگرچه در خانه اش باشد.[7]

 

امام; با استفاده از حدیثى که غیبت کننده و جست وجوگر عیوب مردم را خارج از ولایت الهى و اسیر ولایت شیطانى می شمارد، می گوید:

 

پس، باید معالجه باطن را بکنیم و مرض قلب را علاج نماییم، و از احادیث ظاهر شود که همان طور که سستى ایمان و عدم خلوص آن، موجب مفاسد اخلاقى و اعمالى شود، این مفاسد نیز موجب نقصان ایمان بلکه زایل شدن آن، می شود و این مطابق با نوعى از برهان است.[8]

 

تأثیرگذارى و تأثیرپذیرى ایمان و اخلاق آدمى یک واقعیت انکارناپذیر است؛ زیرا قلب سلیم و سالم با اخلاص الهى تقویت یافته و به کمال می گراید، و از طرفى رفتار و منش شایسته هر انسانى در گرو ایمان و التزام قلب به شریعت انبیا است. بنابراین جاى تردید نیست که مزاحمان اعتبار و آبرو و آرامش مردم، بهره اى مطلوب از ایمان و اخلاص ندارند و از طرف دیگر استمرار جفاپیشگى و حریم شکنى آنان، سبب نقص و زوال ایمان خواهد گشت.

 

2. از دست دادن دوستان

 

از پیامدهاى ناگوار و زیان بار جست وجوگرى در احوال خصوصى مردم، این است که شخص بى پروا و کنجکاو، دوستان خود را از دست می دهد؛ زیرا هیچ دوستى نمی پسندد که دیگرى در حریم خصوصى اش، تفتیش کند و به ویژه در پى عقیده هاى پنهانى او باشد. امام صادق(ع) در این باره به مسلمانان هشدار می دهد و آنان را از قطع پیوندهاى دوستانه بر حذر می دارد.

 

«لا تفتش الناس عن أدیانهم فتبقى بلا صدیق»؛[9] از دین و آیین مردم پرس وجو مکن که بى دوست می مانى.

 

3. گسترش نفاق و میراندن الفت ها و ظهور تفرقه در جامعه

 

امام; پس از ذکر منزلت اتحاد و الفت انسانى و اسلامى ـ که زمینه ساز تعالى و پیشرفت اجتماعى است ـ خطرهایى را که جست وجوگرى هاى باطل و عیب جویى هاى شیطانى به همراه دارند، یادآور می شود. افزون بر گسستن پیوندهاى اجتماعى، باید از رشد اخلاق مبتنى بر خودخواهى و استکبارطلبى انسان یاد کرد. عیب جویان در جامعه آتش حسادت را بر می افروزند و کینه توزى و ستیزه جویى را رواج می دهند و نفرت و دشمنى را جایگزین محبت و تعاون و مدارا می سازند و افراد را نیز به سمت ریا و تظاهر و نفاق اجتماعى سوق می دهند. در چنین جامعه اى چگونه می توان انتظار اتحاد و انسجام داشت؟ بى گمان بدبینى ها و اضطراب ها و بى اعتمادى ها و بدنام سازى ها، مجال نمی دهد که دل ها گرایش دوستانه و صمیمانه داشته باشند.

 

یکى از مقاصد بزرگ شرایع و انبیاى عظام، سلام الله علیهم، که علاوه بر آن که خود مقصود مستقل است، وسیله پیشرفت مقاصد بزرگ و دخیل تام در تشکیل مدینه فاضله می باشد، توحید کلمه و توحید عقیده است... این مقصد بزرگ... انجام نگیرد مگر در سایه وحدت نفوس و اتحاد همم و الفت و اخوّت و صداقت قلبى و صفاى باطنى و ظاهرى؛ و افراد جامعه به طورى شوند که نوع بنى آدم تشکیل یک شخص دهند و جمعیت به منزله یک شخص باشد و افراد به منزلة اعضا و اجزا[10] آن باشد... پر واضح است که این کبیره موبقه اگر رایج شود در بین جمعیتى، موجب کینه و حسد و بغض و عداوت شده و ریشه فساد در جمعیت بدواند؛ درخت نفاق و دورویى در آن ها ایجاد کند... وحدت و اتحاد جامعه را گسسته کند.[11]

 

پیامبر اسلام و عدم تجسس، فرمان هاى الهى یا مأموریت هاى رسول اکرم6 ـ که بر محور توحید و الفت و اتحاد انسان ها قرار گرفته است ـ هرگز با شیوه ناپسند تجسس در حریم خصوصى دیگران سازگارى ندارد. پیامبر اسلام با اعلام این حقیقت، سیره کریمانه خود را از رویه منفى و خسران آمیز پیراسته می نمایاند.

 

«إنّی لم اُؤمَر أن أنقب عن قلوب الناس ولا أشقّ بطونهم»؛[12] من مأمور نیستم که دل هاى مردم را بکاوم و درونشان را بشکافم.

 

رسول خدا در واقع به مسلمانان تعلیم می دهد که آنان رخصت ندارند که به نام دین و صیانت از ارزش هاى اخلاقى ـ اجتماعى اسلام، مرتکب گناه گشته و به هتک حیثیت دیگران بپردازند. وقتى که پیامبر تفتیش عقاید را نمی پسندد و آشکارسازى باطن مردمان را روا نمی داند، روشن است که کم ترین دخالت و کنجکاوى در حریم خصوصى مردم با آرمان هاى بعثت ابراهیمى او ناسازگار است. گفتنى است که مسلمانان تربیت یافته در مکتب پیامبر و قرآن کریم، بدین امر مهم پى برده بودند. حتى کسانى که دچار خطا و گناه شده بودند، می دانستند که اسلام به هیچ مسلمان یا کارگزارى اجازه ورود به خانه او را نمی دهد. زیرا قانون تکلیف هر کس را مشخص و معلوم کرده و نیازى به دخالت هاى ناروا نیست.

 

آورده اند که عمربن خطاب در مدینه شبگردى می کرد. صداى آواز خواندن مردى را از خانه اى شنید. از دیوار خانه بالا رفت و گفت: اى دشمن خدا! خیال کرده اى که خداوند براى تو گنهکار پرده پوشى می کند؟ آن مرد گفت: اى امیرمؤمنان! تو هم درباره من تند نرو. اگر من یک گناه کردم تو سه گناه مرتکب شدى. خداوند فرموده است: «تجسس نکنید» و تو تجسس کردى! و نیز فرموده است: «و از درها وارد خانه ها بشوید.» و تو از دیوار بالا آمدى و بدون اجازه بر من وارد شدى! در حالى که خداوند متعال فرموده است: «وارد خانه هایى جز خود نشوید، مگر آن که اجازه بگیرید و بر اهل آن ها سلام کنید.» عمر گفت: اگر تو را ببخشم دست از این کارها برمى دارى؟ گفت: آرى. خلیفه او را بخشید و

از منزلش بیرون رفت.[13]

 

پیامبر اسلام تا آن جا به مسأله تجسس اهمیت می دهد و آن را نکوهیده می شمارد که حتى مسلمانان را از گفت وگوى تجسس آمیز با زنان بدکاره باز می دارد؛ زیرا ممکن است از این رهگذر به مسلمانى بهتان زده شود و او در ارتباط با خانواده و جامعه دچار مشکل شود.«لا تسألوا الفاجرة، من فجر بک؟ فکما  هان علیها الفجور، یهون علیها أن ترمى البرئ المسلم»؛[14] از زن بدکاره نپرسید، چه کسى با تو فسق کرد؟ زیرا همان گونه که به راحتى مرتکب فحشا می شود، به آسانى هم مسلمان بى گناهى را بدنام می کند.

 

4. بى اعتمادى مردم به تجسس گران

 

شکى نیست که استمرار تجسس گرى در جامعه، سبب بى اعتبارى شخص گشته و مردم به او بى اعتماد می شوند. نه تنها کسى رازى با او در میان نمی گذارد، بلکه تمایلى به مصاحبت و رفاقت با وى نخواهد داشت؛ زیرا او همواره می کوشد باطن افراد را افشا کند و آبروى دیگران را بازیچه هوس و منفعت و شهرت خود سازد.

 

امام خمینى در این باره چنین می گوید:

 

تمام معاصى از روى جهالت و نادانى و غفلت از مبادى آن و نتایج آن، از انسان صادر می شود. اما فایدة خیالى مترتب بر آن، آن است که انسان به قدر چند دقیقه، قضاى شهوت نفسانى خود را در ذکر مَساوى مردم و کشف عورات آن ها کرده و با بذله گویى و هرزه سرایى، که ملایم با طبیعت حیوانى یا شیطانى است، صرف وقت نموده، مجلس آرایى نموده و تشفّى قلبى از محسودان نموده است... اما آثار آن در این عالم، آن است که انسان از چشم مردم می افتد و اطمینان آن ها از او سلب می شود. طباع مردم بالفطره مجبول به حبّ کمال و نیکویى و خوبى و متنفر از نقص و پستى و زشتى است. و بالجمله، فرق می گذارند بین اشخاصى که احتراز از هتک مستور و از کشف أعراض و سرایر مردم کنند، و غیر آن ها.[15]

 

یک بعد تجسس گرى در زندگى شخصى مردم، سرگرم سازى خود به عیوب آنان است. همواره بذله گویان بى پروایى بوده اند که با سرک کشیدن به درون دیگران، وسیله سرگرمى و شادى و اتلاف وقت خود را فراهم می ساخته اند. اما بعد دیگر و خطرخیزتر تجسس را نباید از یاد برد. بسا کارگزارانى که خود یا دیگران را به گناه سنگین افشاى باطن مردم می کشانند. بى گمان زیان این دسته قابل قیاس با زیان رسانى گروه نخست نیست؛ زیرا اینان کمترین عیب و زشتى و نقطه ضعف پنهانى افراد را زمینه اتهام آن ها می سازند. از این رو باید بر دست اندرکاران قضا و ضابطان قضایى نظارت مستمر داشت و آنان را نسبت به تکلیف شرعى و عرفى خود در قبال آبروى مردم آگاه ساخت. فرمان هشت ماده اى حضرت امام خمینى ـ که پیش تر از آن یاد شد ـ ناظر به همین ضرورت اجتماعى بود؛ ضرورتى که باید آن را ناشى و حاکى از رعایت مصالح اسلام و نظام تلقى نمود.

 

5. بدفرجامى اهل تجسس

 

حضرت امام از بدفرجامى تجسس پیشگان یاد می کند که کم کم خصلت و عمل تجسس در وجودشان به صورت ملکه شده است و رهایى از آن غیر ممکن بوده و یا محال می نماید. ایشان ضمن استعاذه، خاطرنشان می سازد که دشمنى و نفرت از تجسس، ممکن است در لحظه هاى مرگ شخص تجسس پیشه، سبب رؤیت حقایقى شود. بى تردید مشاهده منزلت اولیا و مقامات آن ها، او را نسبت به پروردگار دچار عداوت خواهد ساخت که عین خسران است.

 

پناه می برم به خداوند از غضب حلیم. بلکه ممکن است هتک حرمات مؤمنین و کشف عورات آن ها انسان را منتهى به سوء عاقبت کند؛ زیرا که اگر این عمل در انسان ملکه شد، تأثیراتى در نفس دارد که یکى از آن ها این است که تولید بغض و عداوت می کند نسبت به صاحبش؛ و کم کم زیاد می شود. و ممکن است این بغض و عداوت باعث شود که در وقت مردن که کشف بعض حقایق بر انسان شود و معاینه بعض عوالم را کرد، و پرده ملکوت برداشته شد، انسان به واسطه رؤیت مقامات آن ها و اکرام و اعظام حق تعالى از آن ها به حق تعالى بغض پیدا کند.[16]

 

 اندرز امام

 

تأمل در اندرز حضرت امام، به دست می دهد که از رهگذر محبت و دوست داشتن انسان ها می توان خویشتن را از مرداب تجسس در احوال شخصى مردم بیرون کشید و به رحمت فزاینده پروردگار دست یافت.

 

عزیزم، با بندگان خدا که مورد رحمت و نعمت او هستند و مخلّع به خلعت اسلام و ایمانند، دوستى پیدا کن و محبت قلبى داشته باش. مبادا به محبوب حق دشمنى داشته باشى که حق تعالى دشمنِ دشمنِ محبوب خود است و تو را از ساحت رحمت خود طرد می کند. و بندگان خاص خدا در بین بندگان مخفى هستند و معلوم نیست این دشمنى تو و هتک ستر و کشف عورت این مؤمن، برگشت به هتک ستر خدا نکند.[17]

 

راه درمانى که رهبر فقید انقلاب اسلامى براى بیمارى روانى و اخلاقىِ تجسس گرى و افشاگرى هاى ناجوانمردانه ارائه می دهند، محبت است. جز از این طریق نمی توان مهار گسیختگى نفس را علاج کرد و حریم خصوصى مردم را نگه داشت؛ زیرا مهربانى مجال نمی دهد که کسى پرده عیوب دیگران را بالا بزند و از پخش خبرهاى دروغ و راست پیرامون منش و کنش آنان لذت ببرد. و افزون بر آن دوست داشتن کسى سبب می شود که او را به هنگام لغزیدن دست گیرى کرده و از آلودگى هاى اخلاقى و رفتارى باز داریم. على بن ابى طالب(ع) در این باره چنین فرموده است:

 

«من أحبّک نهاک»؛[18] هر کس تو را دوست داشته باشد، تو را از زشتى ها باز می دارد.

 

بنابراین، زمینه پیدایش و گسترش تجسس هاى ناروا، بى مهرى و بى اعتنایى به سرنوشت و موقعیت دیگران است. اگر محبت در دل ها رشد کند و نگاه هاى مهربانانه جایگزین نگاه هاى عیب جویانه شود، کسى به افشاى رازها و احوال شخصى مردم نمی پردازد. البته نباید فراموش کرد که محبت پایدار و سودمند در گرو ایمان و اخلاص است؛ یعنى آن گاه می توان نسبت به درمان بیمارى اخلاقى ـ اجتماعى تجسس اطمینان حاصل نمود که دیگران را براى خدا دوست داشته باشیم، نه براى دنیا و منفعت هاى گذرا. پیامبر اکرم(ص) از اصحاب خود می خواست که مهر و نفرت خود را بر اساس ایمان استوار سازند و طعم حقیقت آن را بچشند.

 

«أحِبّ فی الله وأبغِض فی الله، ووال فى الله، وعاد فى الله. فإنّه لا تنال ولایة الله إلا بذلک ولا یجد رجل طعم الإیمان وإن کثرت صلاته وصیامه حتّى یکون کذلک. وقد صارت مؤاخاة الناس یومکم هذا أکثرها فى الدنیا. علیها یتواددون وعلیها یتباغضون»؛[19] به خاطر خدا دوست بدار و به خاطر خدا نفرت داشته باش، و به خاطر خدا دشمنى ورز؛ زیرا دوستى خدا جز با این ها به دست نیاید و آدمى تا چنین نباشد طعم ایمان را نچشد، هرچند نماز و روزه اش بسیار باشد. امروزه دوستى و برادرى مردم با یکدیگر بیش تر به خاطر دنیا است. براى دنیا دوستى می کنند و براى دنیا با هم دشمنى می ورزند.

 

ممکن است تجسس گران ادعاى دوستى و رفاقت داشته باشند و یا در شمار دوستان و معاشران باشند، اما به دلیل عدم اخلاص در دوست داشتن و آلودگى به انگیزه هاى نفسانى و دنیوى نمی توانند پایبند مسائل اخلاقى بوده و حریم دوستى را پاس دارند. آنان شخصیت ثابت و استوارى ندارند و هرگاه منافعشان اقتضا کند، رشته دوستى را سست کرده یا می گسلند. از این رو است که در جلب اعتماد عمومى نسبت به خود، توفیق چندانى کسب نمی کنند و همواره در معرض اتهامند.

 

گمان بی جا، تجسس و غیبت

 

در تحلیل سه عامل آسیب رسان اجتماعى؛ گمان بیجا، تجسس و غیبتـ که قرآن کریم همگان را از آن باز می دارد ـ باید تجسس را حلقه میانى دانست؛ یعنى هر نوع تجسس ناروا، خواه ناخواه از یک گمان بى پایه، ریشه گرفته است. البته هر ذهنیت منفى نسبت به دیگران، پیوندى تنگاتنگ با عشق و نفرت آدمى دارد. در واقع، منفور یا محبوب بودن آنان در چشم و دل ما ذهنیتى منفى یا مثبت را از فرد منفور یا محبوب پدید می آورد. بنابراین، باید دانست که گمان گرایى در صورت قهر و کدورت شکل می گیرد و بعد به تجسس گرى می انجامد که همان ظهور ذهنى ـ عینى نفرت نسبت به یک شخص خاص است. غیبت نیز از لحظه ها و قدم هاى تجسس آمیز تغذیه می شود. تا شخص غیبت کننده خبر تازه اى درباره کسى نداشته باشد، لب به سخن نمی گشاید. بنابراین غیبت کنندگان ناچارند که در تجسس گرى چیره دستى داشته باشند، تا مخاطبان خود را از شنیدن غیبت و بدگویى شان مبهوت سازند. این جا است که می توان به راز کراهت غیبت در منظر خداوند پى برد. امام; در تعریف غیبت، نقل قولى فقهى دارد که قابل تأمل است.

 

شیخ محقق سعید شهید، در کشف الریبه می فرماید: از براى آن دو تعریف است: اول ـ و آن مشهور بین فقهاست ـ  : «هو ذکر الإنسان حال غیبته بما یکرهُ نسبته إلیه ممّا یُعدّ نقصاناً فى العرف بقصد الانتقاص والذم». و الثانى: «التنبیه على ما یکره نسبته إلیه... الخ» حاصل معنى آن است که «غیبت عبارت است از ذکر کردن انسان را در حال غایب بودنش به چیزى که خوشایند نیست نسبت دادن آن را به سوى او، از چیزهایى که پیش عرف مردم نقصان است، به قصد انتقاص و مذمت او». و حاصل معنى دوم آن است که «آن عبارت است از آگاهى دادن بر چیزى که چنین باشد». و تعریف دوم اعم است از اوّل.[20]

 

ابوذر غفارى با پیامبر بزرگوار اسلام گفت وگویى درباره غیبت و مفهوم آن دارد که شنیدنى و نکته آموز است:

 

قلت یا رسول الله و ما الغیبة؟ قال: «ذکرک أخاک بما یکره». قلت: یا رسول الله فإن کان فیه الذى یذکر به؟ قال: «اعلم أنّک إذا ذکرته بما هو فیه فقد اغتبته وإذا ذکرته بما لیس فیه فقد بهتّه»؛[21] گفتم اى رسول خدا غیبت چیست؟ فرمود: یاد کردن برادر دینى خود به چیزى که خوشایند او نیست. گفتم اى رسول خدا، اگر آن عیب در او باشد، غیبت است؟ فرمود: اگر باشد، غیبت است و اگر نباشد که بهتان است.

 

بدین سان معلوم می شود که غیبت، گزارش گونه اى ناخوشایند از عیوب پنهان شخصیتى دیگران است. در پاسخ این پرسش که مواد خام این گزارش ها چگونه فراهم می شود؟ خواه ناخواه انگشت اشاره به سمت تجسس گرانى می رود که نه نگرش و احساس مهرورزانه اى دارند و نه پروا و تقوایى که آن ها را از هتک حرمت مردم باز دارد. در این جا دریغ است که حدیثى از امام سجاد(ع) درباره بهتان آورده نشود. آن حضرت، افراد تجسس پیشه و غیبت کننده را از کیفرى در دنیا می ترساند که همان بهتان زدن دیگران به این دسته عیب جو است. در واقع، فرمایش امام سجاد(ع) بیانگر این حقیقت است که جامعه بر اثر تجسس و غیبت و گمان گرایى هاى بى اساس و انتقام گیرى هاى شیطانى، مرزهاى خود را از دست می دهد.

 

«من رمى الناس بما فیهم رموه بما لیس فیه»؛[22] هر کس به مردم عیبى را نسبت دهد که دارند، مردم به او عیبى را که ندارد، نسبت دهند.

 

امام و پرهیز از تجسس و غیبت دیگران

 

در این بخش، پاره اى از خاطره ها از امام نقل می شود که نمودار ضرورت پرهیز از تجسس و غیبت در جامعه است.

 

1. امام می فرمودند: حتى شما اگر براى کشف مواد مخدر به خانه کسى می روید، موظف نیستید که آلبومش را ببینید، یخچالش را نگاه کنید و حتى اگر گناهى کرده باشد، موظف نیستید که او را بگیرید و افشا کنید.[23]

 

حضرت امام در این جا، مرز تکلیف قانونى جست وجوگران را مشخص می سازد و آنان را از خودسرى و عیب جویى در زندگى خصوصى دیگران باز می دارد؛ زیرا گسترش این مرزشکنى ها، خواه ناخواه عرصه اخلاق عمومى جامعه را فرا می گیرد و اساساً قباحت گناه از بین می رود.2. تجسس از احوال اشخاص در غیر مفسدین و گروه هاى خراب کار مطلقاً ممنوع است و سؤال از افراد به این که چند معصیت نمودى، چنانچه بنا به بعضى گزارشات این نحوه سؤالات می شود، مخالف اسلام و تجسس کننده معصیت کار است. باید در گزینش افراد این نحوه امور خلاف اخلاق اسلامى و خلاف شرع مطهر، ممنوع شود.[24]

 

امام خمینى هرگونه ورود به حریم و خلوت افراد را مغایر با شرع و اخلاق محمدى می دانست؛ زیرا اعتراف و توبه انسان در پیشگاه الهى است؛ نه در حضور کسى که خود مانند او آلوده به گناه و تجاوز از مرز قانون اسلام است. آگاهى از نقطه ضعف هاى شخصیتى و رفتارى دیگران ـ که پنهان است ـ بسا مورد سوء استفاده تجسس کننده قرار گرفته و او را به گناهان بزرگ ترى می کشاند. ممنوعیت این شیوه غیر اخلاقى از جانب امام، به منظور پاک سازى فضاى فرهنگى و اجتماعى نظام جمهورى اسلامى صورت گرفت که پیوسته هدف توطئه هاى دشمن بوده است:

 

احتمال نفوذ شیاطین در این نحو مسائل، قوى است که براى مشوّه نمودن چهره نورانى اسلام یا جمهورى اسلامى به این امر اقدام نموده اند.[25]

 

3. روزى امام در درس تشریف آوردند و به قدرى ناراحت بودند که نفس ایشان به شماره افتاده بود. درس نگفتند و به جاى درس، نصیحت تندى نمودند و رفتند. و تب مالتى که داشتند عود کرد و سه روز درس نیامدند؛ چرا؟!! چون شنیده بودند یکى از شاگردان ایشان درباره یکى از مراجع غیبتى کرده بود.[26]

 

غیبت یک مسلمان از نظر امام خمینى، همواره حرکتى ناپسند تلقى شده و خشم و کراهت ایشان را عیان می کرد. پیدا است که پیامد هر غیبت در جامعه، با توجه به موقعیت غیبت شونده، سنجیده می شود. غیبت یک مرجع تقلید، در واقع سبب وهن اسلام و قرآن در جامعه و حوزه هاى علمیه خواهد بود. از این رو امام با همه علاقه اى که به درس و نظم در آن دارد، به عنوان اعتراض از مسند تدریس بلند می شود تا از گسترش بدگویى در غیاب مراجع شیعه پیش گیرى کند.

 

منبع: اصول اخلاق اجتماعی اسلام از منظر امام خمینی، ابوالفضل هدایتی، موسسه تنظم و نشر آثار امام، ص 38-54

 

 

 

[1]. حجرات (49): 12. [2]. «افشاى» صحیح مى‌باشد. [3]. شرح چهل حدیث، ص 302. [4]. صحیفه امام، ج 17، ص 140. [5]. شرح چهل حدیث، ص 306. [6]. الکافى، ج 2، ص 354، ح 2. [7]. شرح چهل حدیث، ص 305 - 306. [8]. همان، ص 307. [9]. بحارالانوار، ج 75، ص 253، ح 109. [10]. «اجزاى» صحیح مى‌باشد. [11]. شرح چهل حدیث، ص 309 ـ 310. [12]. کنز العمال، ج 11، ص 311، ح 31597. [13]. همان، ج 3، ص 808، ح 8827. [14]. تهذیب الأحکام، ج 10، ص 48، ح 177. [15]. شرح چهل حدیث، ص 311 ـ 312. [16]. همان، ص 312. [17]. همان. [18]. غرر الحکم و درر الکلم، ج 5، ص 2329، ح 7718. [19]. علل الشرائع، ج 1، ص 140، ح 1. [20]. شرح چهل حدیث، ص 301. [21]. وسائل الشیعه، ج 8، ص 599، ح 9. [22]. بحارالانوار، ج 75، ص 160. [23]. برداشت‌هایى از سیره امام خمینى، ج 2، ص 406. [24]. صحیفه امام، ج 17، ص 221. [25]. همان، ص 219. [26]. سرگذشت‌هاى ویژه از زندگى حضرت امام خمینى، ج 5، ص 164.

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد