X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 29 بهمن‌ماه سال 1393
توسط: م.چ

چگونه نوفل لوشاتو یکى از خبرسازترین نقاط جهان شد

اغفال روشنفکرهاى ناآگاه

 

بنا بر این، اسلام را [معرفى کردند] به اینکه اولًا مکتبش بیش از اینکه یک نمازى خوانده بشود و یک روزه اى گرفته بشود و اینها، نیست و کارى به زندگى مردم ندارد، کارى به دنیاى مردم ندارد؛ و از آن طرف روحانیون را معرفى کردند که قدرتها اینها را روى کار آوردند براى اینکه افیون باشند از براى جامعه. اینها مردم را خواب کنند، سست کنند، که اگر آنها ببرند [اموال مردم ] را، اینها نتوانند حرف بزنند؛ یعنى دیگر مردم را نگذارند حرف بزنند. اینها خواب کنند مردم را، و آنها ... اموالشان را ببرند. این را این قدر تبلیغ کردند و گفتند که حتى بعض روشنفکرهاى ما هم که بى اطلاع از قرآن و سنت بودند، باورشان آمده است؛ و آنها هم دنبال کردند و هم نفس شدند با آنها. ما نباید هر حرفى که بشنویم یا منتشر باشد بین اقشارى، نباید بى دلیل مطلب را قبول کنیم. انسان اگر بى دلیل یک مطلبى را قبول کند، این مریض است؛ انسان سالم نمى شود یک مطلبى به او بگویند و بى دلیل، همین طورى وقتى گفتند، قبول کند.

 

امامان شیعه و نهضتهاى شیعى

 

مى گویند مردی که از [مدینه ] برمى دارد امام- علیه السلام- را مى آورد در اینجا، یا حضرت عسکرى را در سامرا چندین سال نگه مى دارد و تحت فشار و در نظام، در عَسْکر ... در جُند ایشان را نگه مى دارد و محبوس است امام- علیه السلام- در آنجا. این از باب این [بود] که نماز مى خواست بخواند؟ خوب ...، خود آنها هم نماز مى خواندند، به نماز چه کار داشتند؟ چون امام- علیه السلام- پسر پیغمبر بود، آن وقت پسر پیغمبر خیلى هم [مورد احترام بود]؛ اگر پسر پیغمبر سر جاى خودش مى نشست و کار نداشت به مردم، چیزى نبود؛ اما آنها گاهى به اشاره آنها ... (چون موردى بود که اگر مى فهمیدند، ریشه اینها را مى کندند) در ظاهر وقتى که یکى از این هاشمیون قیام مى کردند بر ضد حکومتها؛ در ظاهر اینها یک انتقاد صورى هم از آن مى کردند، لیکن با دست اینها بود. اینها آنها را وادار مى کردند به اینکه این کار را بکنند. دعا مى کند امام- علیه السلام- به زید و امثال اینها که قیام کردند بر ضد این خلفا و بر ضد این قدرتمندها. روحانیت همیشه مخالف با قدرتمندها بوده است. اگر یکوقت شما، مثلًا فرض کنید یک فردى، چند نفرى دیدید که سازشى کرده است یا منحرف است، به اسلام مربوط نیست. مکتب [او] این مکتب نیست؛ و یا اینکه یک مقتضیاتى مى بیند که در این مقتضیات الآن صلاح اینست که این طور عمل بکند.

 

   

مبارزات زیرزمینى ائمه (ع)

 

... ائمه ما- علیهم السلام- که همه شان کشته شدند، براى این [بود] که همه اینها مخالف با دستگاه ظلم بودند. اگر امامهاى ما تو خانه هایشان مى نشستند و عرض مى کنم، آن طورى که اینها مى گویند ... مردم را دعوت مى کردند به بنى امیه و بنى عباس؛ اینها که محترم بودند، روى سرشان مى گذاشتند آنها ائمه ما را، لکن آنها مى دیدند هر یک از [ائمه ] حالا که نمى تواند لشکرکشى کند، از باب اینکه مقتضیاتش فراهم نیست، دارد زیرزمینى اینها را از بین مى برد اینها را مى گرفتند، حبس مى کردند. ده سال در حبس آنها بودند. براى نماز و روزه بود که حبس کردند حضرت موسى بن جعفر را؟ چون نماز مى خواند؟ چون روزه مى گرفت؟ چون مردم را دعوت مى کرد به [پیروى از] هارون الرشید و ... [که ] شما بروید و با آنها بسازید؟ هر چه آنها ظلم مى کنند شما حرف نزنید؟! یا قضیه این نبوده است آنها از باب اینکه مى دیدند این خطرناک است براى دولت خطرناک است، براى قدرتها اینها خطرناک بوده اند براى اینها؛ از این جهت، این طور شد که آنها را حبس کردند، کشتند، [اذیت ] کردند، تبعید کردند.

 

ترویج اسلام تحریف شده

 

اما راجع به اسلام شروع کردند تبلیغات کردن به اینکه اسلام یک مکتبى است مى گوید: ملایم! کم کم لا بد پیش مى آیند؛ یک مکتبى است که مربوط به دعا و ذکر، و یک روابطى ما بین مردم و ما بین خالق، و سیاست را کارى به آن ندارد. اسلام به حکومت کار ندارد، به سیاست کار ندارد. این را آن قدر تبلیغات روى آن کردند که در جامعه خود روحانیت هم به خورد آنها هم دادند، که بسیارى از آنها هم همین اعتقاد را پیدا کردند که روحانى به سیاست چه کار دارد، به حکومت چه کار، به نظام حکومت چه کار دارد. روحانى مسجد برود و نماز بخواند و عرض مى کنم که از این صنف کارها: درس بگوید و مباحثه بکند و این آداب شرعیه را به مردم نشان بدهد.

 

آنها دیدند که نماز روحانیون و نماز اسلام هیچ به آنها ضرر ندارد؛ هر چه مى خواهند نماز بخوانند. آنها به نفت کار نداشته باشند، نماز بخوانند تا هر چه مى خواهند خسته بشوند. درس هر چه دلشان مى خواهد بگویند؛ مباحثه هم هر چه مى خواهند بکنند؛ کار نداشته باشند به اینکه سیاست استعمارى در اینجا نباید اجرا بشود، هر کارى مى خواهند بکنند. این قدر خواندند به مردم و تبلیغات کردند که مردم همه تقریباً، به این معنى عادت کردند- که حالا هم باز این صحبت هست- که دخالت در سیاست در شأن روحانیت نیست؛ شأن روحانیت نیست که برود و ببیند که کیفیت حکومت چیست، و چه مى کنند این ظَلَمه با مردم. شأن روحانیت همانهاست که توى مدارس باشند و نماز جماعتى هم بخوانند اول ظهر و اول مغرب! مردم هم همین مقدار به روحانیت بیشتر نظر نداشته باشند. اسلام را اصلش مى گفتند کارى ندارد به سیاست .... سیاست و دیانت از هم جداست. سیاست مال آنها و دیانت مال ما! مراکز قدرت دست آنها که هر کارى مى خواهند بکنند، و مساجد و پیرمردهاى توى مسجد هم مال ما! این تقسیمى است که از اول کردند.

 

هر روز بر تعداد مشتاقان دیدار با امام خمینى(س) در پاریس افزوده مى شد و نماز جماعت ظهر و شب به امامت ایشان در نوفل لوشاتو برگزار مى گشت. براى خبرنگاران خارجى، که تعدادشان به دهها تن مى رسید، مشاهدۀ این مراسم، جالب و هیجان انگیز بود. «نوفل لوشاتو» به صورت یکى از خبرسازترین نقاط جهان درآمده بود؛ اما دولت فرانسه به محدودیتهاى خود ادامه مى داد. علیرغم محدودیتها قرار بود امام در 23/مهر/1357، پیش از برگزارى نماز ظهر، براى دانشجویان و ایرانیان مشتاقى که به زیارت ایشان آمده اند، سخنانى ایراد کنند.

 

امام خمینى(س) رهبر عظیم ترین و اصیل ترین انقلاب مردمى معاصر، با هیأت همیشگى، توأم با تواضع و فروتنى، در جمع یاوران مؤمن خویش مى نشینند و سخنرانى حاضر را ایراد مى کنند. امام در ابتدا به تاریخچۀ چگونگى نفوذ عوامل انگلیس و آمریکا و دیگر دول استعمارى براى دستیابى به منابع ملى خاور زمین پرداخته و نمونه هایى از خاطرات مرارت بار خویش رادر این مورد نقل مى کنند. آن گاه با اشاره به امکانات بالقوه عظیم جهان اسلام، فرهنگ اسلامى و روحانیت را دو مانع بزرگ بر سر راه استعمارگران دانسته و شیوه هاى تبلیغات دول استعمارى علیه اسلام و روحانیت را به تفصیل مورد بحث قرار مى دهند.

 

پیوند جدایى ناپذیر دین از سیاست، محور بعدى سخن امام است که با استناد به حکومت پیامبر(ص) و على(ع) و مبارزات ائمه(ع) و علماى سَلَف، ایستادگى در مقابل جنایتهاى شاه و دخالتهاى آمریکا در ایران را مبرم ترین وظیفۀ خود و علماى راستین مى دانند. امام خمینى(س) در بخشى دیگر از بیاناتشان، خیانتهاى رژیم پهلوى، به ویژه فروش نفت در ازاى تقویت پایگاههاى نظامى امریکا در ایران، و امتیازات اعطا شده از سوى رژیم به شوروى را مطرح مى فرمایند. (کوثر، ج1، ص474-478، با تلخیص)

 

فرمایشات امام در این دیدار را از نظر می گذرانید:

 

 

در روزهای آخر مهر 57، سانسور در مطبوعات ـ تقریباً ـ پایان یافته و روزنامه ها براى چاپ اخبار و گزارشها، چندان محدودیتى نداشتند. با این حال، هنوز این جرأت را نیافته  بودند که از جنایتهاى شخص شاه و خاندان سلطنت، طى بیش از نیم قرن، مطلبى بنویسند؛ آن چه مى نوشتند، گزارش رویدادهاى روز بود که خود حکایت از تداوم قیام داشت. در خبرهای آن روزها مى خوانیم: «دهها هزار نفر در اربعین شهداى 17 شهریور در بهشت زهرا عزادارى کردند» و «در سازمان بنادر و کشتیرانى، پالایشگاه آبادان، بانک عمران، شرکت جنرال موتورز، کارخانه مقدم، سازمان ثبت کل، وزارت بازرگانى، ذوب آهن اصفهان، چیت سازى بهشهر و دهها سازمان و اداره و مؤسسۀ دولتى و وابسته به دولت، اعتصاب سراسرى وجود دارد

 

از سوى دیگر، خبرهایى از پاریس دریافت مى شد که دولت فرانسه براى امام خمینى(س) محدودیتهایى قائل شده و ایشان را از مصاحبه با خبرنگاران و صدور بیانیه و ایراد سخنرانى منع کرده است.[1] افکار عمومى ایران که پس از هجرت امام خمینى(س) به پاریس، در سطح جهان انعکاس وسیعى یافته بود، خواستار آزادى عمل رهبر انقلاب بود. شخصیتها و جمعیتها نیز ناگزیر خواست عمومى ملت را منعکس مى کردند[2]؛ جمعیت حقوقدانان ایران با آگاهى از این مسأله، با مخابرۀ تلگرافى به رؤساى مجلس و دیوانعالى کشور فرانسه، به این موضوع معترض شده و تأکید کرده بود «از آن مجمع که نمایندۀ ملت فرانسه است، انتظار مى رود اکنون که معظم له (امام خمینى) میهمان مردم فرانسه هستند، از این فرصت براى تحکیم مبانى آزادیخواهى و گسترش هرچه بیشتر آن در سطح بین المللى و بهروزى همۀ مردم جهان استفاده فرمایند[3

 

شخصیت، ویژگیها و رهبرى قاطع امام خمینى(س) و پذیرش عمومى آن از سوى ملت ایران، موضوعى تحت عنوان خلأ رهبرى را، که از مشکلات جدى قیامهاى مردمى است، به کلى منتفى ساخته بود. در این میان، احزاب و گروههایى که در جریان شکل گیرى و تداوم نهضت 15 خرداد و حوادث پس از آن نقشى نداشته و یا بسیار کمرنگ ظاهر شده  بودند، با اوجگیرى قیام، براى یافتن جایگاه مناسبى براى تشکیلات خود به تلاش افتاده  بودند. طرح مبارزۀ گام به گام[4] با رژیم شاه، لغو حکومت نظامى، برقرارى دموکراسى، بازگشت به قانون اساسى و رعایت اصول نظام سلطنتى مشروطه، انگیختن احساسات ناسیونالیستى و طرح شعارهاى ملى گرایانه، روى آوردن به عملیات پارتیزانى و... از جمله راه حلها و شعارهایى بود که هر یک از گروهها (چپ و راست و محافظه کار) به فراخور نوع گرایش و ایدئولوژى و پیوستگیهاى تاریخى و وابستگیهاى خود مطرح مى ساختند. اما آن چه اهداف قیام و چگونگى استمرار آن را تعیین مى کرد و اکثریت مردم بدان پاى بند بودند، پیامها و بیانات امام خمینى (س) بود. مردم در این ایام شعار مى دادند: «استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى»؛ «نهضت ما حسینى است، رهبر ما خمینى است»؛ و...

 

تشکیل کابینۀ آشتى ملى و سخنان شریف امامى، ملاقاتهاى مخفى و علنى فرستادگان دولت جدید با چهره هایى از روحانیت در حوزه ها و رهبران احزاب و گروههاى سیاسى با سابقه و موجه، کمک مؤثرى به حل بحران رژیم شاه نکرده بود. رهبرى امام خمینى (س)، علیرغم پیش بینى طراحان «تغییر کابینه» همچنان ـ و بلکه مطمئن تر از گذشته ـ روند انقلاب اسلامى را تعیین مى کرد. بجز سیاست بازان حرفه اى، که دل به طرحهاى سیاسى خود بسته  بودند، و غیر از وابستگان به رژیم شاه، که مأیوسانه آخرین تلاشهاى خود را در جهت حفظ تاج و تخت به کار گرفته  بودند، دیگر اقشار ملت با ایدۀ «پیروزى خون بر شمشیر»، به تظاهرات خیابانى، و فریاد «مرگ بر شاه» و اعتصابها ادامه مى دادند؛ مساجد، پایگاه انقلابیون مردمى گردیده و مراسم تشییع و ترحیم و هفتم و چهلم شهدا پیاپى در هر کوى و برزن برگزار می شد. روحانیت، پیشاپیش صفوف مردم و همصدا با آنان، سرنگونى رژیم سلطنتى و تشکیل حکومت جمهورى اسلامى را فریاد مى کردند؛ و هر روز در مطبوعات خبرهایى مشابه آن چه که در 26/مهر/1357 گزارش شده درج مى شد:

 

ـ چند فرهنگى در تظاهرات لارستان فارس مجروح شدند.

 

ـ سه نفر در تیراندازى هاى شهرستان محلات زخمى شدند.

 

ـ دبیر کاشانى به ضرب گلوله مجروح شد.

 

ـ 3 هزار تن از کارکنان پالایشگاه آبادان به اعتصابیون پیوستند.

 

ـ کارکنان وزارتخانه هاى کشاورزى و بازرگانى و سازمان گمرک هم اعتصاب کردند.

 

ـ مأموران حکومت نظامى، تظاهرات صدها هزار نفرى مردم مشهد را به گلوله بستند. در این حادثه دست کم دو نفر کشته و عده زیادى مجروح شدند.

 

ـ زندانیان سیاسى تبریز، اعتصاب غذا کردند.

 

***

 

جعفر شریف امامى، چند روز پس از رسیدن به مقام صدارت، با اعلام حکومت نظامى و کشتار مردم در تهران و شهرهاى دیگر قصد داشت به این وسیله از تظاهرات و راهپیمایی هاى اعتراض آمیز مردم جلوگیرى کند اما نه تنها از این کار سودى نبرد، بلکه سیر حوادث به زیان او نیز تمام شد.

 

«ویلیام سولیوان»، سفیر وقت ایالات متحدۀ امریکا در ایران، در کتاب «مأموریت در ایران» مى نویسد: «انگلستان یک هیأت کوچک پلیسى به ریاست یکى از کارشناسان مبارزه با شورش به تهران فرستاد. هیأت انگلیسى، ضمن تعلیم روش هاى مبارزه با شورش، براى خرید گلوله هاى لاستیکى و سپرهاى پلاستیک و سایر وسایلى که پلیس انگلیس در ایرلند شمالى تجربه کرده بود، سفارشات لازم را به انگلستان داد. سفارشات قبلى ایران براى خرید گاز اشک آور هم انجام شده و به تهران مى رسید ولى آمریکاییها دربارۀ چگونگى استفاده از آن هیچ مسئولیتى نپذیرفته بودند! نیروهاى مخالف، که در روزهاى اول از حکومت نظامى واهمه داشتند، پس از آن که متوجه شدند سربازان از شلیک مستقیم به طرف تظاهرکنندگان خوددارى مى کنند و شرکت در تظاهرات خطر جانى در برندارد(!) جسورتر شدند. مخالفان سپس به تاکتیک تازه اى براى جلب محبت و دوستى سربازان دست زدند و دختران جوان، به سبک انقلابیون پرتغال، با گذاشتن شاخۀ گل بر لولۀ تفنگ سربازان، آنها را به دوستى و برادرى فراخواندند.[5

 

ارتشبد عباس قره باغى نیز در کتاب «اعترافات ژنرال»، به عدم تأثیر حکومت نظامى و بى توجهى مردم به ارعاب و تهدیدهاى دولت اشاره مى کند و مى نویسد: «در یکى از جلسات هیأت دولت [به عنوان وزیر کشور] اظهار کردم به طورى که مى بینید با وجود اعلان حکومت نظامى، نه تنها آرامش برقرار نگردیده بلکه وضع امنیت عمومى کشور روز به روز بدتر هم شده است. همچنین فعالیتى از طرف سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) دیده نمى شود. معلوم نیست واقعاً این سازمان قادر به پیش بینى و جلوگیرى از این حوادث و وقایع نیست، یا چرا اقدامى نمى کند! به نظر من لازم است یک فکر اساسى در مورد برقرارى امنیت در کشور بشود[6]!»

 

 

جاسوسان در پوشش سیاحان

 

وضع ممالک اسلامى، خصوصاً این ممالکى که داراى مخازن هستند مثل مملکت ایران- که در رأس آنهاست- تقریباً اوضاع اینها مورد مطالعه این قدرتمندها، این دولتهاى ابرقدرت، ... بوده است. اوضاع شرق و اگر ملاحظه کرده باشید در این سیاحهایى که از اینها از شاید سیصد سال پیش از این- که راه یافتند به شرق- سیاحهایى که از اینها آمدند به اسم سیاحت؛ اینها یک مأمورین سیاسى بوده اند براى مطالعه این ممالک شرق. در ایران اینها مى آمدند و در تمام شهرها، دهات، همه اینها را مطالعه مى کردند. بیابانها، حتى آن بیابانهایى که هیچ آب و علفى نداشتند، اینها با تحمل زحمتهاى فراوان، با شتر در آن وقت مى آمدند و با کاروانها حرکت مى کردند و اوضاع  جغرافیایى این ممالک را و مهمتر براى آنها، آن مواردى که مخازن، هر مخزنى: مخزن طلا، مس، نفت، گاز، هر چه بوده؛ اینها دقیقاً مطالعه کردند و نقشه بردارى کردند؛ و مواردى که در این ممالک و آنچه ما مى دانیم در ایران، آن مواردى که داراى یک [منبعى ] بوده است که براى آنها مفید بوده است؛ آنها را نقشه برداشتند، علامت گذاشتند، نشانه گذاشتند، یادداشت کردند و ضبط است پیش آنها.

 

قبل از اینکه امریکا پایش باز بشود به این ممالک؛ مقدم بر همه، انگلیسها بودند و روسها هم بودند و بعضى ممالک دیگر. در هر صورت، این ممالک ما، این ممالک شرق از قریب سیصد سال یا یک قدرى بیشتر، مورد بررسى اینها و طمع اینها بوده است؛ منتها هر چه جلوتر آمده است، کارشناسهاى آنها بیشتر تخصص پیدا کرده اند و بیشتر آمده اند در اینجا، در این ممالک، و تمام اینها، آنها اطلاعاتشان از خود اهالى آن مملکت بیشتر است. اطلاع بر روحیه مثلًا ایلاتى که ما در ایران داشتیم؛ مثل ایل بختیار [ى ]، مثل ایل قشقایى، اینها و امثال اینها، شاهسونها مطالعاتى داشتند؛ براى اینکه به دست بیاورند روحیه اینها چه جور است، تا چه حد مى تواند این ممالک از اینها استفاده ببرد؛ و مطالعاتى هم راجع به شهرستانها و دهات؛ تمام دهاتى که در ایران هست، از آن دهات بسیار دور افتاده و کوهستانى تا آخر، اینها تمامش را اطلاع دارند؛ یعنى کارشناسها را فرستادند، همه اینها، هم نقشه بردارى شده است و هم هر چه دارد در آنجا، هر کجا چیزى در آن پیدا مى شود که براى آنها دندانگیر است، از آن یادداشت برداشتند و خودشان را مهیا کردند براى غارت؛ منتها این کسانى که در رأس بودند، از سلاطین یا از رؤسا که در رأس بودند، مختلف بودند در رساندن منافع به اینها؛ گاهى اشخاصى بودند که تا آن حد خیانتکار نبودند، و گاهى هم خیانتکارْ زیاد بودند که به همه ابعاد تسلیم شده اند.

 

خاطره اى از همدان

 

من در همدان یکوقت بودم، یک نفر از دوستان من یک نقشه اى آورد، نقشه بزرگى شاید مثلًا یک متر در یک متر، و آن نقشه هم مال همدان بود؛ دهات همدان. تمام در آنجا آن طور که او مى گفت، مى گفت تمام [منابع زیرزمینى ] دهات همدان در اینجا ثبت  است؛ و در آن نقطه هایى بود زیاد. نقطه هایى در آن ورقه با رنگ دیگرى بود که زیاد بود. آن شخص- که آشناى ما بود- گفت که این نقطه هایى که در اینجاها گذاشتند علامت این است که در زیر این نقطه و این دهى که در اینجا هست، یک چیزى پیدا مى شود، حالا یا یک معدن مسى، نفتى و ... پیدا مى شود که الآن هیچ چیزش تا حالا درنیامده و آنها مى دانند که [در] کجا چه است. در هر صورت، با نقشه از اول وارد شدند و احوال و اوضاع ممالک شرق را و مملکت ایران [را] که الآن مورد ابتلاى ماست- با نقشه اینجاها را، همه چیزش را تعیین کردند.

 

اسلام و روحانیت، سد راه استعمار

 

بعد، یک مطالعات روانى اینها کردند که آیا چطور ممکن است که دست بیابند به این مخازن عظیمى که در این ممالک هست. در ممالک اسلامى، آیا چه بکنند که این مخازن با سهولت به دستشان بیاید و مواجه با یک مخالفتهایى، مواجه با یک زد و خوردهایى نشود. یک مطالعات زیادى هم در این باب اینها کرده اند، و به [این نکته ] رسیدند در ممالک اسلامى، دو چیز را دیدند که این اگر باشد، ممکن است که سد راه آنها باشد: یکى اصل اسلام، اگر اسلام به آن طورى که هست و به آن طورى که خداى تبارک و تعالى اسلام را تأسیس کرده، اگر به آن طور اسلام پیاده بشود، فاتحه مُسْتَعْمِرین خوانده مى شود. این راجع به اسلام، که فکر کردند برایش. یکى هم روحانیت اسلام، که اگر اینها قوه داشته باشند و اینها آن طورى که بایدْ مقتدر باشند در این بلاد، باز هم [استعمارگران ] نمى توانند آن طورى که مى خواهند استفاده بکنند. اینها با تمام ملت سر و کار دارند و در بین ملت اگر قدرت داشته باشد کسى، اینها هستند، که در همه ملت ممکن است قدرت داشته باشند. در صدد برآمدند که این دو تا سد را به هر جور هست بشکنند؛ یعنى کارى بکنند که خود ملتهاى اینها، هر جمعیتى که هستند، در هرجا که هستند، این دو تا سد را با دست خود [بشکنند] اینها. به واسطه تبلیغاتى شروع کرده اند از زمانهاى قدیم، با این تبلیغاتشان این دو تا سد را که احتمال قوى مى دادند که اگر استعمار و منافع استعمارى، مواجه با خطر بشود این دو تا سد است که خطر است، دیگر باقى اش خطر به آن طور نیست.

 

رویارویى با استقلال فرهنگى

 

البته یک جهت دیگر هم هست که عرض مى کنم؛ جهت دیگرى که هست جهت فرهنگ جوامع بوده است. این جوامع [را] دیده اند، مطالعه کردند که اگر فرهنگ اینها یک فرهنگ مستقل صحیح باشد، از توى اینها یک جمعیتهاى سیاسى مستقل و امین پیدا مى شود و این هم براى آنها مضر است. بِناءً عَلَیْه، در جانب اسلام و روحانیت، دو چیز را سد مى دیدند: یکى اصل اسلام را، و یکى هم روحانیت را؛ و در جانب دیگر باز احتمال این را که اگر این فرهنگ یک فرهنگ مستقلى باشد، در بین اینها تربیت مى شوند یک جوانهایى و یک رجالى [که ] اگر اینها تربیت بشوند، لا محاله مقدرات مملکت دست اینها مى افتد، باز هم مانع مى شوند از اینکه اینها برسند به آمال خودشان، که آن آمالْ زیرزمینیهاست. روى زمینى هم هست؛ ولى مهمش آنهایى است که در زیر زمین دارند. درصدد برآمدند که ... این سه تا مطلب را و این سه تا سد را بشکنند.

 

 

دین افیون توده ها!؟

 

و آنهایى که یک قدرى جرأتشان زیادتر بوده است، گفتند که: «ارتجاع» است! اصل دین در بین بشر که آمده است، براى این است که مردم را خواب کند؛ ... دین از اول به دست قدرتمندها و سرمایه دارها پیدا شده، براى اینکه به واسطه دیانت مردم را آرام کنند و آنها مال مردم را بخورند. کم کم این مطلبْ باور حتى خود مسلمانها، حتى بعضى از روحانیون و معممین هم ... آمده است که نه، این [دین ] یک چیزى است که حالا نمى شود این را پیاده اش کرد. این یک چیزى است که مال هزار و چند صد سال پیش از این بوده است! این طور معرفى کرده اند اسلام را به خود جوامع مسلمین [علیه ] آخوندها هم شروع کردند تبلیغات کردن به اینکه اینها یک مردمى هستند که فقط نشسته اند آنجا و مى خواهند بگیرند مال مردم را، و زندگى کنند ....

 

 

قرآن، کتاب خروش و خیزش و تحرک

 

ما باید یک مطالعه سطحى، لازم نیست خیلى مطالعه دقیق، یک مطالعه سطحى در قرآن بکنیم؛ یک مطالعه سطحى در آنهایى که مردم را دعوت کردند و پیغمبرهایى که مردم را دعوت کردند، بکنیم؛ ببینیم که آیا آنهایى که دعوت کردند مردم را، اینها یک اشخاصى بودند که آمدند و توده را ضعیف، توده را خواب کردند؟ براى خواب کردن توده آمدند؟ و اینها عمال قدرتمندها هستند؟ یک مطالعه اى در حال آنها بکنیم که ببینیم اینها عمال قدرتمندانند یا نه؟ یک مطالعه جزئى هم در قرآن بکنیم که ببینیم قرآن آمده است براى ذکر و دعا و براى حِرْز و امثال ذلک یا نه، قرآن را نشناختند؟ اگر در قرآن مطالعه کنید، مى بینید که آن قدر آیات در [مورد] جنگ هست که وادار به جنگ است؛ وادار به جنگ با کى؟ با قدرتمندها. قرآن آیاتِ زیاد- یکى دوتا نیست- آیات زیاد دارد در [مورد] جنگ، در کیفیت جنگ؛ و جنگهایى که در صدر اسلام بوده است، بین قدرتمندها و بین پیغمبر اسلام بوده است؛ و قرآن یک کتابى است که از آن تحرک بیشتر استفاده مى شود تا چیزهاى دیگر. یک کتابى است که مردم را حرکت داده است؛ از این خمودى که دارند حرکت داده است و با همه طاغوتها درانداخته است قرآن.

 

جنگهاى پیامبر با قدرتمندان و سرمایه داران

 

آن وقتى که پیغمبر اکرم در حجاز بودند، قدرتمندهاى حجاز که ابتداءً سر و کار داشته پیغمبر با آنها؛ یک دسته شان در مکه بودند که تجار خیلى معتبر و قدرتمند بودند؛ یک دسته شان در طایف بودند که آنها هم ثروتمندهاى آنجا بودند و قدرتمندهاى آنجا بودند، ابو سفیان و امثال اینها. اینها نظیر حکام و سلاطین بودند و داراى همه چیز بودند، و پیغمبر اسلام با آنها درافتاد. وقتى که تشریف آوردند به مدینه، با همین فقرا بودند ایشان؛ نه با ثروتمندها بودند براى خواب کردن جمعیت. با فقرا بودند براى بیدار کردن فقرا. این فقرا را شوراندند به آن اغنیایى که مال مردم را مى خوردند و ظلم به مردم مى کردند. جنگهاى پیغمبر زیاد است و همه این جنگها، جنگهاى با ثروتمندها و قدرتمندها و ظَلَمه بوده است.

 

پیامبران الهى در ستیز با اشراف و ستمکاران

 

جلوتر بروید؛ حضرت موسى- سلام اللَّه علیه- عصایش را برداشت با فرعون، با سلطانِ ... مصر، با او درافتاد، نه اینکه از قِبَل سلطان مصر مردم را خواب کرد، مردم را با همین عصا و با همین تبلیغات بر ضد سلطان عصر خودش شوراند. ابراهیم را که ملاحظه مى کنید، تیشه اش را برداشت این بتهایى که مال اشراف بود، شکست و با اشراف درافتاد براى منافع توده ها و براى اینکه ظلم به توده ها اینها نکنند. البته آنها معنویات هم نقطه اصلیش [ان ] بوده است لکن وقتى مى دیدند که یک ظلمى در جامعه واقع مى شود، موظف مى دانستند خودشان را که با آن سرانى که ظلم مى کنند، درافتند و جنگ بکنند [و یا] هر جورى که ممکن است برایشان؛ با آنها درافتند.

 

مسلمانان ناآگاه، رویاروى اسلام

 

پس، اینکه مى گویند که اینها را قدرتمندها قرار داده اند براى خواب کردن، این یک چیزى است که حرف استعمار است؛ یعنى آنها این را درست کردند براى اینکه شما را از قرآن و از کتاب خدا و از اسلام، رویتان را برگردانند؛ این سد را بشکنند و خوب هم شکستند در بین مسلمین این سد را. مسلمین خواب رفتند به واسطه تبلیغات اینها. مسلمین به جنگ برخاستند با اسلام، خودشان ملتفت نبودند؛ این معنا را که کسى بگوید اسلام به زندگى چه کار دارد، این جنگ با اسلام است، این نشناختن اسلام است. اسلام به  سیاست چه کار دارد، این جنگ با اسلام است. بین خود مسلمین که این مسأله مطرح است، کأنه یک مسئله اى است که جنگ با اسلام [را] الآن شروع کرده اند و مى کنند.

 

شورانیدن توده ها بر ضد سرمایه داران

 

از آن طرف ما باید ببینیم که خوب، آنهایى که اسلام را تبلیغ کردند و از اول هم شما ببینید که [در راه اسلام مبارزه ] مى کردند [چه کسانى بودند]، خود پیغمبر اسلام با کى جنگ کرد؟ با این قدرتمندان مکه و قدرتمندهاى حجاز. بعدش خلفایى که بودند، چه خلفایى که ما قبولشان داریم، چه خلفایى که ما قبول نداریم؛ آنها با [چه کسانى ] جنگ [کردند]، آنها هم لشکر کشیدند با سلاطین ایران و سلاطین رُم و با اینها جنگ کردند؛ با سلاطین جنگ مى کردند، نه اینکه از قِبَل سلاطین مأمور بودند که مردم را خواب کنند. آنها مأمور تحرک بودند؛ تحرک اینکه مردم مُسْلم و ضعفا را، مستضعفین را بشورانند بر این اشخاصى که دارند مال مردم را مى خورند. رُمى ها و ... ایرانى ها آن وقت محل ابتلا بودند. جنگها کردند با اینها، و فتح کردند آنجاها را براى مسلمین و براى اسلام؛ و ابداً این مسأله مطرح نبوده است که یک کسى بگوید که بسازید با این دولتمندها، بسازید با این سلاطین؛ یک همچو مطلبى نبوده است در کار. همیشه جنگ بوده، خود پیغمبر اسلام و بعدش هم خلفاى پیغمبر.

 

حضرت على در برابر ستمگران

 

زمانى هم که حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- بودند، ایشان هم مبتلا شدند به یک جنگ داخلى؛ که مى دیدند اگر این جنگ داخلى را [دنبال ] نکنند، اسلام را معاویه فاتحه اش را مى خواند. معاویه یک حکومت بود در شام؛ مثل سلاطین زندگى مى کرد، داراى لشکر و داراى همه [امکانات ] بود. حضرت امیر هم که در رأس روحانیت و آقاى روحانیون است، ایشان هم که وقتى مى خواهند جنگ بکنند، وقتى مى خواهند زندگى بکنند و خلافت را بشناسانند، نمى آیند مردم را خواب کنند تا قدرتمندها بیایند اینها را بخورند. ایشان هم جنگ مى کند؛ با کى؟ با معاویه که در مرکز شام نشسته و اسلام با بودن او در خطر است، و دارد مردم را استعباد کرده و ظلم مى کند.

 

 

 

سدشکنیها و غارتگریها

 

این دو تا سد [اسلام- روحانیت ] را اینها در بین مسلمین به واسطه تبلیغات شکستند. جدا کردند مردم را از آن واقعیات اسلام، و جدا کردند مردم را از روحانیت مترقى؛ براى اینکه استفاده کنند. خود آنها تبلیغ [سوء] کردند، لکن وقتى این سد شکسته شد؛ آنها آزاد آمدند نفتها را بردند و هیچ کس هم نتوانست حرف بزند؛ هیچ کس هم حرف نزد؛ فرهنگ ما هم که برایش خطر قائل بودند، فرهنگ ما را هم در تحت قبضه گرفتند. یک فرهنگ استعمارى درست کردند، نه یک فرهنگ استقلالى. الآن هم یک فرهنگ مستقلى که برنامه اش را خود عُقَلاى قوم ریخته باشند، نیست.

 

الآن هم آنها دخالت دارند در کار. نه طبیب حسابى مى گذارند درست بشود، نه سیاستمدار حسابى مى گذارند درست بشود. سیاستمدارهایى که براى ما درست مى کنند همانها هستند که به نفع آنها کارها را انجام مى دهند. این هم فرهنگ ما- حالا من وقت اینکه طولانى صحبت بکنم ندارم- این سدها را شکستند و آزادانه آمدند مشغول شدند به بردن، چاپیدن اموال مسلمین؛ و شما ایرانش را مى دانید: چاپیدن نفت که الآن دارند مى برند؛ الآن نفتهاى ما را به قدرى دارند زیاد مى برند که تا چند سال دیگر [چیزى نمى ماند]؛ آنها مى برند انبار مى کنند نفتهاى ما را از زیر زمینهاى ما، براى اینکه مبادا یکوقت یکى پیدا بشود که جلویش را بگیرد. از حالا همه اش را مى برند آنجا در انبارهاى خودشان انبار مى کنند. از زمان رضا شاه- که خداوند ان شاء اللَّه جزاى او را شدیداً بدهد و مى دهد- از زمان رضا شاه تا حالا، مبتلا هست ایران به یک حکومتى که تمام حیثیت ایران را دو دستى تحویل داده به این نفتخوارها.

 

فرآیند «اصلاحات ارضى»

 

وقتى که اقتصادیات ملت را ملاحظه بکنید، زراعت ما را بکلى به هم زدند به اسم «اصلاحات ارضى» که تز امریکا بود. اصلاحات ارضى به ما چه مصیبتها وارد آورد؛ مصیبتى که وارد آورد تمام زراعتهاى ایران را از بین برد. یک مملکت زراعى، که یک استان آذربایجان یا خراسانش مى توانست که قوت این ملت را بدهد، حالا رسیده به آنجا که براى سه روز یا سى و سه روز- فوقش سى و سه روز- تمام زراعت ایران براى سى و سه روز جمعیت فعلى ایران کافى است، مابقى اش از کجا؟ ما بقى یک بازار درست کردند براى امریکا؛ آنها زیاد داشتند، مى سوزاندند یا به دریا مى ریختند، حالا مى دهند پول مى گیرند، نفت مى گیرند؛ این یک باب که زراعت ما را از بین بردند و ما شدیم جیره خوار آنها و بازار براى آنها؛ ما [مصرف کننده ] شدیم.

 

از آن طرف، یک ضرر دیگر خورد و آن اینکه تمام این دهقانها- که ایشان در اول فرمودند که ما دیگر رعیتها را از چیز بیرون آوردیم و دهقان شدند دیگر، هم سطح شدند با چه [مالک ]- تمام این بیچاره ها وقتى زراعتهایشان از دستشان رفت، کوچ کردند به شهرها، که عمده اش تهران است. آمدند در اطراف تهران با یک کوخهایى، با یک چادرهایى، با یک خانه هاى گِلى کوچک، با عائله زیادشان در آنجا منزل گرفتند و با یک مصیبتهایى این بیچاره ها اعاشه مى کنند و زندگى. نه برق دارند، نه آب دارند، نه اسفالت دارند. در یک گودالهایى زندگى مى کنند که آب را اگر مى خواهند براى بچه هایشان بیاورند، این مادر بدبخت باید در زمستان سخت از پله هایى که الآن عددش را یادم نیست، لکن زیاد است عددش، از پنجاه بیشتر، صد تقریباً، از این پله ها باید برود [بالا] تا [به ] خیابان برسد، یک کوزه آب کند، باز برگردد این پله ها را طى کند برود توى این کوخ براى بچه اش آب ببرد. این دهقانهاى بزرگى [است ] که درست کرده اند و این «دروازه تمدن» اینهاست! اینها را براى ما درست کردند! این قضیه زراعت ما، که زراعت  ما بکلى فلج شده است؛ دیگر ما زراعت نداریم و معلوم نیست که عاقبتش به کجا برسد.

 

نفت و پایگاه براى امریکا

 

از آن طرف نفت ما را مى دهند به امریکا، عوضْ چه مى گیرند؟ من این را که مى گویم، من باید هر روز اینها را بگویم؛ براى اینکه هر روز ممکن است یک گوشى اینجا باشد که نشنیده باشد این حرف را؛ مى دهند به امریکا، عوضْ چه مى گیرند؟ عوضْ اسلحه مى گیرند. کدام اسلحه؟ اسلحه هایى که ایران نمى تواند استعمال کند، نمى داند چه جورى باید این اسلحه را استعمال کند. براى چه مى دهند؟ براى اینکه پایگاه درست کنند در آنجا براى امریکا. هم نفت را مى خورند هم عوضش را؛ اینها پول نفت را خیال کنید که به ما مى دهند؟ یک اشتباه است. اینها هم نفت را مى خورند، هم اسلحه مى آورند؛ اسلحه هایى که هیچ نظیرش، مثلًا حتى در فرانسه هم پیدا نمى شود، امریکا مى دهد به اینها؛ اما مى دهد براى ایران؟ نه، پایگاه درست مى کند براى خودش؛ هم عوضْ را مى خورد و هم معوَّض را مى خورد.

 

غارت نفت و ویرانى ایران

 

خدا مى داند که این مرد نالایق- که اسمش محمد رضاست- این مرد نالایق، چه خیانتهایى به اسلام کرده و به مسلمین کرده. من و شما حالا نمى توانیم مطلع بشویم؛ بگذارید این بمیرد یا برود از این مملکت ما، قدرت او سلب بشود، آن وقت ببینید آنهایى که نوشتند مسائل را، حتماً اشخاصى تاریخ را ثبت کردند؛ تاریخها که بیرون آمد، آن وقت خواهید دید که اینها چه کرده اند با این مملکت؛ نفتى که ایشان مى گوید که بعد از سى سال دیگر تمام مى شود، و آن وقت ما باید فکر کنیم از انرژى شَمْس استفاده بکنیم! آقایى که با چراغ نفتى هم نمى تواند یک کارى انجام بدهد، از انرژى شمس مى خواهد استفاده کند! این نفتى که تمام مى شود، چرا تمام مى شود؟ براى اینکه این لوله هاى عظیمى که کسانى که در بیست سال پیش از این رفتند- الآن زیادتر از این معانى است- کسانى که آن وقت رفته بودند، مى گفتند لوله هایى که آنجا گذاشتند که براى نفت از آن استفاده بشود، همین طور صاف آدم مى رود توى آن! به این بزرگى هست، لوله هاى چند متر در چند مترى است. با این لوله ها دارد نفت ایران مى رود، عوضش اسلحه مى آید براى پایگاه درست کردن؛ اگر اینها نفت را درست بفرستند و نفت درست فروش برود؛ یعنى به اندازه احتیاج ایران فروش برود، به اندازه اداره مملکت فروش برود، منهاى دزدیهاى این خانواده و کسانى که از قِبَل آنهاست منهاى آن، به خرج مملکت برسد، ما تا دویست سال دیگر هم شاید نفت داشته باشیم. تمام مى شود!؟ خوب اینها دارند تمام مى کنند، ایشان مى گوید: تمام مى شود. کى تمامش مى کند؟ تو تمامش مى کنى؛ بعدها ما چه بکنیم؟ این ملتى که چند وقت دیگر به قول ایشان نفتش را دادند به غیر و تمام شد، زراعتش هم که از بین رفت، بعدش ما چه بکنیم دیگر؟ این ملت ضعیف چه بکند؟ «صنعتى مى خواهیم بکنیم»! آقا صنعتى، قضیه صنعتى نیست، گول نخورید؛ قضیه ذوب آهن نیست، قضیه درست کردن مطلب نیست، قضیه پایگاه درست کردن براى شوروى است. مى خواهند که عمال شوروى که اینجا مى آیند، راحت بیایند و همه کارها را انجام بدهند. گاز ما را که دارند آنها مى برند، نفت ما را هم که دارند آنها مى برند، بعد نه گازى است و نه نفتى است و نه [درآمدى ]، نه زراعتى است و نه هیچ چیز. این ملت باید چه بکند، معلوم نیست. اینکه این مى گوید که من اگر بروم همه ایران را تلِ خاک مى کنم؛ این، حالا این کار را کرده است؛ اگر بماند بدتر تلِ خاک مى کند ایران را. اگر برود باز ممکن است که اشخاص صحیحى، امینى، بیایند سرِ کار، و نفت ما را حفظ کنند که براى خودمان باشد، زراعتمان را سر و سامانى به آن بدهند. اگر ایشان خرابکارى که دارد مى کند، خرابکارى کند و گورش را گم کند و برود، به نفع ما هست.

 

ما و مظاهر تمدن

 

ما که فریاد مى زنیم، ما براى همین فریاد مى زنیم: نه براى اینکه ما مى خواهیم اصلًا مظاهر تمدن نباشد. ایشان مى فرمایند که آخوندها مى گویند که ما نمى خواهیم این مظاهر تمدن را؛ ما مى خواهیم حالا هم با الاغ سوار شویم و برویم! یک آدمى است که [سر سپرده است]؛ انسان چه بگوید به او. ما که این قدر فریاد مى زنیم مى گوییم که ما همه مظاهر تمدن را قبول داریم؛ اما مظاهر تمدن این است که حکومت نظامى این کار را به  مردم بکند؟ آقا، بچه هاى کوچک ما را، دختر بچه هاى هشت ساله و نُه ساله را، این چند روز کشتند. حالا کارشان را از دبیرستانها [شروع کرده اند]- خون دانشگاهیها را که ریختند و آن قدر [جنایت] کردند که الآن همه شان در اعتصاب هستند آنها حالا- از آنجا آمده اند سراغ دبستانها؛ آن بچه هاى کوچک دبستان را اینها دارند مى کشند. اینها الآن دارند خرابکارى مى کنند. آن خرابکارى اى که ملت را مى خواهند بکشند و بروند.

 

مستشاران امریکا براى کشتار توده ها

 

ما فریادمان این است که باید این ملت هر چه دارد مال خودش باشد، و خودش اداره خودش را بکند. ما «مستشار» نمى خواهیم از امریکا! شصت هزار مستشار، که این قدر [هزینه] دارد که من و شما تصورش را نمى کنیم. این بودجه مملکت را صرف مستشارها دیگر نکنید. این خیلى عجیب است! پایگاه براى آنها درست مى کنند، مستشارها مى آیند، خرجش را ما باید بدهیم! نفتمان را مى دهیم براى درست کردن پایگاه! شما حساب بکنید این را و بعد مطالعه کنید در این امور، یک اسلحه اى که ایران به دردش به هیچ وجه نمى خورَد، این مال جنگهاى بزرگى است که بین دو تا ابرقدرت یکوقتى این جنگها مى شود، یک همچو اسلحه اى براى ما نیست؛ ما یک همچو اسلحه اى [لازم ] نداریم؛ ما مسلسلها و اینها کافى مان است، این قدرى که مى توانیم استعمال کنیم براى تنظیم امور داخلى خودمان. نمى خواهیم جنگ کنیم. مگر ما با شوروى حالا مى توانیم جنگ کنیم یا با امریکا مى توانیم جنگ کنیم؟ ما با بازار تهران مى توانیم جنگ کنیم؛ خوب، مسلسلها بس است؛ ما با دانشگاه و جوانهاى دانشگاهى مى توانیم جنگ کنیم! ما حالا رسیدیم به آنجا که با دبستانیها، با این بچه هاى هشت ساله و نه ساله جنگ بکنیم! همین دیروز خواندم که تلفنى آمده بود، همین دیروز یا پریروز، باز ریخته اند توى یک دبستانى و بچه ها را زده اند و شَل کرده اند و ... خوب، این مسلسلها براى کشتن اهل ملت خودمان کافى است! دیگر محتاج به آن چیزها نیستیم! پس، آنها مال ما نیست، مال کس دیگر است. مال آن است که مى تواند استعمال کند، مال آنى است که به دردش مى خورد؛ آن امریکاست. آن وقت این نفت را دادیم پایگاه براى خود آنها درست  کردیم؛ یعنى براى اینکه پول نفت باشد، مستشارها را آوردیم براى مطالعه در این امور و پولش را ما مى دهیم! این کارهایى است که اینها دارند مى کنند. مملکت را رسانده اند به آنجایى که ساقط دارد مى شود، از بین دارد مى رود این مملکتتان.

 

یارى انقلابیون و افشاگرى بر ضد طاغوتیان

 

آقا، الآن مردم مملکت ما قیام کرده است. ما مکلفیم که به آنها کمک کنیم. هر مقدارى که مى توانید، هر قدر مى توانید، با رفقایتان مى نشینید بگویید، صحبت کنید، برسانید به این رفقاى اروپایى تان، با آنها صحبت کنید، مطلبتان را برسانید. هر کدام به ده نفر از آنها بگویید؛ شما چند هزار نفر هستید، به چندین هزار نفر مى توانید مطالبتان را بگویید. اینها بد منعکس کردند اوضاع ایران را.

 

روزنامه هاى اینجا که صد میلیون دلار این مرد براى تبلیغات مى دهد به اینها، بد منعکس مى کنند مسائل ایران را. شما ایرانى هستید، مسائل ایران را براى این اروپاییها بگویید، تشریح کنید. مى توانید بنویسید در روزنامه ها یا در مجله ها، بنویسید. ما نباید بى تفاوت باشیم براى ملتى که جانش را دارد براى شماها مى دهد. اینها جوانهایشان را دارند مى دهند. فردا که روز چهلم جمعه سیاه است، من نمى دانم چه مصیبتى بر این ملت خواهد وارد آمد. اینها ایستاده اند، جان مى دهند، بچه هاى هفت ساله و هشت ساله شان ایستاده و مى گوید: مرگ بر این سلطنت پهلوى! و تظاهر مى کند و کشته مى شود؛ فردایش هم همان بچه هاى دیگر، باز مى گویند. این طور ایران الآن قیام کرده است و نهضت کرده است؛ و ما مکلفیم که به اینها کمک بکنیم؛ بى تفاوت نباشیم. مى توانیم بگوییم، در جوامع بگوییم، بنویسیم، منتشر کنیم؛ عالم را آگاه کنیم از این مصیبتى که بر سر ملت ما آمده است.  (صحیفه امام، ج 4، ص: 13-27)

 

________________________________________

 

 

[1]. روزنامه اطلاعات 17/7/57 به نقل از خبرگزارى فرانسه و آسوشیتدپرس. ضمناً به گزارش همین روزنامه همزمان با هجرت امام و انتشار خبر محدودیت هاى ایجاد شده از سوى دولت فرانسه، مجمع علماى اندونزى، مسلمانان لیبى و دولت الجزایر آمادگى خود را براى پذیرایى و اقامت امام خمینى در کشور خویش اعلام کردند. در کویت نیز مسلمانان که از جلوگیرى دولت کویت از ورود امام به این کشور به خشم آمده بودند در روز جمعه 14 مهر دست به تظاهرات زدند و از دروازۀ عبدالرزاق به سوى مرز کویت اقدام به راهپیمایى کردند. روزنامه اطلاعات 17/7/57. [2]. خبرگزارى پارس 24/7/57 گزارش داد: امروز سیصد و چهل تن از استادان دانشگاه هاى تهران، اصفهان و شیراز طى تلگرامى خطاب به ژیسکاردستن، رئیس‏جمهور فرانسه، خواهان آزادى بیان آیت‏اللّه‏ خمینى در مدت اقامت در فرانسه شدند. تقویم تاریخ انقلاب اسلامى ایران، ص 156. [3]. روزنامۀ اطلاعات 17/7/57. [4]. مبارزۀ گام به گام در مقابل برخورد قاطع امام، شیوه‏ اى بود که از سوى نهضت آزادى و آقاى شریعتمدارى ترویج و تأیید مى‏ شد. نگاه کنید به پاورقى شماره 2 ص 409. [5]. مأموریت در ایران، ص 119 و 120. [6]. اعترافات ژنرال ، ص 26 و 27. لازم به یادآورى است که قره ‏باغى در صفحات بعدى همین کتاب اعتراف مى‏کند که چندتن از امراى ارتش، از جمله ارتشبد اویسى، براى رسیدن به مقام نخست ‏وزیرى تلاش مى ‏کردند و بدگویى این از آن و آن از این، نزد شاه، براساس چنین انگیزه ‏اى بوده است؛ وگرنه همه مى ‏دانند که ساواک در اوج انقلاب، از هیچ‏ گونه شکنجه و آزار مردم به ویژه زندانیان و دستگیر شدگان، ابا و پرهیز نداشت.

 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد