X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 7 دی‌ماه سال 1394
توسط: م.چ

کتاب نماز (نماز جماعت)

‏نماز جماعت‏

‏نماز جماعت از مستحبات مؤکّد در تمام نمازهاى واجب، مخصوصاً در نمازهاى‏‎ ‎‏یومیه است و در نماز صبح و مغرب و عشا تأکید بیشترى شده است. و نماز جماعت‏‎ ‎‏داراى ثواب عظیمى است، ولى اصالتاً واجب نیست نه به وجوب شرعى (که واجب‏‎ ‎‏مستقل باشد) و نه وجوب شرطى (که به عنوان شرط چیز دیگرى واجب شود)، مگر در‏‎ ‎‏نماز جمعه با وجود شرایطى که در محل آن ذکر شده است. و در هیچ یک از نافله هاى‏‎ ‎‏اصلى ـ جز نماز استسقاء ـ مشروع نیست، اگرچه که این نافله ها به واسطۀ نذر و مانند آن‏‎ ‎‏واجب شود و قبلاً گذشت که احتیاط آن است که نماز دو عید (فطر و قربان) فرادا خوانده‏‎ ‎‏شود و جماعت در آن ها رجاءً بدون اشکال است.‏

‏مسأله 1 ـ ‏‏در صحیح بودن جماعت لازم نیست نوع و کیفیت نماز امام و مأموم یکى‏‎ ‎‏باشد. بنا بر این، کسى که مى خواهد یکى از نمازهاى یومیه را بخواند، مى تواند به کسى که‏‎ ‎‏یکى از نمازهاى یومیه را مى خواند اقتدا کند، اگرچه یکى تمام مى خواند و دیگرى‏‎ ‎‏شکسته، یا نماز یکى ادا است و نماز دیگرى قضا. و همچنین کسى که مى خواهد نماز‏‎ ‎‏آیات بخواند، مى تواند به کسى که او هم نماز آیات مى خواند اقتدا کند، اگرچه چیزى که‏‎ ‎‏براى آن نماز مى خوانند مختلف باشد (و مثلاً یکى براى زلزله و دیگرى براى کسوف نماز‏‎ ‎‏مى خواند). ولى کسى که مى خواهد نماز یومیه بخواند، نمى تواند به کسى که نماز عید و‏‎ ‎‏آیات و نماز میّت، بلکه نماز احتیاط و طواف مى خواند یا بالعکس اقتدا کند همچنین در‏‎ ‎‏خواندن یکى از پنج نمازى که گفته شد، نمى توان به کسى که یکى دیگر از آن پنج نماز را‏‎ ‎‏مى خواند اقتدا کرد، بلکه مشروع بودن خواندن نماز طواف و نماز احتیاط به جماعت‏‎ ‎‏محل اشکال است.‏ 

 


ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیله صفحه 300

‏مسأله 2 ـ ‏‏کمترین عددى که در غیر نماز جمعه و عید، جماعت با آن منعقد مى شود،‏‎ ‎‏دو نفر است: یکى امام و دیگرى مأموم، چه مأموم مرد باشد یا زن، بلکه بنابر اقوى اگر‏‎ ‎‏مأموم بچه ممیّز هم باشد کفایت مى کند.‏

‏مسأله 3 ـ ‏‏در غیر نماز جمعه و نماز عید فطر و قربان و بعض فروع نماز معاده (نمازى‏‎ ‎‏که خوانده شده و دوباره خوانده مى شود) بنابر این که مشروع باشد، منعقد شدن نماز‏‎ ‎‏جماعت مشروط به این نیست که امام، جماعت و امامت را نیّت کند، اگرچه حصول ثواب‏‎ ‎‏براى امام، متوقف بر چنین نیّتى است، ولى مأموم باید نیّت اقتداى به امام را بکند، بنا بر این‏‎ ‎‏اگر مأموم نیّت اقتدا نکند، جماعت منعقد نمى شود، اگرچه در افعال و اقوال از امام تبعیّت‏‎ ‎‏کند. و امام باید یکى باشد، پس اگر کسى اقتداى به دو نفر را نیّت کند، اگرچه آن دو با هم‏‎ ‎‏(و به صورت هماهنگ) نماز بخوانند، جماعت منعقد نمى شود. همچنین باید امام را ـ با‏‎ ‎‏اسم یا وصف یا اشارۀ ذهنى یا اشارۀ خارجى تعیین کند ـ مثل این که اقتداى به شخص‏‎ ‎‏حاضر را نیّت نماید، اگرچه او را نشناسد، ولى بداند که عادل است و براى اقتدا صلاحیت‏‎ ‎‏دارد، بنا بر این اگر نیّت کند به یکى از این دو نفر اقتدا نماید، جماعت منعقد نمى شود،‏‎ ‎‏اگرچه قصدش این باشد که بعداً او را مشخص کند.‏

‏مسأله 4 ـ ‏‏اگر شک کند که نیّت اقتدا کرده یا نه، باید بنا را بر اقتدا نکردن بگذارد، هر‏‎ ‎‏چند که بداند به قصد داخل شدن در جماعت ایستاده است، بلکه حتى اگر حالت مأموم را‏‎ ‎‏داشته باشد. البته اگر مشغول به کارى از کارهاى مأمومین است ـ ولو مانند گوش دادنى که‏‎ ‎‏در جماعت مستحب مى باشد ـ بنا را بر این که اقتدا کرده مى گذارد.‏

‏مسأله 5 ـ ‏‏اگر نیّت اقتدا به شخصى نماید به قصد این که زید است و بعداً معلوم شود‏‎ ‎‏که عمرو بوده، چنانچه عمرو عادل نباشد، جماعت او باطل است و نمازش هم اگر رکنى را‏‎ ‎‏به خیال اقتدا کردن، زیاد کرده باشد باطل است، وگرنه صحّت نماز خالى از قوّت نیست و‏‎ ‎‏احتیاط (مستحب) آن است که همان نماز را تمام کند، سپس اعاده نماید. و اگر عمرو عادل‏‎ ‎‏باشد، بنابر اقوى نماز و جماعتش صحیح است، چه قصدش این باشد که به زید اقتدا‏‎ ‎‏نماید و خیال کرده که شخص حاضر زید است، یا قصدش این بوده که به شخص حاضر‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 301

‏اقتدا نماید، ولکن خیال کرده شخص حاضر زید است و در صورت اول اگر با نماز فرادا‏‎ ‎‏متفاوت باشد احتیاط (مستحب) تمام کردن نماز واعادۀ آن است.‏

‏مسأله 6 ـ ‏‏کسى که فرادا نماز مى خواند، بنابر احتیاط (واجب) جایز نیست که در اثنا به‏‎ ‎‏جماعت عدول نماید. ‏

‏مسأله 7 ـ ‏‏ظاهر این است که در جمیع حالات نماز جماعت، قصد فرادا کردن نماز‏‎ ‎‏ـ ولو با اختیار ـ جایز باشد هرچند که چنین قصدى را از اول داشته باشد، لکن احتیاط‏‎ ‎‏(مستحب) آن است که خصوصاً در صورت دوم، عدول به فرادا نکند، مگر آن که ضرورت‏‎ ‎‏ـ ولو دنیوى ـ پیش آید.‏

‏مسأله 8 ـ ‏‏اگر بعد از قرائت امام، قبل از رکوع قصد فرادا کند، قرائت بر او واجب‏‎ ‎‏نیست، بلکه اگر در اثناى قرائت امام قصد فرادا کند، کافى است که بقیّۀ قرائت را خودش‏‎ ‎‏بخواند، اگرچه احتیاط (مستحب) به خصوص در صورت دوم آن است که قرائت را از‏‎ ‎‏ابتدا به قصد قربت و رجاء بخواند.‏

‏مسأله 9 ـ ‏‏اگر در اثناى نماز قصد فرادا کند، بنابر احتیاط (واجب) جایز نیست دوباره‏‎ ‎‏قصد جماعت نماید.‏

‏مسأله 10 ـ ‏‏اگر قبل از آن که امام سر از رکوع بردارد ـ ولو این که بعد از ذکر ـ به رکوع‏‎ ‎‏امام برسد، یا قبل از رکوع برسد، ولى داخل نماز نشود تا امام به رکوع رود، جایز است که‏‎ ‎‏با امام وارد نماز شود و براى مأموم یک رکعت حساب مى شود. و این حد نهایى رسیدن به‏‎ ‎‏یک رکعت در ابتداى وارد شدن به نماز جماعت است، بنا بر این رسیدن به یک رکعت در‏‎ ‎‏ابتداى نماز جماعت، توقف دارد که به رکوع امام ـ قبل از شروع نمودن او در‏‎ ‎‏سربرداشتن ـ برسد و اما در رکعت هاى دیگر نرسیدن به رکوع امام ضررى نمى رساند به‏‎ ‎‏این که بعد از آن که امام سر از رکوع برداشته باشد رکوع نماید، لکن شرط است که به‏‎ ‎‏قسمتى از رکعت امام قبل از رکوع برسد و اگر نرسد، مورد اشکال است.‏

‏مسأله 11 ـ ‏‏ظاهر این است که اگر در اول رکعت یا در اثناى قرائت، داخل نماز جماعت‏‎ ‎‏شود و اتفاقاً از رکوع امام عقب افتاده و در رکوع به امام نرسد، نماز و جماعتش صحیح‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیله صفحه 302

‏است و یک رکعت حساب مى شود و آنچه که در مسألۀ سابق گفتیم، اختصاص به موردى‏‎ ‎‏دارد که در حال رکوع امام یا قبل از رکوع، بعد از تمام کردن قرائت، داخل نماز‏‎ ‎‏جماعت شود.‏

‏مسأله 12 ـ ‏‏اگر به خیال آن که به امام در حال رکوع مى رسد، رکوع کند، ولى به امام‏‎ ‎‏نرسد، یا شک کند که رسیده یا نه، بعید نیست که نمازش به طور فرادا صحیح باشد و‏‎ ‎‏احتیاط (مستحب) آن است که آن را تمام کند و اعاده نماید.‏

‏مسأله 13 ـ ‏‏کسى که اطمینان به رسیدن به رکوع امام ندارد، بنابر اقوى، اشکالى ندارد که‏‎ ‎‏رجاءً به قصد رکوع با امام وارد نماز جماعت شود، پس چنانچه به امام برسد، نمازش‏‎ ‎‏صحیح است، وگرنه در صورتى که به رکوع رفته باشد، باطل است. چنان که اشکالى ندارد‏‎ ‎‏که تکبیرة الاحرام را بگوید به قصد این که اگر به امام برسد، ملحق به او شود و اگر به امام‏‎ ‎‏نرسد قبل از رکوع، نماز را فرادا نماید یا منتظر رکعت دوم امام ـ با شرطى که در مسألۀ‏‎ ‎‏آینده مى آید ـ بماند.‏

‏مسأله 14 ـ ‏‏اگر نیّت اقتدا کند و تکبیر بگوید و قبل از آن که به رکوع برود، امام سرش را‏‎ ‎‏بلند کند، لازم است که به طور فرادا نماز بخواند یا در همان حال ایستاده، منتظر رکعت‏‎ ‎‏دیگر امام بماند و آن رکعت را رکعت اول قرار دهد به شرط آن که امام در نماز خواندن‏‎ ‎‏طول ندهد به طورى که (در اثر طول کشیدن) صدق کند که اقتدا نکرده است و اگر امام‏‎ ‎‏طول بدهد، انتظار جایز نیست.‏

‏مسأله 15 ـ ‏‏اگر به سجدۀ اول یا دوم رکعت آخر امام برسد و بخواهد که به فضیلت نماز‏‎ ‎‏جماعت برسد، نیّت کرده و تکبیر مى گوید و با امام یک سجده یا دو سجده را انجام داده و‏‎ ‎‏تشهد مى خواند، سپس بعد از سلام امام مى ایستد و احتیاط را ترک نکند به این که این نماز‏‎ ‎‏را تمام کند و اعاده اش نماید، اگرچه اکتفا به نیّت و تکبیر و به حساب نیاوردن غیر از نیّت و‏‎ ‎‏تکبیر از چیزهایى که به خاطر تبعیّت از امام زیاد نموده (سجده و تشهد) و صحّت نمازش،‏‎ ‎‏خالى از وجه نیست و بهتر است که در این جماعت داخل نشود. و اگر در تشهد آخر به‏‎ ‎‏امام برسد، جایز است که داخل جماعت شود به این صورت که نیّت کند و تکبیر بگوید و‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 303

‏با امام بنشیند و تشهد بخواند و وقتى که امام سلام داد بایستد و نماز بخواند و به این نیّت و‏‎ ‎‏تکبیر اکتفا کند و فضیلت جماعت حاصل مى شود، اگرچه رکعتى را هم نرسیده باشد.‏

‏شرایط نماز جماعت‏

‏این شرایط علاوه بر آنچه که گذشت، چند چیز است:‏

‏اول: ‏‏بین مأموم و امام یا بین بعضى از مأمومین و بعضى دیگر که واسطۀ اتّصال او به‏‎ ‎‏امام مى باشند، حائلى که مانع دیدن است وجود نداشته باشد. این در صورتى است که‏‎ ‎‏مأموم مرد باشد، ولى اگر زن به مرد اقتدا کند، وجود حائل بین او و امام یا بین او ومأمومین‏‎ ‎‏مرد، مانع ندارد، ولى وجود حائل بین مأموم زن و زن هاى مأموم دیگر که واسطۀ اتّصال او‏‎ ‎‏به امام هستند و همچنین بین او (زن) و بین امام، اگر زن باشد ـ بر فرض مشروع بودن امام‏‎ ‎‏جماعت شدن زن ـ محل اشکال است.‏

‏دوم: ‏‏جایى که امام ایستاده بالاتر از جاى مأمومین نباشد، مگر آن که به مقدار اندکى‏‎ ‎‏باشد و احتیاط این است که به مقدارى که عرفاً ـ ولو با مسامحه ـ نگویند که جاى امام‏‎ ‎‏بلندتر است، اکتفا شود. ولى بالاتر بودن جاى مأموم از جاى امام هر چند خیلى بالاتر باشد‏‎ ‎‏مانعى ندارد، ولى در صورتى که بلندى متعارف باشد مثل پشت بام دکان و خانه، نه مثل‏‎ ‎‏ساختمان هاى بلندى که در زمان ما معمول است، بنابر احوط (وجوبى).‏

‏سوم: ‏‏مأموم از امام یا از صف جلوتر زیادتر از معمول فاصله نداشته باشد و احتیاط آن‏‎ ‎‏است که بین جاى سجدۀ مأموم و جاى ایستادن امام یا بین سجدۀ کسى که (در صف)‏‎ ‎‏عقب ایستاده است و جاى ایستادن کسى که (در صف) جلو قرار گرفته، بیشتر از یک قدم‏‎ ‎‏معمولى، فاصله نباشد و احتیاط بیشتر از آن این است که جاى سجدۀ شخصى که عقب‏‎ ‎‏ایستاده بدون فاصله پشت پاى کسى که جلوتر است قرار بگیرد.‏

‏چهارم: ‏‏جاى ایستادن مأموم جلوتر ازمحل ایستادن امام نباشد و احتیاط (واجب) آن‏‎ ‎‏است که از امام عقب تر بایستد هر چند کم باشد، و چنان که جاى مأموم جلوتر نباشد،‏‎ ‎‏ولى به جهت بلندى قدّش، در رکوع و سجده از امام جلوتر قرار بگیرد، ضررى‏‎ ‎‏نمى رساند، اگرچه احتیاط (مستحب) آن است که در تمام حالات نماز، جلوتر نبوده،‏‎ ‎


ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 304

‏مخصوصاً در موقع نشستن، زانوهایش جلوتر از امام نباشد.‏

‏مسأله 1 ـ ‏‏تاریکى و غبارى که مانع دید هستند، حائل حساب نمى شوند و همچنین‏‎ ‎‏نهر و راه و مانند این ها اگر به اندازه اى که در نماز جماعت ممنوع است فاصله نیندازند،‏‎ ‎‏حائل حساب نمى شوند، بلکه ظاهر این است که پنجره (تورى) نیز حائل شمرده‏‎ ‎‏نمى شود، مگر این که سوراخ هایش به قدرى تنگ باشد که ساتر و دیوار حساب شود و‏‎ ‎‏شیشه اى که آن سویش پیدا است، خالى از قرب نیست که حائل محسوب نشود، ولى‏‎ ‎‏احتیاط (مستحب) اجتناب از آن است.‏

‏مسأله 2 ـ ‏‏حائل کوتاهى که مانع دید در جمیع حالات نماز نمى شود، اگرچه در حال‏‎ ‎‏سجده مانع مى شود مثل آن که به اندازۀ یک وجب یا بیشتر باشد در صورتى که در حال‏‎ ‎‏نشستن مانع دید نباشد، اشکالى ندارد وگرنه مورد اشکال است و در آن، احتیاط ترک نشود.‏

‏مسأله 3 ـ ‏‏حائل بودن مأمومین جلوتر هرچند داخل نماز نشده باشند، ولى آمادۀ‏‎ ‎‏شروع به نماز باشند اشکالى ندارد، همچنین اگر به جهت طولانى بودن صف اول، بعضى‏‎ ‎‏از افراد این صف یا بیشتر آنان، امام را نبینند یا به جهت طولانى تر بودن صف دوم از صف‏‎ ‎‏اول، بعضى از افراد آن، افراد صف اول را نبینند، ضررى ندارد.‏

‏مسأله 4 ـ ‏‏اگر صف هاى نماز جماعت، مثلاً به در مسجد برسد و یک یا چند صف در‏‎ ‎‏خارج مسجد تشکیل شود، به طورى که مثلاً یک نفر از افراد صف در مقابل در و بقیه دو‏‎ ‎‏طرف در (مثلاً پشت دیوار) بایستند، بنابر احتیاط (واجب) نماز کسانى که دو طرف در‏‎ ‎‏ایستاده اند و بین آنان و صف جلو حائل (مثلاً دیوار مسجد) وجود دارد باطل است، بلکه‏‎ ‎‏بطلان نماز آنان خالى از قوّت نیست. و همچنین نماز کسانى که دو طرف محرابى که‏‎ ‎‏داخل دیوار است، ایستاده اند و بین آنان و امام حائل وجود دارد، باطل است، ولى نماز‏‎ ‎‏صف هاى بعدى صحیح است.‏

‏مسأله 5 ـ ‏‏اگر در بین نماز حائلى ایجاد شود یا فاصله اى که مبطل است به وجود آید،‏‎ ‎‏بنابر اقوى مانند این است که از اول، حائل یا فاصله وجود داشته و جماعت باطل مى شود‏‎ ‎‏و باید به صورت فرادا ادامه داده شود.‏


ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 305

‏مسأله 6 ـ ‏‏به وجود آمدن حائل غیرثابت، مانند عبور انسان یا حیوان مانع ندارد، البته‏‎ ‎‏اگر عابرین به یکدیگر پیوسته باشند هر چند که در حال حرکت باشند، جایز نیست.‏

‏مسأله 7 ـ ‏‏اگر نماز افراد صف جلو تمام شود، ادامۀ اقتداى کسى که بعد از آن ها‏‎ ‎‏ایستاده، (مثلاً در صف بعدى) اشکال دارد، اگرچه آن افراد بدون فاصله به نماز جماعت‏‎ ‎‏برگردند، بنا بر این احتیاط به این که به نماز فرادا عدول کنند ترک نشود.‏

‏مسأله 8 ـ ‏‏اگر معلوم باشد که نماز افراد صف جلو باطل است، چنانچه آن صف حائل‏‎ ‎‏یا فاصلۀ ممنوع ایجاد کند، جماعت کسى که در صف عقب تر است باطل است. ولى‏‎ ‎‏اگرمعلوم نباشد که نماز افراد صف جلو صحیح است یا نه، باید نماز آن ها حمل بر صحّت‏‎ ‎‏شود. و اگر نماز افراد صف جلو بنابر تقلید خودشان صحیح باشد وبنابر تقلید افراد صف‏‎ ‎‏بعد باطل باشد، داخل شدن در آن نماز جماعت، چنانچه صف جلو حائل یا فاصله ممنوع‏‎ ‎‏باشد، اشکال دارد.‏

‏مسأله 9 ـ ‏‏افراد صف عقب تر مى توانند در صورتى که افراد صف جلو ایستاده اند و‏‎ ‎‏آماده و در شرف گفتن تکبیرة الاحرام اند، قبل از آن ها تکبیرة الاحرام را بگویند.‏

‏احکام نماز جماعت‏

‏بنابر اقوى، نخواندن قرائت بر مأموم در دو رکعت اول نماز اخفاتى (نمازى که با‏‎ ‎‏صداى آهسته خوانده مى شود) واجب است. و همچنین در دو رکعت اول نماز جهرى‏‎ ‎‏(نمازى که با صداى بلند خوانده مى شود) در صورتى که صداى امام را ـ ولو به نحو‏‎ ‎‏همهمه ـ مى شنود، واجب است، ولى اگر صداى امام را ـ حتى به نحو همهمه ـ نمى شنود،‏‎ ‎‏خواندن قرائت براى او جایز، بلکه مستحب است. و در دو رکعت آخر نماز جهرى، در‏‎ ‎‏صورتى که صداى قرائت امام را مى شنود، احتیاط (واجب) آن است که قرائت را ترک کند‏‎ ‎‏و تسبیحات را بگوید. و اما در دو رکعت آخر نماز اخفاتى ـ مانند کسى که فرادا نماز‏‎ ‎‏مى خواند ـ بر او قرائت یا تسبیحات واجب است در حالى که بین قرائت و تسبیحات مخیّر‏‎ ‎‏است؛ چه قرائت امام را بشنود یا نشنود.‏


ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 306

‏مسأله 1 ـ ‏‏فرقى نمى کند که نشنیدن صداى امام، به جهت دور بودن از او باشد یا‏‎ ‎‏زیادى صداها، یا کرى یا غیر این ها.‏

‏مسأله 2 ـ ‏‏اگر قسمتى از قرائت امام را بشنود و قسمت دیگر آن را نشنود، احتیاط‏‎ ‎‏(واجب) آن است که مطلقا قرائت را ترک کند.‏

‏مسأله 3 ـ ‏‏اگر شک کند که مى شنود یا نمى شنود، یا صدایى را که مى شنود صداى امام‏‎ ‎‏است یا غیر امام، احتیاط (مستحب) آن است که قرائت را ترک نماید، اگرچه بنابر اقوى‏‎ ‎‏جایز است.‏

‏مسأله 4 ـ ‏‏در حال قرائت امام، طمأنینه بر مأموم واجب نیست، اگرچه احتیاط‏‎ ‎‏(مستحب) داشتن طمأنینه است. همچنین در حال قرائت امام در رکعت دوم، بر مأموم‏‎ ‎‏واجب نیست که فوراً بایستد، بنا بر این جایز است که سجده اش را ـ در صورتى که به‏‎ ‎‏تأخیر زیادى کشیده نشود ـ طول بدهد و بعد از آن که امام مقدارى از قرائت را خوانده‏‎ ‎‏است، بایستد.‏

‏مسأله 5 ـ ‏‏امام چیزى (از کارهاى نماز) به غیر از قرائت در دو رکعت اول را ـ در‏‎ ‎‏صورتى که مأموم در این دو رکعت به او اقتدا کرده باشد ـ از طرف او به عهده نمى گیرد و‏‎ ‎‏مأموم در دو رکعت آخر (سوم و چهارم) مانند کسى است که فرادا نماز مى خواند، هر چند‏‎ ‎‏که امام در این دو رکعت سورۀ حمد را بخواند و مأموم صداى او را بشنود، البته باید بر‏‎ ‎‏احتیاطى که در اول باب ذکر شد، محافظت نماید. و اگر به رکعت اول و دوم نماز جماعت‏‎ ‎‏نرسید، خواندن قرائت در آن ها بر مأموم واجب است، زیرا آن دو، دو رکعت اول نمازش‏‎ ‎‏مى باشد و اگر امام به او مهلت نداد که قرائتش را تمام کند، به خواندن حمد اکتفا نموده و‏‎ ‎‏سوره را ترک کرده و در رکوع به او ملحق مى شود و اگر به او مهلت نداد تا حمد را هم‏‎ ‎‏بخواند بنابر اقوى جایز است که قرائت را تمام کند و در سجده به او ملحق شود ـ و شاید‏‎ ‎‏احوط هم همین باشد ـ اگرچه قصد فرادا نمودن نیز جایز است.‏

‏مسأله 6 ـ ‏‏اگر به رکعت دوم امام برسد، امام قرائت او را در این رکعت به عهده مى گیرد‏‎ ‎‏و مأموم در قنوت و تشهد از امام تبعیّت مى کند و احتیاط (واجب) آن است که در موقع‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 307

‏تشهد خواندن امام، به حالت تجافى بنشیند، سپس بعد از آن که براى رکعت دوم مى ایستد،‏‎ ‎‏چه امام حمد بخواند یا تسبیحات، قرائت بر او واجب است؛ زیرا آن رکعت، رکعت سوم‏‎ ‎‏امام است.‏

‏مسأله 7 ـ ‏‏در جایى که بر مأموم قرائت پشت سر امام واجب است، مثل آن که امام یک‏‎ ‎‏رکعت یا دو رکعت را قبل از مأموم خوانده باشد و یا در جایى که قرائت بر مأموم مستحب‏‎ ‎‏است ـ مثل دو رکعت اول نماز جهرى، در صورتى که صداى امام را نشنود ـ واجب است‏‎ ‎‏که قرائت را آهسته بخواند، اگرچه نماز جهرى باشد.‏

‏مسأله 8 ـ ‏‏اگر در دو رکعت آخر (سوم و چهارم) به امام برسد و قبل از رکوع به او اقتدا‏‎ ‎‏کند، قرائت بر او واجب است و اگر امام به او مهلت ندهد، سوره را ترک مى کند و در‏‎ ‎‏صورتى که بداند اگر قبل از رکوع به او اقتدا کند، به او مهلت خواندن حمد را نمى دهد،‏‎ ‎‏احتیاط (واجب) آن است که به او اقتدا نکند تا به رکوع رود و (وقتى که به رکوع رفت)‏‎ ‎‏تکبیرة الاحرام را بگوید و با او رکوع نماید و در این صورت قرائت بر او واجب نیست.‏

‏مسأله 9 ـ ‏‏متابعت مأموم از امام در افعال نماز واجب است؛ به این معنى که در آن ها نه‏‎ ‎‏بر امام مقدّم شود و نه آن که از او زیاد عقب بیفتد. و اما متابعت در اقوال جز در تکبیرة‏‎ ‎‏الاحرام واجب نیست، زیرا در تکبیرة الاحرام واجب است که نه بر امام مقدّم شود و نه‏‎ ‎‏آن که هم زمان با او بگوید و احتیاط (واجب) آن است که قبل از تمام کردن تکبیرة الاحرام‏‎ ‎‏امام، شروع به گفتن آن ننماید. و در آنچه ذکر شد، فرقى بین اقوالى که بشنود یا نشنود،‏‎ ‎‏نیست، اگرچه متابعت از امام در اقوالى که مى شنود و خصوصاً در سلام گفتن، احوط‏‎ ‎‏(استحبابى) است. و اگر متابعت واجب را ترک کند، گناه کرده است، لکن نماز و جماعتش‏‎ ‎‏صحیح است، مگر این که در حالى که امام به قرائت رکعت اول و دوم خودش و مأموم‏‎ ‎‏مشغول باشد، مأموم به رکوع برود که در این صورت صحّت نمازش مشکل بلکه ممنوع‏‎ ‎‏است تا چه رسد به جماعتش. چنان که اگر به طورى بیش از حد عقب بماند یا جلو بیفتد‏‎ ‎‏که از هیئت جماعت خارج شود، در جایى که نمازش صحیح باشد جماعتش باطل مى شود.‏

‏مسأله 10 ـ ‏‏اگر مأموم سهواً یا به خیال آن که امام تکبیر را گفته است، تکبیرة الاحرام را‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 308

‏قبل از امام بگوید، نمازش فرادا است و اگر بخواهد جماعت بخواند، باید به نماز مستحبّى‏‎ ‎‏عدول کرده و آن را دو رکعتى تمام کند.‏

‏مسأله 11 ـ ‏‏اگر مأموم سهواً یا به خیال آن که امام سرش را بلند کرده است، سرش را از‏‎ ‎‏رکوع یا از سجده بلند کند، واجب است برگردد و متابعت نماید و در این صورت، زیاد‏‎ ‎‏شدن رکن ضررى نمى رساند و اگر برنگردد، گناه کرده است ولى در صورتى که ذکر و‏‎ ‎‏سایر واجبات رکوع و سجده را انجام داده باشد، نمازش صحیح است، وگرنه بنابر احتیاط‏‎ ‎‏(واجب) باطل است و احتیاط بیشتر از آن، تمام کردن نماز، سپس اعادۀ آن است. و اگر‏‎ ‎‏عمداً قبل از امام، سر بلند کند، گناه کرده است و در صورتى که بعد از ذکر و سایر واجبات،‏‎ ‎‏سربلند کرده باشد، نمازش صحیح است و در غیر این صورت اگر عمداً آن ها را ترک کرده‏‎ ‎‏باشد، نمازش باطل است. و در صورتى که عمداً سربلند کرده باشد، متابعت از امام جایز‏‎ ‎‏نیست، بنا بر این اگر عمداً متابعت کند، نمازش باطل است براى این که عمداً زیاد کرده است‏‎ ‎‏و اگر سهواً متابعت نماید، در صورتى که رکنى را زیاد کرده باشد، نمازش باطل است.‏

‏مسأله 12 ـ ‏‏اگر سهواً قبل از امام از رکوع بلند شود، سپس جهت متابعت از امام، به‏‎ ‎‏رکوع برگردد و قبل از آن که به حد رکوع برسد، امام از رکوع بلند شود، بعید نیست که نماز‏‎ ‎‏باطل باشد واحتیاط (مستحب) آن است که تمام کند و اعاده نماید.‏

‏مسأله 13 ـ ‏‏اگر سر از سجده بلند کند و ببیند که امام در سجده است و به خیال آن که امام‏‎ ‎‏هنوز در سجدۀ اول است، به قصد متابعت از او به سجده برگردد، پس از آن معلوم شود که‏‎ ‎‏سجدۀ دوم امام بوده است، مشکل است که مأموم آن را سجدۀ دوم خودش حساب کند و‏‎ ‎‏احتیاط به این که نماز را تمام و اعاده نماید ترک نشود. و اگر به خیال آن که سجدۀ دوم امام‏‎ ‎‏است، به قصد سجدۀ دوم به سجده رود، پس از آن معلوم شود که سجدۀ اول امام بوده،‏‎ ‎‏باید سجدۀ خودش را سجدۀ دوم حساب کند و مى تواند قصد فرادا کند و نماز را تمام‏‎ ‎‏نماید و بعید نیست جایز باشد که از امام در سجدۀ دوم متابعت نماید و نیز مى تواند سجده‏‎ ‎‏را ادامه دهد تا به امام ملحق شود و اوّلى احوط است، چنان که در صورت متابعت از امام،‏‎ ‎‏اعادۀ نماز احوط است.‏


ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 309

‏مسأله 14 ـ ‏‏اگر عمداً قبل از امام به رکوع یا به سجده برود، جایز نیست که از امام‏‎ ‎‏متابعت نماید و اگر سهواً چنین کند، وجوب متابعت به این که به قیام یا نشستن برگردد،‏‎ ‎‏سپس رکوع یا سجده رود خالى از وجه نیست، هرچند خالى از اشکال نیست، و علاوه بر‏‎ ‎‏آن، احتیاط (مستحب) اعادۀ نماز است.‏

‏مسأله 15 ـ ‏‏اگر در حین خواندن نافله، نماز جماعت منعقد شود و بترسد که به جماعت‏‎ ‎‏نرسد، مستحب است نافله را قطع کند. و اگر به طور فرادا مشغول نماز واجب باشد،‏‎ ‎‏مستحب است به نماز نافله عدول نماید و آن را در دو رکعتى تمام نماید و این در صورتى‏‎ ‎‏است که از محل عدول نگذشته باشد، مثل این که داخل رکوع رکعت سوم شده باشد (که‏‎ ‎‏دیگر نمى تواند به نافله عدول نماید).‏

‏شرایط امام جماعت‏

‏در امام جماعت امورى شرط است: ایمان و پاکى ولادت (حلال زادگى) و عقل و بلوغ‏‎ ‎‏در صورتى که مأموم بالغ باشد، بلکه امامت کسى که بالغ نیست، ولو براى مثل خودش‏‎ ‎‏(غیر بالغ) مورد اشکال است، بلکه جایز نبودن آن خالى از قرب نیست، و مرد بودن در‏‎ ‎‏صورتى که مأموم مرد باشد، بلکه بنابر احتیاط، هرچند هم مأموم زن باشد، و عدالت،‏‎ ‎‏بنا بر این نماز خواندن پشت سر فاسق و کسى که وضعش (از جهت عدالت) معلوم نیست‏‎ ‎‏جایز نمى باشد. و عدالت، حالت نفسانى است که انسان را بر ملازمت تقوا وادار مى کند و‏‎ ‎‏مانع از این مى شود که انسان گناهان کبیره، بلکه بنابر اقوى صغیره ها را هم انجام دهد، تا‏‎ ‎‏چه رسد به اصرار بر آن ها که از گناهان کبیره حساب شده است و مانع مى شود از این که‏‎ ‎‏انسان کارهایى بکند که عرفاً حاکى از لاابالى بودن او نسبت به دین است و احتیاط‏‎ ‎‏(مستحب) آن است که اجتناب نمودن از کارهایى که منافات با مروّت دارد معتبر باشد،‏‎ ‎‏اگرچه بنابر اقوى معتبر نیست.‏

‏و اما گناهان کبیره: هر معصیتى است که نسبت به آن وعده به آتش یا عقاب داده شده‏‎ ‎‏است، یا شدیداً با آن برخورد شده است، یا دلیلى دلالت مى کند که آن گناه از بعضى از‏‎ ‎‏کبایر بزرگ تر یا مانند آن است، یا عقل حکم مى کند که کبیره است، یا در اذهان اهل‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 310

‏شریعت و تدیّن چنین است، یا نصّى (آیه و روایتى) وارد شده که کبیره است.‏

‏و گناهان کبیره زیاد است، از جمله: مأیوس شدن از رحمت خدا، ایمن شدن از مکر او،‏‎ ‎‏دروغ بستن بر خدا و رسول خدا ‏‏صلى الله علیه و آله وسلم‏‏ و اوصیاى او ‏‏علیهم السلام‏‏، کشتن نفسى که خدا کشتن آن را‏‎ ‎‏حرام کرده، مگر آن که به حق باشد، عاق والدین، خوردن مال یتیم از روى ظلم، نسبت زنا‏‎ ‎‏به زن پاکدامن دادن، فرار از میدان جنگ، قطع رحم، سحر، زنا، لواط، دزدى، قسم دروغ،‏‎ ‎‏کتمان شهادت، شهادت ناحق، شکستن عهد، حیف و میل در وصیت، شرب خمر، خوردن‏‎ ‎‏ربا، خوردن مال باطل، قماربازى، خوردن مردار و خون و گوشت خوک و (گوشت) هرچه‏‎ ‎‏که براى غیرخدا کشته شده است بدون آن که ضرورتى باشد، کم فروشى، تعرّب (به جاهلیت‏‎ ‎‏برگشتن) بعد از هجرت، کمک به ستمکاران، تکیه نمودن بر آن ها، حبس نمودن حقوق‏‎ ‎‏بدون عذر، دروغ، تکبّر، اسراف، تبذیر، خیانت، غیبت، سخن چینى، اشتغال به آلات لهو و ‏‎ ‎‏لعب، سبک شمردن حج، ترک نماز، جلوگیرى از زکات و اصرار بر انجام (صغایر گناهان‏‎ ‎‏کوچک). واما براى خدا شریک قرار دادن و انکار نمودن آنچه که خداوند نازل فرموده و‏‎ ‎‏محاربه و جنگ با اولیاى خدا از اکبر کبایر و از هر گناه کبیره اى بزرگ تر است، لکن آن ها را‏‎ ‎‏جزء کبایرى شمردن که اجتناب از آن ها در عدالت معتبر است، مسامحه است.‏

‏مسأله 1 ـ ‏‏اصرار بر گناهان صغیره که موجب کبیره شدن آن مى گردد، عبارت است از‏‎ ‎‏ادامه و ملازمت بر معصیت بدون فاصله شدن توبه. و بعید نیست که بعد از انجام گناه‏‎ ‎‏صغیره، تصمیم بر انجام مجدّد آن، از قبیل اصرار بر صغیره باشد، اگرچه آن را انجام ندهد،‏‎ ‎‏خصوصاً اگر تصمیم او بر انجام آن، در حال ارتکاب معصیت اول باشد. البته ظاهر این‏‎ ‎‏است که بعد از انجام گناه صغیره، به مجرّد این که توبه ننماید و تصمیم بر انجام مجدّد آن‏‎ ‎‏هم نداشته باشد، اصرار بر صغیره، تحقّق پیدا نکند.‏

‏مسأله 2 ـ ‏‏بنابر اقوى، کسى که خودش را مى شناسد که عدالت ندارد، ولى مأمومین به‏‎ ‎‏عادل بودن او اعتقاد دارند، جایز است که نماز جماعت بخواند، اگرچه احتیاط (مستحب)‏‎ ‎‏آن است که امامت را ترک کند. و این نماز جماعت صحیح است و احکام جماعت بر این‏‎ ‎‏نماز مترتب مى شود.‏


ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 311

‏مسأله 3 ـ ‏‏عدالت با بیّنه ثابت مى شود و همچنین با شیوعى که موجب اطمینان باشد،‏‎ ‎‏بلکه وثوق و اطمینان به عدالت از هر راهى که پیدا شود ـ ولو از این جهت که مردم آگاه و‏‎ ‎‏اهل صلاح به او اقتدا کرده باشند ـ کفایت مى کند، چنان که حسن ظاهرى که ظن به عدالت‏‎ ‎‏بیاورد کافى است، بلکه بنابر اقوى، حسن ظاهر، ولو این که موجب ظن بر عدالت او نشود‏‎ ‎‏کفایت مى کند، اگرچه احتیاط (مستحب) آن است که ظن آور بودن آن معتبر باشد.‏

‏مسأله 4 ـ ‏‏امامت کسى که نشسته نماز مى خواند، براى شخص ایستاده و کسى که دراز‏‎ ‎‏کشیده، براى شخص نشسته، جایز نیست. و امامت کسى که نمى تواند قرائت را به خوبى‏‎ ‎‏ادا کند؛ به این که حروف را از مخرج آن ها ادا نمى نماید، یا آن را تبدیل به غیر خودش‏‎ ‎‏مى کند، حتى غلط اِعرابى (مثل زیر و زبر) هرچند به جهت توانایى نداشتن از قرائت‏‎ ‎‏صحیح باشد، براى کسى که آن را به خوبى ادا مى کند جایز نیست. و همچنین است امامت‏‎ ‎‏شخص لال براى گویا (کسى که زبانش سالم است)، اگرچه این گویا، قرائت را خوب ادا‏‎ ‎‏نمى کند. و کسى که قرائتش در غیر جایى که امام قرائت مأمومین را به عهده دارد ـ مانند دو‏‎ ‎‏رکعت آخر ـ خوب نباشد، براى کسى که قرائتش خوب است، مورد اشکال است و‏‎ ‎‏احتیاط ترک نشود.‏

‏مسأله 5 ـ ‏‏جواز اقتدا به صاحبان عذر مشکل است و احتیاط به اقتدا نکردن به ایشان‏‎ ‎‏ترک نشود، اگرچه امامت صاحب عذر براى مانند خودش یا براى کسى که در مرتبۀ بعد از‏‎ ‎‏او است، مثل امامت نشسته براى کسى که دراز کشیده خالى از وجه نیست. البته امامت‏‎ ‎‏نشسته براى کسى که نشسته نماز مى خواند و امامت صاحب تیمّم و جبیره براى غیر‏‎ ‎‏خودشان اشکالى ندارد.‏

‏مسأله 6 ـ ‏‏اگر امام با مأموم در مسائل مربوط به نماز ـ خواه از جهت اجتهاد یا تقلید ـ‏‎ ‎‏اختلاف داشته باشد، اقتدا به او، اگرچه در عمل متّحد نباشند جایز است، در صورتى که‏‎ ‎‏مأموم نماز امام را با این که در اجتهاد اشتباه کرده، یا مجتهدش اشتباه نموده است، صحیح‏‎ ‎‏مى داند مثل این که مأموم معتقد است که تسبیحات اربعه سه مرتبه واجب است و امام یکى‏‎ ‎‏از آن ها را واجب بداند و به آن عمل کند. و اگر از روى اجتهاد یا تقلید معتقد باشد که نماز‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 312

‏امام باطل است، اقتدا به او صحیح نیست. چنان که اگر در قرائت اختلاف داشته باشند، اقتدا‏‎ ‎‏به او مشکل است اگرچه مأموم نماز او را صحیح بداند، مثل این که امام سوره را واجب‏‎ ‎‏نداند و آن را نخواند و مأموم آن را واجب بداند، بنا بر این احتیاط به این که به او اقتدا نکند‏‎ ‎‏ترک نشود. البته اگر اختلاف آن ها در رأى معلوم نباشد، اقتدا به او جایز است و فحص و‏‎ ‎‏پرسیدن، واجب نیست و اما اگر بداند که در رأى اختلاف دارند، ولکن در اختلاف در‏‎ ‎‏عمل شک داشته باشد، بنابر اقوى، در مسائلى که در صورت علم به اختلاف اقتدا جایز‏‎ ‎‏نبود، نباید اقتدا کند و در مسائلى که حکم به اشکال شد، اقتدا نمودن مشکل است.‏

‏مسأله 7 ـ ‏‏اگر امام جماعت به عقیده این که وقت داخل شده، مشغول نماز شود و‏‎ ‎‏مأموم معتقد باشد که وقت داخل نشده، یا در داخل شدن وقت شک داشته باشد، اقتدا‏‎ ‎‏کردن در این نماز جایز نیست. البته اگر مأموم بداند که وقت در اثناى نماز امام داخل شده،‏‎ ‎‏جایز است در حین دخول وقت ـ در صورتى که امام طورى داخل آن شود که نمازش‏‎ ‎‏محکوم به صحت باشد ـ به او اقتدا نماید.‏

‏مسأله 8 ـ ‏‏اگر چند نفر براى امام جماعت شدن بخواهند بر یکدیگر پیشى بگیرند،‏‎ ‎‏احتیاط بهتر آن است که به هیچ یک از آن ها اقتدا نشود. البته اگر در این که هر کدام بخواهد‏‎ ‎‏غیر خودش را براى نماز جماعت مقدم کند، جرّ و بحث کنند، مثل این که هر کدام از اینان‏‎ ‎‏به دیگرى بگوید: فلانى جلو بیفت، هر کدام را که مأمومین ترجیح بدهند، باید به او اقتدا‏‎ ‎‏شود و در صورتى که بین مأمومین اختلاف بیفتد، یا کسى را جلو نیندازند، باید کسى که‏‎ ‎‏فقیه جامع الشرائط است، براى امامت مقدم شود و اگر چنین فقیهى نباشد یا متعدد باشند،‏‎ ‎‏کسى که قرائتش بهتر است مقدم مى شود و اگر او نبود، کسى که در احکام نماز افقه است و‏‎ ‎‏اگر او نبود، از همه مسن تر. و البته امام راتب (همیشگى) مسجد براى امامت اولویّت دارد،‏‎ ‎‏اگرچه غیر او افضل باشد، لکن بهتر آن است که او افضل را مقدم کند و صاحب منزل‏‎ ‎‏نسبت به غیر ـ در صورتى که در نماز خواندن در آن جا مأذون باشد ـ براى امامت اولویّت‏‎ ‎‏دارد و بهتر است که او افضل را مقدم کند و سادات هاشمى از غیر خودشان در صورتى که‏‎ ‎‏در صفات مساوى با آن ها باشند، براى امامت اولویّت دارند و مرجّحاتى که ذکر شد،‏‎ ‎‏افضلیّت و استحباب، را مى رسانند نه آن که واجب و لازم باشند، حتى اولویّت امامت براى‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 313

‏امام راتب، لزوم ندارد، بنا بر این غیر امام راتب اگر بخواهد امام راتب را کنار بزند و‏‎ ‎‏خودش امامت نماید، اگرچه از جمیع جهات نسبت به امام راتب پایین تر باشد، حرام‏‎ ‎‏نیست، لکن مزاحمت و کنار زدن امام راتب زشت است، بلکه مخالف مروّت است،‏‎ ‎‏اگرچه شخص مزاحم از هر جهت افضل از امام راتب باشد.‏

‏مسأله 9 ـ ‏‏احتیاط (واجب) آن است که صاحب مرض جذام و برص و کسى که حد‏‎ ‎‏شرعى خورده و توبه نموده است، امامت ننمایند و به آن ها اقتدا نشود. و امامت شخص‏‎ ‎‏اغلف که در ختنه نشدن معذور بوده است و امامت کسى که مأمومین، امام جماعت شدن‏‎ ‎‏او را کراهت دارند، و امامت کسى که با تیمّم است براى کسى که وضو یا غسل دارد مکروه‏‎ ‎‏است، بلکه بهتر است، هیچ ناقصى براى کامل امامت ننماید.‏

‏مسأله 10 ـ ‏‏اگر مأموم بداند که نماز امام باطل است، به جهت آن که امام محدث است یا‏‎ ‎‏رکنى را ترک نموده و مانند آن، اقتداى به او برایش جایز نیست، اگرچه امام از روى جهل‏‎ ‎‏یا سهو به صحّت نمازش عقیده داشته باشد.‏

‏مسأله 11 ـ ‏‏اگر مأموم نجاستى را در لباس امام ببیند که معفوٌ عنه نباشد، اگر بداند که امام‏‎ ‎‏آن را فراموش کرده، نباید به او اقتدا کند و اگر بداند که امام وجود نجاست در لباسش را‏‎ ‎‏نمى داند، اقتدا به او جایز است و اگر نداند که آیا امام مى داند یا آن را فراموش کرده در‏‎ ‎‏جواز اقتدا به او تأمل و اشکال است، پس احتیاط ترک نشود.‏

‏مسأله 12 ـ ‏‏اگر بعد از نماز آشکار شود که امام جماعت فاسق بوده یا حدثى از او‏‎ ‎‏سرزده، آنچه نماز با او خوانده صحیح است و آنچه در نماز جماعت بخشیده مى شود، در‏‎ ‎‏این نمازها نیز بخشیده مى شود.‏

‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 314

کتاب روزه (نیّت، احکام روزه دار بودن، باطل کردن، شرایط صحیح بودن، راه ثابت شدن اول ماه و قضای روزۀ ماه رمضان)

‏ ‏

‏ ‏

‏ ‏

‏ ‏

‏ ‏

‏کتاب روزه‏

‏«نیّت»‏

‏مسأله 1 ـ ‏‏در روزه نیّت شرط است؛ بدین گونه که با قصد قربت آن عبادت‏‎ ‎‏مخصوصى را که در شرع معیّن شده قصد کند و برخوددارى از چیزهایى که روزه را باطل‏‎ ‎‏مى کند تصمیم بگیرد. و لازم نیست که همۀ مبطلات را جدا جدا بداند، بنا بر این اگر نیّت‏‎ ‎‏کند که از تمامى مبطلات خوددارى نماید و مبطل بودن بعضى چیزها را نداند یا گمان کند‏‎ ‎‏که مبطل نیست ـ مانند اماله ـ ولى انجام ندهد، روزه اش صحیح است و همچنین اگر‏‎ ‎‏خوددارى از چیزهایى را نیّت کند که مى داند مبطلات هم در میان آن ها است بنابر اقوى‏‎ ‎‏صحیح است. و در نیّت روزه بعد از قصد قربت و اخلاص به جز تعیین روزه اى که‏‎ ‎‏مى خواهد امر آن را اطاعت کند چیز دیگرى لازم نیست. و در روزۀ ماه رمضان، نیّت روزۀ‏‎ ‎‏فردا کفایت مى کند و تعیین آن لازم نیست، بلکه اگر نداند یا فراموش کند که ماه رمضان‏‎ ‎‏است و روزه دیگرى را نیّت نماید، از ماه رمضان حساب مى شود، بر خلاف کسى که بداند‏‎ ‎‏ماه رمضان است (و غیر آن را نیّت کند) که از هیچ کدام حساب نمى شود. اما در غیر ماه‏‎ ‎‏رمضان، باید آن را تعیین نماید به این معنى که نوع معیّنى را قصد کند، مانند روزه کفّاره،‏‎ ‎‏قضا و نذر مطلق بلکه نذر معیّن نیز، بنابر اقوى (که تعیین آن هم لازم است). و تعیین‏‎ ‎‏اجمالى روزه کفایت مى کند، مثل این که آنچه بر عهدۀ او واجب است یک نوع روزه باشد‏‎ ‎‏و او آنچه را که در ذمّه دارد قصد کند، کفایت مى کند. و در روزه هاى مستحبى مطلق (که‏‎ ‎‏مخصوص وقت معینى نیست) اظهر آن است که تعیین آن لازم نیست، بنا بر این اگر روزۀ‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 315

‏فردا را براى خدا نیّت کند، در صورتى که آن روز براى روزه گرفتن صلاحیت داشته باشد‏‎ ‎‏و روزۀ مستحبى هم از آن شخص صحیح باشد، این روزه صحیح است و به عنوان‏‎ ‎‏مستحب واقع مى شود، بلکه روزه مستحبى معیّن، اگر خصوصیت آن به (انجام گرفتن در)‏‎ ‎‏زمان خاص باشد نیز چنین است مانند ایام البیض، جمعه و پنجشنبه، البته در احراز ثواب‏‎ ‎‏آن خصوصیت، احراز کردن آن روز و قصد کردن آن لازم است.‏

‏مسأله 2 ـ ‏‏در قضاى روزه از جانب غیر، نیّت نیابت لازم است اگرچه روزه اى غیر از‏‎ ‎‏آن در ذمّه اش نباشد.‏

‏مسأله 3 ـ ‏‏در ماه رمضان، روزۀ غیر رمضان واقع نمى شود، چه روزۀ واجب باشد و‏‎ ‎‏چه مستحب، چه آن شخص، مکلّف به روزۀ ماه رمضان باشد و چه مثل مسافر و مانند آن‏‎ ‎‏مکلّف به روزۀ رمضان نباشد، بلکه در صورتى که نداند یا فراموش کند که ماه رمضان‏‎ ‎‏است اگر روزۀ غیر ماه رمضان را نیّت کند، از ماه رمضان حساب مى شود، همان طور‏‎ ‎‏که گذشت.‏

‏مسأله 4 ـ ‏‏در روزۀ واجب معیّن، رمضان باشد یا غیر آن، بنابر اقوى وقت مخصوصى‏‎ ‎‏براى نیّت نیست، بلکه ملاک آن است که روزه از روى تصمیم و قصدى که در نفس باقى‏‎ ‎‏مى ماند تحقّق یابد، اگرچه با خواب یا غیر خواب، از روزه غافل شود. وفرقى نیست که‏‎ ‎‏این تصمیم، هم زمان با طلوع فجر به وجود آید یا قبل از آن و فرقى نیست که در شبى که‏‎ ‎‏فرداى آن مى خواهد روزه بگیرد به وجود آید و یا قبل از آن، پس اگر روز قبل تصمیم‏‎ ‎‏گرفت که فردا را روزه باشد و با این تصمیم تا آخر روز بعد بخوابد، بنابر اصحّ روزه اش‏‎ ‎‏صحیح است. البته اگر به خاطر عذرى، مانند فراموشى یا غفلت یا ندانستن این که ماه‏‎ ‎‏رمضان است یا بیمارى یا مسافرت، نیّت روزه نکند و قبل از ظهر عذر او برطرف شود و‏‎ ‎‏کارى که روزه را باطل مى کند انجام نداده باشد، وقت نیّت روزه تا ظهر امتداد پیدا مى کند و‏‎ ‎‏وقتى که ظهر شد دیگر وقت نیّت از دست رفته است (و نمى تواند نیّت کند). البته جریان‏‎ ‎‏این حکم در همۀ عذرها اشکال دارد، بلکه در مورد مرض خالى از اشکال نیست، اگرچه‏‎ ‎‏خالى از قرب هم نیست. و وقت نیّت روزۀ واجب غیر معیّن، در حال اختیار، تا ظهر ادامه‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 316

‏دارد نه بعد از ظهر، پس اگر به نیّت این که روزه نگیرد، داخل صبح شود و کارى که روزه را‏‎ ‎‏باطل مى کند انجام نداده باشد و قبل از ظهر تصمیمش عوض شود و بخواهد روزۀ قضاى‏‎ ‎‏ماه رمضان یا روزه کفّاره یا نذر مطلق (غیر معیّن) را بگیرد، جایز و صحیح است، ولى بعد‏‎ ‎‏از ظهر صحیح نیست. و وقت نیّت روزۀ مستحبى ادامه دارد تا این که به اندازه نیّت کردن به‏‎ ‎‏اذان مغرب مانده باشد.‏

‏مسأله 5 ـ ‏‏روزى را که شک دارد که از ماه شعبان است یا ماه رمضان، بنا مى گذارد که‏‎ ‎‏از ماه شعبان است، بنا بر این روزه اش واجب نیست و اگر به نیّت آن که از ماه شعبان است،‏‎ ‎‏روزۀ مستحبى بگیرد و بعد معلوم شود که از ماه رمضان بوده است، از ماه رمضان کفایت‏‎ ‎‏مى کند (و حساب مى شود) و همچنین اگر این روز را به نیّت این که از ماه شعبان است‏‎ ‎‏روزۀ قضا یا نذرى بگیرد و رمضان باشد مجزى است، بلکه اگر این روز را روزه بگیرد، به‏‎ ‎‏نیّت این که اگر واقعاً ماه رمضان است، واجب و اگر نیست، مستحب باشد، صحّت آن بعید‏‎ ‎‏نمى باشد، اگرچه تردید در نیّت داشته باشد، البته اگر به نیّت رمضان، این روز (یوم الشکّ)‏‎ ‎‏را روزه بگیرد، نه براى ماه رمضان حساب مى شود و نه براى غیر ماه رمضان.‏

‏مسأله 6 ـ ‏‏اگر در یوم الشک تصمیم بر افطار (و روزه نبودن) داشته باشد، سپس در‏‎ ‎‏بین روز روشن شود که از ماه رمضان است، پس اگر کارى که روزه را باطل مى کند، انجام‏‎ ‎‏داده باشد یا آن که بعد از ظهر مطلب روشن شود هرچند مفطرى انجام نداده باشد، واجب‏‎ ‎‏است تأدّباً تا مغرب امساک کند و قضاى آن را هم بگیرد و اگر قبل از ظهر روشن شود و‏‎ ‎‏کارى که روزه را باطل مى کند انجام نداده باشد، باید نیّت روزه کند و مجزى است.‏

‏مسأله 7 ـ ‏‏اگر یوم الشک را به نیّت این که از شعبان است روزه بگیرد و بعد به خاطر‏‎ ‎‏فراموشى، کارى که روزه را باطل مى کند، انجام دهد و بعد از آن روشن شود که ماه رمضان‏‎ ‎‏بوده است، از روزه ماه رمضان مجزى است، البته اگر روزه اش را با ریا و مانند آن فاسد کرده‏‎ ‎‏باشد، مجزى نیست، اگرچه قبل از ظهر روشن شود که ماه رمضان است و تجدید نیّت کند.‏

‏مسأله 8 ـ ‏‏همان طور که در ابتداى روزه، نیّت واجب است، ادامۀ آن در بین روز هم‏‎ ‎‏واجب است، پس اگر در روزۀ واجب معیّن، قطع آن را نیّت کند؛ یعنى، قصد کند که از‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 317

‏روزه اى که گرفته دست بردارد، بنابر اقوى روزه اش باطل مى شود، اگرچه قبل از ظهر‏‎ ‎‏دوباره به نیّت روزه برگردد، و همچنین است اگر به خیال این که روزۀ او خللى دارد، قصد‏‎ ‎‏به هم زدن روزه کند و بعد معلوم شود که خللى نداشته (باطل مى شود). و تردید در این که‏‎ ‎‏به روزه اش ادامه دهد یا آن را قطع کند هم با ادامه دادن نیّت (که شرط بود) منافات دارد. و‏‎ ‎‏همچنین است اگر تردیدش به خاطر این باشد که چیزى پیش آید و نداند که آیا آن چیز،‏‎ ‎‏روزه را باطل مى کند یا نه. و اما در غیر روزۀ واجب معیّن، اگر قطع آن را نیّت کند و دوباره‏‎ ‎‏قبل از ظهر به نیّت روزه برگردد، روزه اش صحیح است. تمام آنچه گفته شد، در جایى‏‎ ‎‏است که قصد به هم زدن و قطع روزه کند و اما قصد قاطع به این معنى که نیّت کند کارى که‏‎ ‎‏روزه را باطل مى کند انجام دهد، بنابر اقوى روزه را باطل نمى کند، هرچند لازمۀ تبعى آن‏‎ ‎‏(براى شخص ملتفت) نیّت قطع روزه باشد، البته اگر نیّت قاطع کند و ملتفت باشد که‏‎ ‎‏لازمه اش نیّت قطع روزه است و لذا آن را هم مستقلاً قصد کند، بنابر اقوى روزه اش‏‎ ‎‏باطل مى شود.‏

‏چیزهایى که باید از انجام آن خوددارى کرد‏

‏مسأله 1 ـ ‏‏روزه دار از چند چیز باید خوددارى کند:‏

‏اول و دوم: ‏‏خوردن و آشامیدن، چه چیز معمول باشد، مانند نان و آب، یا غیر معمول‏‎ ‎‏باشد، مانند سنگ ریزه و شیرۀ گیاهان هرچند که خیلى کم باشند مانند یک دهم دانه یا یک‏‎ ‎‏دهم قطره.‏

‏مسأله 2 ـ ‏‏معیار در خوردن و آشامیدن، صدق آن است (که عرفاً به آن خوردن یا‏‎ ‎‏آشامیدن گفته شود) اگرچه به طرز غیر متعارف باشد، پس اگر آب را از راه بینى به درون‏‎ ‎‏(شکم) خود برساند، آشامیدن صدق مى کند، اگرچه به طرز غیر متعارف است.‏

‏سوم: ‏‏جماع ـ با مرد باشد یا زن، با انسان باشد یا حیوان، در قبل باشد یا دبر، با زنده‏‎ ‎‏باشد یا مرده، با صغیر باشد یا کبیر، روزه دار جماع کند یا با او جماع شود ـ که اگر عمدى‏‎ ‎‏باشد روزه را باطل مى کند، اگرچه منى هم بیرون نیاید و اگر از روى فراموشى یا اجبارى که‏‎ ‎‏او را بى اراده کند جماع انجام گیرد، روزه باطل نمى شود، ولى اگر با اکراه (ولى از روى‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 318

‏اراده) جماع کند، روزه او باطل مى شود، حال اگر از روى فراموشى یا اجبار (که از او سلب‏‎ ‎‏اراده نماید) جماع کند و در بین یادش آید یا اجبار برطرف شود، باید فوراً بیرون آورد،‏‎ ‎‏پس اگر فوراً بیرون نیاورد روزه اش باطل مى شود. و اگر قصد تفخیذ داشت و بدون قصد‏‎ ‎‏دخول شد، باطل نمى شود و همچنین است اگر قصد دخول کند و دخول محقق نشود،‏‎ ‎‏زیرا چنان که گذشت، قصد مُفْطِر، روزه را باطل نمى کند. وجماع، به پنهان شدن حشفه یا‏‎ ‎‏مقدار آن محقق مى شود، بلکه باطل شدن روزه، به صرف دخول آلتِ بریده شده بعید‏‎ ‎‏نیست، اگرچه به مقدار حشفه نباشد.‏

‏چهارم: ‏‏بیرون آوردن منى به استمناء، لمس کردن، بوسیدن، تفخیذ و مانند آن از‏‎ ‎‏کارهایى که مقصود از آن کارها بیرون آمدن منى باشد، بلکه اگر قصد هم نکرده باشد، ولى‏‎ ‎‏عادت داشته که با انجام این کار منى از او خارج شود، این کار هم روزه را باطل مى کند. اما‏‎ ‎‏اگر بدون اختیار و بدون انجام دادن کارى که باعث بیرون آمدن منى باشد، یا حتى عادت‏‎ ‎‏داشته باشد که با آن کار بدون قصد، منى از او خارج شود، این خارج شدن منى روزه را‏‎ ‎‏باطل نمى کند.‏

‏مسأله 3 ـ ‏‏کسى که در بین روز محتلم شده، مى تواند قبل از غسل جنابت با بول یا با‏‎ ‎‏خرطات استبراء کند، اگرچه بداند که باقى مانده هاى منى که در مجرا است خارج مى شود،‏‎ ‎‏و اما بعد از غسل با علم به این که استبراء باعث (خروج منى و) جنابت جدید مى شود‏‎ ‎‏احتیاط (واجب) ترک آن است، بلکه وجوب ترک خالى از قوّت نیست. و اگر بعد از انزال‏‎ ‎‏منى، از خواب بیدار شود، جلوگیرى از بیرون آمدن آن واجب نیست، مخصوصاً اگر باعث‏‎ ‎‏حرج و ضرر باشد.‏

‏پنجم: ‏‏باقى ماندن بر جنابت عمداً تا سپیدۀ صبح، در ماه رمضان یا قضاى آن، بلکه در‏‎ ‎‏قضاى ماه رمضان اگر با جنابت داخل صبح شود، بنابر اقوى باطل است، اگرچه عمدى‏‎ ‎‏نباشد چنان که در ماه رمضان اگر در شب ـ قبل از سپیده ـ غسل جنابت را فراموش کند تا‏‎ ‎‏یک روز یا چند روز بگذرد، روزۀ او بنابر اقوى باطل است، بلکه احتیاط (مستحب) ملحق‏‎ ‎‏کردن غیر ماه رمضان مثل نذر معیّن و مانند آن به رمضان است، اگرچه اقوى خلاف آن‏‎ ‎‏است، به جز در قضاى ماه رمضان که احتیاط در آن نباید ترک شود. اما در غیر ماه رمضان‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 319

‏و قضاى آن، چه واجب معیّن باشد و چه موسّع و یا مستحب، اگر عمداً بر جنابت باقى‏‎ ‎‏بماند، باطل شدن آن محل اشکال است، که بنابر احتیاط باطل است، مخصوصاً در واجب‏‎ ‎‏موسّع و بنابر اقوى باطل نمى شود، مخصوصاً در روزۀ مستحبى.‏

‏مسأله 4 ـ ‏‏اگر با علم به این که براى غسل یا تیمّم وقت نیست، خود را جنب کند، مانند‏‎ ‎‏کسى است که عمداً بر جنابت باقى مانده. و اگر فقط به اندازۀ تیمّم وقت باشد، گناه کرده و‏‎ ‎‏روزۀ واجب معیّن او صحیح است و احتیاط (مستحب) آن است که روزه اش را قضا کند.‏

‏مسأله 5 ـ ‏‏اگر ظن پیدا کند به این که وقت وسیع است و خود را جنب کند، سپس‏‎ ‎‏خلاف آن ظاهر شود، در صورتى که با بررسى و تفحّص از وقت بوده، چیزى بر او نیست‏‎ ‎‏وگرنه باید قضا کند.‏

‏مسأله 6 ـ ‏‏همان طور که بقاى عمدى بر جنابت، روزه را باطل مى کند، همچنین بقاى‏‎ ‎‏بر حیض و نفاس تا طلوع سپیدۀ صبح نیز روزه را باطل مى کند، پس اگر قبل از سپیده پاک‏‎ ‎‏شوند، باید غسل و یا تیمّم نمایند و اگر عمداً تیمّم و غسل نکنند، روزۀ آن ها باطل مى شود.‏‎ ‎‏و همچنین، بنابر اقوى براى این که روزه مستحاضه صحیح باشد، انجام غسل هایى که در‏‎ ‎‏روز براى نماز انجام مى شود، شرط است، ولى انجام غیر غسل هاى روزانه (یعنى‏‎ ‎‏غسل هایى که براى نمازهاى مغرب و عشا انجام مى شود) شرط نیست، بنا بر این اگر قبل‏‎ ‎‏از نماز صبح یا ظهر و عصر، مستحاضه شود به طورى که موجب غسل باشد، مانند‏‎ ‎‏استحاضه متوسطه یا کثیره و غسل نکند، روزۀ او باطل مى شود، برخلاف این که اگر بعد از‏‎ ‎‏نماز ظهر و عصر مستحاضه شود و تا غروب غسل نکند که روزه اش باطل نمى شود و بنابر‏‎ ‎‏احتیاط (واجب) باید غسل نمازهاى شبانۀ (مغرب و عشا) شب قبل ترک نشود، و اگر قبل‏‎ ‎‏از سپیدۀ صبح براى نماز شب و یا نماز صبح غسل کند کفایت مى کند و بنابر اقوى روزۀ او‏‎ ‎‏صحیح است.‏

‏مسأله 7 ـ‏‏ فاقد الطهورین (کسى که آب و خاک در دسترس ندارد) اگر تا اذان صبح بر‏‎ ‎‏جنابت یا حیض و نفاس باقى بماند، روزه اش صحیح است. البته روزه اى که بقاى بر‏‎ ‎‏جنابت غیر عمدى هم آن را باطل مى کند، مانند قضاى ماه رمضان، ظاهر آن است که از‏‎ ‎‏فاقد الطهورین هم باطل است.‏


ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 320

‏مسأله 8 ـ ‏‏غسل مسّ میّت براى صحیح بودن روزه شرط نیست، همچنان که مسّ‏‎ ‎‏نمودن میّت در بین روز ضررى به روزه نمى رساند.‏

‏مسأله 9 ـ ‏‏کسى که به خاطر نبودن آب یا غیر آن از سبب ها و موجبات تیمّم، نمى تواند‏‎ ‎‏غسل کند ـ اگرچه آن سبب تنگى وقت باشد ـ باید براى روزه تیمّم کند، بنا بر این اگر تا‏‎ ‎‏صبح تیمّم نکند، مانند کسى است که غسل نکرده. البته واجب نیست که به حال تیمّم بیدار‏‎ ‎‏بماند تا با تیمّم داخل صبح شود، اگرچه احوط (استحبابى) است.‏

‏مسأله 10 ـ ‏‏اگر بعد از اذان صبح که بیدار مى شود، محتلم باشد در صورتى که بداند که‏‎ ‎‏در شب جنب شده، در صورتى که روزۀ او مضیّق باشد صحیح است، مگر در قضاى ماه‏‎ ‎‏رمضان که بنابر احتیاط (مستحب) باید هم روزۀ آن روز را و هم عوض (قضا) آن را بگیرد،‏‎ ‎‏اگرچه اکتفا به همان عوض تنها، بعد از ماه رمضان آینده (و باطل بودن این روزه) خالى از‏‎ ‎‏قوّت نیست. و اگر روزه موسّع باشد و قضاى ماه رمضان باشد، باطل است و اگر روزۀ‏‎ ‎‏(موسع) غیرقضاى ماه رمضان و یا روزۀ مستحب باشد صحیح است، اگرچه احتیاط‏‎ ‎‏(مستحب) آن است که این ها نیز به قضاى ماه رمضان ملحق شوند. ولى در صورتى که‏‎ ‎‏وقت جنابت را نداند یا بداند که در روز جنب شده، روزه او باطل نیست، بدون این که‏‎ ‎‏فرقى بین واجب موسّع و مضیّق و روزۀ مستحبى باشد و واجب نیست که فوراً غسل کند.‏‎ ‎‏همچنان که بر کسى که بدون اختیار در بین روز جنب شود، واجب نیست، (فوراً غسل‏‎ ‎‏کند) اگرچه احوط (استحبابى) است.‏

‏مسأله 11 ـ ‏‏کسى که در شب ماه رمضان جنب شده، اگر احتمال مى دهد که بیدار شود،‏‎ ‎‏مى تواند قبل از غسل کردن بخوابد، حتى بعد از آن که یک بار یا دو بار بلکه بیشتر بیدار‏‎ ‎‏شده (باز هم مى تواند بخوابد) مخصوصاً اگر به بیدار شدن عادت داشته باشد، بنا بر این‏‎ ‎‏خوابیدنش حرام نیست، اگرچه احتیاط (استحبابى) شدید ترک خواب دوم و بالاتر از آن‏‎ ‎‏است. و اگر با احتمال بیدار شدن، خوابید و تا طلوع سپیدۀ صبح بیدار نشد، اگر تصمیم‏‎ ‎‏داشته که بر فرض بیدار شدن هم غسل نکند یا در غسل کردن مردّد بوده ویا تصمیمى در‏‎ ‎‏بارۀ غسل نداشته است ـ اگرچه تردید یا نسیان یا غفلت هم نداشته ـ در حکم کسى است‏‎ ‎‏که عمداً برجنابت باقى مانده که باید ـ همان گونه که خواهد آمد ـ روزه را قضا کند و کفّاره‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 321

‏هم بدهد، ولى اگر تصمیم داشته غسل کند هیچ چیزى براى او واجب نیست نه قضا و نه‏‎ ‎‏کفّاره. لکن براى کسى که محتلم شده، اگر بیدار شود و دوباره بخوابد و تا صبح بیدار‏‎ ‎‏نشود، ترک احتیاط سزاوار نیست، به این ترتیب که آن روز را روزه بگیرد و قضا هم بکند،‏‎ ‎‏اگرچه بنابر اقوى روزۀ او صحیح است. و اگر بیدار شد و بار دوم خوابید تا این که سپیدۀ‏‎ ‎‏صبح طلوع کرد، روزه اش باطل است و باید آن روز را تأدّباً از انجام مبطلات خوددارى‏‎ ‎‏نماید و قضا هم بکند. و اگر بار سوم خوابید و بیدار نشد، بنابر مشهور باید کفّاره هم بدهد،‏‎ ‎‏اما وجوب کفّاره مورد تردید است، بلکه واجب نبودن آن خالى از قوّت نیست، لکن ترک‏‎ ‎‏احتیاط سزاوار نیست. و اگر غسل را فراموش کرد و از آن غفلت نمود و نه تصمیم غسل‏‎ ‎‏داشت و نه تصمیم ترک آن، در ملحق شدن به خواب اول یا دوم، دو وجه است، وجیه تر‏‎ ‎‏آن است که به دوم ملحق شود.‏

‏ششم: ‏‏دروغ بستن عمدى به خداى تعالى و پیامبر ‏‏صلى الله علیه و آله وسلم‏‏ وائمه ‏‏علیهم السلام‏‏ بنابر اقوى و‏‎ ‎‏همچنین است (دروغ بستن به) سایر پیامبران و اوصیاء ‏‏علیهم السلام‏‏بنابر احتیاط (واجب). و فرقى‏‎ ‎‏نیست بین این که دروغ مربوط به دین باشد یا دنیا، با گفتن باشد یا نوشتن یا اشاره کردن و‏‎ ‎‏کنایه و مانند آن از چیزهایى که دروغ بستن بر ایشان، بر آن صدق مى کند. بنا بر این اگر‏‎ ‎‏کسى از او بپرسد: آیا پیامبر ‏‏صلى الله علیه و آله وسلم‏‏ چنین سخنى فرموده؟ و او با اشاره بگوید: آرى، در‏‎ ‎‏جایى که باید بگوید نه، یا بگوید: نه، به جاى آرى، روزه اش باطل مى شود و همچنین اگر‏‎ ‎‏سخن راستى را از پیامبر ‏‏صلى الله علیه و آله وسلم‏‏خبر دهد، سپس بگوید: خبرى را که از پیغمبر نقل کردم،‏‎ ‎‏دروغ است، یا در شب خبرى را به دروغ از پیامبر نقل کند سپس در روز بگوید: آنچه را‏‎ ‎‏دیشب گفتم، راست است، روزۀ او باطل مى شود. و بنابر احتیاط (واجب) بین دروغ بستن‏‎ ‎‏بر آنان در گفته هایشان و غیر گفته هایشان فرقى نیست، مثل این که به دروغ خبر دهد که‏‎ ‎‏ایشان چنین کارى انجام داده یا چنین بوده اند. ولى اگر جدّاً نخواهد از آنان خبر دهد. بلکه‏‎ ‎‏در مقام شوخى یا لغوگویى باشد، بنابر اقوى روزۀ او باطل نمى شود.‏

‏مسأله 12 ـ ‏‏اگر قصد راست گفتن داشت، و بعد دروغ از کار در آمد، ضررى ندارد و‏‎ ‎‏همچنین است اگر قصد دروغ بستن داشت و بعد راست از کار در آمد (که ضررى به‏‎ ‎‏روزه اش نمى رساند) گرچه بداند که دروغ بستن روزه را باطل مى کند.‏


ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 322

‏مسأله 13 ـ ‏‏بین این که دروغ ساختۀ خود او باشد یا دیگران فرقى نیست، مثل این که‏‎ ‎‏مطلب دروغى در بعضى کتاب هاى تاریخ یا حدیث آمده باشد، و روزه دار به عنوان خبر‏‎ ‎‏دادن، آن مطلب را نقل کند، ولى اگر به صورت حکایت از کتابى یا نقل قول از شخصى‏‎ ‎‏باشد، روزه را باطل نمى کند.‏

‏هفتم: ‏‏فرو بردن سر در آب بنابر احتیاط (واجب) اگرچه بدن بیرون آب باشد. و آب‏‎ ‎‏مضاف حکم آب مطلق را ندارد. البته احتیاط در مثل گلاب ترک نشود، مخصوصاً اگر بوى‏‎ ‎‏آن رفته باشد. و ریختن آب روى سر و مانند آن، که فرو بردن نامیده نشود، اشکال ندارد‏‎ ‎‏هرچند آب زیاد باشد، بلکه فرو بردن قسمتى از سر اگرچه منافذ سر (مانند دهان، بینى،‏‎ ‎‏چشم و گوش) هم در آن قسمت باشد و همچنین فرو بردن تمام سر به ترتیب، یعنى‏‎ ‎‏نصف سر را فرو برده، بیرون آورد، آنگاه نصف دیگر آن را فرو برد، اشکال ندارد.‏

‏مسأله 14 ـ ‏‏اگر به خیال این که سرش در آب فرو نمى رود، خود را در آب بیندازد و‏‎ ‎‏اتفاقاً سرش در آب فرو رود، روزه اش باطل نمى شود، اگر طورى نباشد که به حسب‏‎ ‎‏عادت در آب فرو رود. و اگر به صورتى باشد که به حسب عادت فرو مى رود و با توجه به‏‎ ‎‏آن، خود را در آب بیندازد و فرو رود، بنابر احتیاط (واجب) در حکم کسى است که عمداً‏‎ ‎‏سر را در آب فرو برده، مگر آن که یقین داشته که فرو نمى رود.‏

‏مسأله 15 ـ ‏‏اگر روزه دار غسل ارتماسى کند، در صورتى که روزۀ او مستحب یا واجب‏‎ ‎‏موسّع باشد، روزه اش باطل و غسل او صحیح است، و اگر روزۀ او واجب معیّن باشد و به‏‎ ‎‏اوّلین لحظۀ تحقق مسماى ارتماس، قصد غسل کرده باشد، روزه و غسل او باطل است،‏‎ ‎‏اگرچه در مورد غسل تأمل است، و اگر با درنگ در زیر آب یا در حال بیرون آمدن از آن،‏‎ ‎‏نیّت غسل کند، در غیر ماه رمضان غسلش صحیح است و روزه اش باطل، اما در ماه‏‎ ‎‏رمضان هم غسل و هم روزه اش باطل است، مگر این که توبه کند و هنگام بیرون آمدن،‏‎ ‎‏نیّت غسل کند، که در این صورت غسلش صحیح است.‏

‏هشتم:‏‏ رساندن غبار غلیظ به حلق، بلکه غبار غیر غلیظ هم بنابر احتیاط (مستحب)‏‎ ‎‏اگرچه اقوى خلاف آن است، چه رساندن غبار به حلق به خاطر غبار کردن خود او، از راه‏‎ ‎‏جارو کشیدن و مانند آن باشد و چه به خاطر غبار کردن شخص دیگر یا هوا باشد ولى او‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 323

‏خود را در معرض رسیدن غبار به حلق قرار دهد و از رسیدن آن به حلق جلوگیرى نکند. و‏‎ ‎‏در جایى که جلوگیرى از رسیدن غبار به حلق دشوار است، باطل شدن روزه محل تأمل‏‎ ‎‏است و اگر رسیدن غبار از جهت فراموشى یا غفلت، یا قهر و اجبارى که بى اراده شود و یا‏‎ ‎‏به خیال این که به حلق نمى رسد باشد اشکالى ندارد، مگر آن که غبار در فضاى دهان جمع‏‎ ‎‏شود، آنگاه آن را با اختیار فرو دهد. وبنابر اقوى بخار به غبار ملحق نمى شود، مگر آن که در‏‎ ‎‏دهان تبدیل به آب شود، سپس آب را فرو برد. چنان که دود نیز بنابر اقوى به غبار ملحق‏‎ ‎‏نیست، البته بنابر احتیاط (واجب) کشیدن دخانیات ملحق به رساندن غبار به حلق است‏‎ ‎‏(و روزه را باطل مى کند).‏

‏نهم‏‏: اماله کردن به مایعات هرچند به خاطر مرض و مانند آن باشد، ولى اماله کردن با‏‎ ‎‏جامد، مانند شیاف اگر براى مداوا باشد، اشکالى ندارد. واما داخل کردن تریاک و مانند آن‏‎ ‎‏به منظور استفاده غذایى و یا نعشه شدن، مورد اشکال است، پس احتیاط در اجتناب از آن‏‎ ‎‏ترک نشود. و همچنین هر چیزى که موجب تغذیه از این مجرا بشود، بلکه از غیر این مجرا‏‎ ‎‏مانند تزریق چیزى که غذائیّت دارد، البته تزریق چیزى که غذا نباشد، براى مداوا اشکالى‏‎ ‎‏ندارد، چنان که رسیدن دوا از راه جراحت به درون بدن اشکال ندارد.‏

‏دهم: ‏‏قى کردن عمدى، اگرچه ناچار باشد و غیر عمدى آن، مبطل نیست. و معیار آن‏‎ ‎‏است که قى کردن صدق کند. و در صورتى که شب چیزى را فرو برد که واجب است آن را‏‎ ‎‏برگرداند وقى کردن در روز مقدمه برگرداندن آن باشد، اگر مرتکب گناه شود و قى نکند‏‎ ‎‏روزه اش صحیح است، هرچند بیرون آوردن آن منحصر به قى کردن باشد. البته اگر فرض‏‎ ‎‏شود، چیزى را ببلعد که شارع به قى کردن آن به عنوان قى کردن (نه به مثل مقدمه واجب‏‎ ‎‏بودن) حکم کرده است در صحیح و باطل بودن روزه تردید است و صحیح بودنش‏‎ ‎‏اشبه است.‏

‏مسأله 16 ـ ‏‏اگر به واسطۀ آروغ زدن، چیزى (از معده) بیرون آید و به فضاى دهان برسد‏‎ ‎‏و بدون اختیار فرو رود، روزه اش باطل نمى شود. و اگر با اختیار فرو برد، روزه اش باطل، و‏‎ ‎‏قضا و کفّاره بر او واجب است. و شخص روزه دار اگر بداند، به واسطۀ آروغ زدن، چیزى‏‎ ‎‏بیرون مى آید که قى کردن بر آن صدق مى کند و یا بى اختیار پایین مى رود، نباید آروغ بزند،‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 324

‏ولى اگر یقین نداشته باشد، بلکه احتمال بدهد، اشکال ندارد و در این صورت اگر چیزى‏‎ ‎‏خارج شود و بى اختیار پایین هم برود، روزه اش باطل نمى شود، البته این در صورتى است‏‎ ‎‏که عادتش این نباشد و گرنه اشکال دارد و نباید احتیاط را ترک نماید.‏

‏مسأله 17 ـ ‏‏با فرو بردن آب دهان که در دهان جمع شده، هرچند جمع شدن آن‏‎ ‎‏به خاطر یادآورى چیزى که باعث آن است باشد، روزه باطل نمى شود و همچنین است‏‎ ‎‏فرو بردن اخلاطى که به فضاى دهان نرسیده، و بنابر اقوى بین آنچه از سر فرود آید و یا از‏‎ ‎‏سینه بیرون آید فرقى نیست، ولى آنچه به فضاى دهان رسیده، بنابر احتیاط (واجب) باید‏‎ ‎‏آن را فرو نبرد و اگر اخلاط از دهان بیرون آید و بعد آن را فرو برد، روزه اش باطل مى شود‏‎ ‎‏و همچنین است آب دهان، بلکه اگر سنگریزه اى در دهانش باشد و آن را بیرون آورد و‏‎ ‎‏رطوبتى از آب دهان به آن باشد، و بعد دوباره آن را به دهان برگرداند و آن رطوبت را فرو‏‎ ‎‏برد، یا خیّاط، نخى را با آب دهان مرطوب کند و بعد دوباره به دهان برگرداند ورطوبت‏‎ ‎‏آن را فرو برد، یا آن که شخص مسواک کند و مسواک را که رطوبت دارد بیرون آورد و‏‎ ‎‏دوباره به دهان برده و رطوبت آن را فرو برد و امثال این ها، روزه اش باطل مى شود. البته اگر‏‎ ‎‏آن رطوبت در آب دهان به طورى مستهلک شود که فرو بردن چیز دیگرى با آب دهان صدق‏‎ ‎‏نکند، اشکال ندارد. و همچنین است حکم چشیدن و جویدن غذا و باقى ماندۀ آب مضمضه.‏‎ ‎‏و همچنین جویدن سقز بنابر اصح، اشکال ندارد، هر چند مزۀ آن را در آب دهان بیابد، به‏‎ ‎‏شرط آن که این مزه به خاطر تجزیه شدن اجزاى آن ولو با ذوب شدن در دهان نباشد.‏

‏مسأله 18 ـ ‏‏تمامى چیزهایى که گفته شد که روزه را باطل مى کند ـ به جز باقى ماندن بر‏‎ ‎‏جنابت که تفصیل آن گذشت ـ در صورتى روزه را باطل مى کنند که از روى عمد واقع‏‎ ‎‏شوند، نه غیر عمد، مانند فراموش کردن یا بدون قصد انجام دادن، که هیچ قسم از اقسام‏‎ ‎‏«غیر عمد» روزه را باطل نمى کند، همچنان که تمام اقسام «عمد» روزه را باطل مى کند،‏‎ ‎‏بدون آن که فرقى باشد بین عالم به حکم و جاهل به آن؛ بنابر اقوى در جاهل مقصّر و بنابر‏‎ ‎‏احتیاط (واجب) در جاهل قاصر. و از اقسام عمد آن است که کسى فراموش کند (روزه‏‎ ‎‏است) و چیزى بخورد و گمان کند روزه اش باطل شده، و بعد از آن عمداً چیزى بخورد. و‏‎ ‎‏کسى که به زور و با سلب شدن اختیارش چیزى در حلقش ریخته شود، روزه اش باطل‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 325

‏نمى شود، ولى کسى را که اکراه مى کنند و خودش چیزى را مى خورد، روزه اش باطل‏‎ ‎‏مى شود. و اگر از مخالفین، در امرى که به فتوا یا حکم آنان بر مى گردد، تقیّه کند، روزه اش‏‎ ‎‏باطل نمى شود، پس اگر به خاطر تقیّه چیزى را که مخالفین مبطل روزه نمى دانند مرتکب‏‎ ‎‏شود، بنابر اقوى روزه او صحیح است و همچنین است اگر قبل از برطرف شدن سرخى‏‎ ‎‏(طرف مشرق، از روى تقیه) افطار کند، بلکه همچنین است اگر روزى را که یوم الشک‏‎ ‎‏است (نمى داند از ماه رمضان است یا شوال) به خاطر حکم قضات آنان به حسب موازینى‏‎ ‎‏که دارند، از روى تقیّه افطار کند، در صورتى که تا آخر بر شک باقى بماند، بنابر اقوى نباید‏‎ ‎‏قضا کند، البته اگر بداند که حکم آنان به عید بودن بر خلاف واقع است، باید به خاطر تقیّه‏‎ ‎‏افطار کند و بنابر احتیاط (واجب) باید قضاى آن روز را بگیرد.‏

‏آنچه براى روزه دار مکروه است‏

‏مسأله 1 ـ ‏‏براى روزه دار چند چیز مکروه است:‏

‏از جملۀ آن ها است: ‏‏مباشرت با زن ها، به بوسیدن و لمس کردن و بازى کردن، و کراهت‏‎ ‎‏آن براى جوان پرشهوت و کسى که شهوتش تحریک مى شود، شدیدتر است. این در صورتى‏‎ ‎‏است که با این اعمال قصد انزال نداشته باشد و عادت او هم نباشد که با این کارها‏‎ ‎‏انزال شود و گرنه، در روزۀ معیّن حرام است، بلکه حتى براى کسى که معمولاً به این صورت‏‎ ‎‏شهوتش تحریک نمى شود، ولى احتمال تحریک شدن را مى دهد، ترک آن بهتر است.‏

‏و از جملۀ آن ها است: ‏‏سرمه کشیدن اگر با ریختن در چشم باشد یا در آن مشک باشد یا‏‎ ‎‏از آن به حلق برسد یا ترس رسیدن آن باشد و یا به خاطر صبر و مانند آن، که در سرمه‏‎ ‎‏هست طعم آن را در حلق بیابد.‏

‏و از جملۀ آن ها است: ‏‏خون گرفتنى که باعث ضعف شود، با حجامت باشد یا غیر آن،‏‎ ‎‏بلکه هر کارى که باعث ضعف یا سبب تحریک صفرا باشد، بدون آن که فرقى بین ماه‏‎ ‎‏رمضان وغیر رمضان باشد، اگرچه کراهت در ماه رمضان شدیدتر است، بلکه خون گرفتن‏‎ ‎‏در ماه رمضان یا در هر روزۀ واجب معیّن، اگر بداند که موجب غشوه اى که مبطل است،‏‎ ‎‏مى گردد و ضرورتى هم نباشد، حرام است.‏


ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 326

‏و از جملۀ آن ها است: ‏‏داخل شدن در حمّام در صورتى که بترسد باعث ضعف شود.‏

‏و از جملۀ آن ها است: ‏‏ریختن دارو در بینى، مخصوصاً با علم به رسیدن آن به مغز یا‏‎ ‎‏درون بدن، بلکه اگر به حلق برسد، روزه را باطل مى کند.‏

‏واز جملۀ آن ها است: ‏‏بوییدن ریاحین، مخصوصاً گل نرگس و مقصود از ریاحین هر‏‎ ‎‏گیاهى است که بوى خوش داشته باشد، البته عطر زدن مانعى ندارد، زیرا آن تحفۀ روزه دار‏‎ ‎‏است، لکن بهتر آن است که مشک را به کار نبرد، بلکه خوشبو کردن با مشک براى‏‎ ‎‏روزه دار مکروه است، همچنان که ترک بوییدن بوى غلیظ به طورى که به حلق برسد،‏‎ ‎‏بهتر است.‏

‏مسأله 2 ـ ‏‏نشستن مرد در آب اشکال ندارد، ولى براى زن کراهت دارد، همان طور که‏‎ ‎‏مرطوب کردن لباس و قراردادن آن بر روى بدن براى هر دو کراهت دارد. وجویدن غذا‏‎ ‎‏براى کودک یا پرنده و چشیدن آبگوشت و غیر آن، که به حلق نمى رسد و یا بدون قصد به‏‎ ‎‏حلق مى رسد و یا با قصد، لکن از روى فراموشى باشد، اشکال ندارد. و گذاشتن غذا در‏‎ ‎‏دهان چه براى غرض صحیحى باشد و چه نباشد، فرقى نمى کند، البته چشیدن هر چیزى‏‎ ‎‏کراهت دارد. و مسواک کردن با مسواک خشک مانعى ندارد، بلکه مستحب است، البته‏‎ ‎‏مسواک کردن با مسواک تر بعید نیست که مکروه باشد، همچنان که دندان کشیدن، بلکه هر‏‎ ‎‏کارى که باعث آمدن خون باشد، کراهت دارد.‏

‏احکام باطل کردن روزه‏

‏مسأله 1 ـ ‏‏انجام مبطلاتى که قبلاً ذکر شد، همچنان که سبب واجب شدن قضا مى شود،‏‎ ‎‏سبب واجب شدن کفّاره نیز هست، اگر با عمد و اختیار و بدون اکراه انجام گیرد. البته‏‎ ‎‏(واجب شدن کفّاره) در دروغ بستن به خداى تعالى و پیامبر ‏‏صلى الله علیه و آله وسلم‏‏وائمه ‏‏علیهم السلام‏‏ و در‏‎ ‎‏فرو بردن سر در آب و اماله کردن بنابر احتیاط (واجب) و در بقیۀ مبطلات بنابر اقوى‏‎ ‎‏است، بلکه در دروغ بستن بر آنان نیز وجوب کفّاره خالى از قوّت نیست. ولى قى کردن‏‎ ‎‏بنابر اقوى باعث کفّاره نمى شود و بنابر احتیاط (واجب) بین عالم و جاهل مقصّر فرقى‏‎ ‎‏نیست و اما جاهل قاصرى که توجه به سؤال کردن هم نداشته، ظاهر آن است که دادن‏‎ ‎


ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 327

‏کفّاره بر او واجب نیست، اگرچه احوط (استحبابى) است.‏

‏مسأله 2 ـ ‏‏کفّارۀ افطار ماه رمضان سه چیز است: آزاد کردن یک بنده، دو ماه پى در پى‏‎ ‎‏روزه گرفتن و شصت فقیر را طعام دادن، که در میان آن ها مخیّر است (که یکى از آن ها را‏‎ ‎‏انجام دهد) اگرچه در صورت امکان، احتیاط (مستحب) رعایت کردن ترتیب است (که‏‎ ‎‏اگر توانست بنده آزاد کند و اگر نتوانست روزه بگیرد و اگر نتوانست اطعام کند). و اگر به‏‎ ‎‏چیز حرامى افطار کند، مانند خوردن غذاى غصبى و آشامیدن شراب و جماع کردن حرام‏‎ ‎‏و مانند آن، بنابر احتیاط (واجب) باید هر سه را انجام دهد.‏

‏مسأله 3 ـ ‏‏اگر در یک روز، چند بار کارى که روزه را باطل مى کند، انجام دهد بنابر‏‎ ‎‏اقوى کفّاره تکرار نمى شود حتى در جماع، هرچند جنس کارهایى که انجام مى دهد‏‎ ‎‏مختلف باشد ولیکن در جماع ترک احتیاط سزاوار نیست.‏

‏مسأله 4 ـ ‏‏در باطل کردن روزۀ ماه رمضان و نذر معیّن باید کفّاره بدهد و همچنین در‏‎ ‎‏قضاى ماه رمضان اگر بعد از ظهر افطار کند، ولى در اقسام دیگر روزه ـ چه واجب باشد،‏‎ ‎‏چه مستحب، چه قبل از ظهر افطار کند یا بعد از ظهر ـ کفّاره واجب نیست. البته جمعى (از‏‎ ‎‏فقها) کفّاره را در افطار روزۀ اعتکاف وقتى که اعتکاف واجب شده باشد، واجب‏‎ ‎‏دانسته اند. و بعضى از ایشان در همه مبطلات و بعضى دیگر در خصوص جماع، کفّاره را‏‎ ‎‏واجب دانسته اند، لکن ظاهر آن است که کفّارۀ اعتکاف به جماع اختصاص دارد، همچنان‏‎ ‎‏که ظاهراً وجوب کفّاره به خاطر باطل شدن خود اعتکاف است نه براى باطل شدن روزه،‏‎ ‎‏و به همین جهت فرقى ندارد که در شب واقع شود یا در روز. البته اگر در روز ماه رمضان‏‎ ‎‏واقع شود، دو کفّاره واجب مى شود، چنان که اگر در ماه رمضان (در حال اعتکاف) به غیر‏‎ ‎‏جماع، روزه را باطل کند، فقط کفّارۀ ماه رمضان واجب است.‏

‏مسأله 5 ـ ‏‏کسى که عمداً روزه خود را باطل کند، بنابر اقوى اگر براى فرار از کفّاره‏‎ ‎‏مسافرت کند (چه قبل از ظهر باشد و چه بعد از ظهر) و یا آن که بعد از ظهر، سفر نماید و‏‎ ‎‏بنابر احتیاط (واجب) در غیر این سفرها (یعنى در سفر قبل از ظهر که به منظور فرار از‏‎ ‎‏کفّاره نباشد) کفّاره از او ساقط نمى شود و همچنین اگر شخص روزه دار به مسافرت رود و‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 328

‏قبل از رسیدن به حد ترخّص، روزه خود را باطل کند، بنابر احتیاط (واجب) کفّاره ساقط‏‎ ‎‏نمى شود، بلکه اگر روزۀ خود را عمداً باطل کند، سپس عذرى قهرى عارض او شود، مانند‏‎ ‎‏حیض یا نفاس یا مرض یا غیر آن، بنابر احتیاط (مستحب) کفّاره ساقط نمى شود، اگرچه‏‎ ‎‏بنابر اقوى کفّاره ساقط مى شود. همچنان که اگر در یوم الشک که نمى داند آخر ماه رمضان‏‎ ‎‏است یا اول شوال روزه خود را باطل کند، بعد معلوم شود که اول شوال بوده، بنابر اقوى‏‎ ‎‏کفّاره همچون قضا از او ساقط است.‏

‏مسأله 6 ـ ‏‏اگر کسى در ماه رمضان با زن خود جماع کند در حالى که هر دو روزه‏‎ ‎‏باشند، چنانچه زن راضى باشد، بر هر کدام آن ها هم کفّاره است و هم تعزیر که عبارت‏‎ ‎‏است از بیست و پنج تازیانه. و اگر مرد، زن را اکراه کرده باشد، کفّاره و تعزیر زن نیز بر مرد‏‎ ‎‏است و اگر زن را در آغاز به طورى مجبور کند که اختیار و اراده از او گرفته شود و بعد در‏‎ ‎‏بین جماع راضى شود، بنابر اقوى، بر مرد دو کفّاره و بر زن یک کفّاره واجب است. و اگر‏‎ ‎‏اکراه به طورى باشد که زن عمل را با اراده (ولى از ترس) انجام دهد، هرچند اکراه شده‏‎ ‎‏باشد، بنابر اقوى بر مرد دو کفّاره است و بر زن کفّاره نیست و ظاهراً تعزیر هم، چنین‏‎ ‎‏است. و زن اجنبى که اکراه شود، در حکم به زن خودش ملحق نمى شود (و کفّاره و تعزیر‏‎ ‎‏او بر عهده مرد نیست). و در مورد زن خودش بین زن دائم و منقطع فرقى نیست، و اگر‏‎ ‎‏زن، شوهرش را اکراه کند،چیزى از (کفّاره و تعزیر) مرد بر عهدۀ زن نیست.‏

‏مسأله 7 ـ ‏‏کسى که به واسطه مسافرت یا مرضى روزه نمى گیرد، جایز نیست که زن‏‎ ‎‏روزه دار خود را وادار به جماع کند و اگر او را اکراه کند، بنابر احتیاط (واجب) باید کفّاره او‏‎ ‎‏را بدهد.‏

‏مسأله 8 ـ ‏‏کفّاره در طعام دادن به فقرا یا در سیر کردن آنان یا در تسلیم نمودن یک مدّ‏‎ ‎‏(که نزدیک ده سیر است) گندم یا جو یا آرد یا برنج یا نان و یا غیر آن از اقسام دیگر طعام،‏‎ ‎‏صرف مى شود. و احتیاط (مستحب) آن است که به هر کدام دو مدّ از طعام بدهد. و در یک‏‎ ‎‏کفّاره اگر دسترسى به شصت فقیر ممکن باشد، سیر کردن یک فقیر دوبار یا چند بار و یا دو‏‎ ‎‏مد یا چند مدّ به یک نفر دادن کفایت نمى کند، بلکه باید شصت نفر باشند. ولى اگر یک‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 329

‏فقیر چند نفر عایله داشته باشد، مى تواند به تعداد نفرات عایله اش براى هر کدام یک مدّ‏‎ ‎‏طعام به او بدهد، در صورتى که مطمئن باشد که به آنان مى خوراند و یا مى دهد. و مدّ یک‏‎ ‎‏چهارم صاع است و صاع ششصد و چهارده مثقال و یک چهارم مثقال است.‏

‏مسأله 9 ـ ‏‏دادن کفّارۀ روزه یا غیر آن از طرف میّت، تبرّعاً (بدون درخواست عوض)‏‎ ‎‏جایز است، ولى تبرّع آن از طرف کسى که زنده است، اشکال دارد و احتیاط (واجب) آن‏‎ ‎‏است که تبرّع نکند، مخصوصاً در کفّاره روزه.‏

‏مسأله 10 ـ ‏‏در تحقق پى در پى بودن دو ماه روزه (که در کفّاره ماه رمضان لازم است)‏‎ ‎‏روزۀ ماه اول و یک روز ماه دوم که پى در پى باشد، کفایت مى کند و در بقیه آن مى تواند‏‎ ‎‏حتى با اختیار، تفرقه بیندازد و اگر در بین روزهایى که باید پى در پى روزه بگیرد، بدون‏‎ ‎‏عذرى روزه اش را بخورد، باید آن ها را از سر بگیرد و اگر عذرى داشته باشد، مانند مرض‏‎ ‎‏و حیض و نفاس و مسافرت اضطرارى لازم نیست از سر بگیرد، بلکه باقى مانده را‏‎ ‎‏مى آورد (و کافى است) و از موارد عذر این است که نیّت را فراموش کند تا وقت آن‏‎ ‎‏بگذرد، یعنى بعد از ظهر یادش بیاید.‏

‏مسأله 11 ـ ‏‏اگر از هر سه نوع کفّاره ماه رمضان ناتوان باشد، باید به مقدارى که مى تواند،‏‎ ‎‏صدقه بدهد و اگر از صدقه دادن هم ناتوان باشد، باید استغفار کند، اگرچه یک مرتبه باشد‏‎ ‎‏و احتیاط (واجب) آن است که اگر بعد از استغفار، توانایى یافت، کفّاره را بدهد.‏

‏مسأله 12 ـ ‏‏در چند مورد قضاى روزه واجب است و کفّاره واجب نیست:‏

‏اول: ‏‏در جایى که شخصى که در شب جنب شده است، بعد از بیدار شدن دوباره‏‎ ‎‏بخوابد و خوابش تا اذان صبح ادامه پیدا کند و همچنین است بنابر اقوى، اگر بعد از دو بار‏‎ ‎‏بیدار شدن براى مرتبه سوم بخوابد، اگرچه احتیاط (مستحب) شدید این است که در این‏‎ ‎‏صورت کفّاره هم واجب باشد. و خوابى را که در آن محتلم شده، خواب اول حساب‏‎ ‎‏نمى شود که خواب بعد از آن خواب دوم باشد، لیکن ترک احتیاطى که گذشت‏‎ ‎‏سزاوار نیست.‏

‏دوم: ‏‏در صورتى که به خاطر نیّت نکردن یا ریا کردن یا نیّت این که روزه نباشد، روزه‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 330

‏خود را باطل کند، ولى کارى که روزه را باطل مى کند، انجام ندهد.‏

‏سوم: ‏‏وقتى که غسل جنابت را فراموش کند و یک روز یا چند روز بر او بگذرد،‏‎ ‎‏همان طور که گذشت.‏

‏چهارم: ‏‏در جایى که بدون این که تحقیق کند صبح شده یا نه، کارى که روزه را باطل‏‎ ‎‏مى کند انجام دهد، سپس روشن شود که قبلاً سپیدۀ صبح طلوع کرده بوده است، با آن که‏‎ ‎‏قدرت تحقیق داشته، بلکه بنابر احتیاط (واجب) اگرچه عاجز باشد. وهمچنین است اگر‏‎ ‎‏تحقیق کند و یقین به باقى بودن شب نکند به این که گمان کند که صبح شده یا شک کند، که‏‎ ‎‏بنابر احتیاط (مستحب) قضاى روزه در هر دو صورت لازم است؛ گرچه اقوى آن است که‏‎ ‎‏در صورت پیدا شدن گمان به باقى بودن شب، قضا واجب نیست، بلکه در صورت پیدا‏‎ ‎‏شدن شک نیز، واجب نبودن قضا خالى از قوّت نیست. چنان که اگر تحقیق کند و یقین کند‏‎ ‎‏که شب باقى است و چیزى بخورد و بعد خلاف آن معلوم شود (که صبح بوده است)‏‎ ‎‏روزه اش صحیح است. این ها مربوط به روزۀ ماه رمضان است، اما غیر روزۀ ماه رمضان از‏‎ ‎‏اقسام دیگر روزه، حتى واجب معیّن ظاهر آن است که با خوردن بعد از اذان صبح مطلقا‏‎ ‎‏باطل مى شود، حتى در صورتى که تحقیق کند و یقین کند که شب باقى است.‏

‏پنجم: ‏‏آن که کسى خبر دهد به بقاى شب و به گفتۀ او اعتماد کرده و چیزى بخورد، بعد‏‎ ‎‏معلوم شود، صبح بوده است.‏

‏ششم: ‏‏آن که کسى خبر دهد، صبح شده و به خیال آن که او شوخى مى کند، اعتنا نکند و‏‎ ‎‏چیزى بخورد (و بعد معلوم شود صبح بوده است).‏

‏مسأله 13 ـ ‏‏کسى که یقین ندارد صبح شده، مى تواند بدون تحقیق کارى که روزه را باطل‏‎ ‎‏مى کند، انجام دهد. بنا بر این اگر در این صورت بخورد یا بیاشامد و معلوم نشود که صبح‏‎ ‎‏بوده یا نه، چیزى بر او نیست. و اما اگر یقین نکند که شب شده، نمى تواند افطار کند،‏‎ ‎‏بنا بر این اگر با این حال افطار کند، قضا و کفّاره بر او واجب است. اگرچه (تا آخر) یقین‏‎ ‎‏نکند که روز باقى بوده و بر شکّش باقى بماند.‏

‏هفتم: ‏‏آن که کسى خبر دهد، شب شده و به گفتۀ او اعتماد نموده و افطار کند و معلوم‏‎ ‎‏شود که شب نبوده، اگر گوینده از کسانى باشد که بتوان به گفتۀ او اعتماد کرد، مانند این که‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 331

‏دو نفر عادل بلکه یک عادل خبر دهد، وگرنه، بنابر اقوى کفّاره هم واجب است.‏

‏هشتم: ‏‏آن که در هواى صاف به واسطۀ تاریکى یقین کند که شب شده و افطار کند، بعد‏‎ ‎‏معلوم شود که شب نبوده، ولى اگر علّتى (مانند ابر و غبار شدید) در هوا باشد ولذا گمان‏‎ ‎‏کند شب شده و افطار کند، بعد معلوم شود اشتباه کرده (و مغرب نبوده)، قضا بر او‏‎ ‎‏واجب نیست.‏

‏نهم: ‏‏آن که براى خنک شدن به وسیله مضمضه یا غیر آن آب را در دهان کند و بى اختیار‏‎ ‎‏داخل حلق شود. و همچنین است اگر آب را بى جهت در دهان نماید (وبى اختیار فرو رود‏‎ ‎‏قضاى روزه واجب است) و اما اگر فراموش کند (که روزه است) و آب را فرو ببرد قضا بر‏‎ ‎‏او واجب نیست. و همچنین است اگر براى وضوى نماز مضمضه کند و بى اختیار فرو رود‏‎ ‎‏قضا بر او واجب نیست. و احتیاط (مستحب) آن است که به موردى که وضو براى نماز‏‎ ‎‏واجب باشد اکتفا شود، اگرچه واجب نبودن قضا (در مضمضه) براى هر وضویى بلکه‏‎ ‎‏براى مطلق طهارت، خالى از قوّت نیست.‏

‏شرایط صحیح بودن روزه و واجب بودن آن‏

‏مسأله 1 ـ ‏‏شرایط صحیح بودن روزه چند چیز است: اسلام، ایمان، عقل و خالى بودن‏‎ ‎‏از حیض و نفاس. بنا بر این روزه از غیر مؤمن اگرچه در قسمتى از روز ایمان نداشته باشد،‏‎ ‎‏صحیح نیست. پس اگر در بین روز، مرتدّ شود و دوباره به اسلام برگردد، روزه او صحیح‏‎ ‎‏نیست؛ اگرچه روزه معیّنى باشد و قبل از ظهر تجدید نیّت کند. و همچنین است روزه از‏‎ ‎‏شخص دیوانه؛ اگرچه ادوارى باشد، خواه تمام روز را فراگیرد و خواه در قسمتى از روز‏‎ ‎‏باشد. و همچنین است کسى که مست یا بیهوش شود و براى کسى که از مستى به هوش‏‎ ‎‏آید، اگر قبلاً نیّت روزه داشته احتیاط (واجب) آن است که روزۀ آن روز را تمام کند و‏‎ ‎‏قضایش را هم بگیرد و براى کسى که از بى هوشى به هوش آمده و قبلاً هم نیّت روزه داشته‏‎ ‎‏احتیاط (واجب) آن است که آن را تمام کند و اگر نیّت روزه نداشته، قضا کند. و روزۀ‏‎ ‎‏شخص خواب، اگر قبل از خواب، نیّت روزه داشته، صحیح است اگرچه تمام روز را‏‎ ‎‏خواب باشد. وهمچنین روزۀ زن حائض و نفساء صحیح نیست، اگرچه یک لحظه قبل از‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 332

‏مغرب عارض شود یا یک لحظه بعد از سپیدۀ صبح قطع شود. و از شرایط صحیح بودن‏‎ ‎‏روزه آن است که بیمارى یا چشم دردى نداشته باشد که روزه برایش ضرر دارد، به طورى‏‎ ‎‏که باعث این شود که مرض شدید شود، یا بهبودش طولانى شود و یا درد آن بیشتر گردد،‏‎ ‎‏چه یقین کند که روزه ضرر دارد و چه احتمال ضررى بدهد که باعث خوف ضرر گردد. و‏‎ ‎‏خوف از پیدایش مرض و ضرر به واسطۀ آن، اگر منشأ آن عقلایى و مورد اعتناى عقلا‏‎ ‎‏باشد ملحق به موردى است که روزه براى مرض موجود ضرر دارد، بنا بر این اگر با وجود‏‎ ‎‏چنین خوفى روزه بگیرد، صحیح نیست و روزه نگرفتن جایز، بلکه واجب است. و ضعف‏‎ ‎‏داشتن ـ هر چند زیاد باشد ـ براى جواز افطار کفایت نمى کند، البته اگر به اندازه اى باشد که‏‎ ‎‏معمولاً قابل تحمل نباشد، مى تواند افطار کند. و اگر به خیال این که ضرر ندارد روزه بگیرد‏‎ ‎‏و بعد از به پایان بردن روزه معلوم شود که ضرر داشته، صحت آن محل اشکال است، بلکه‏‎ ‎‏صحیح نبودن آن خالى از قوّت نیست. و از شرایط صحیح بودن روزه آن است که در‏‎ ‎‏سفرى که موجب شکسته شدن نماز است نباشد، بنا بر این روزۀ مسافر اگرچه مستحبى‏‎ ‎‏باشد بنابر اقوى صحیح نیست، البته سه مورد استثنا شده: یکى از آن ها، روزۀ سه روز (در‏‎ ‎‏مکه) عوض قربانى. دوم، روزه اى که عوض شتر کفّاره است از کسى که عمداً قبل از‏‎ ‎‏غروب از عرفات کوچ نموده باشد و این روزه هیجده روز است. سوم، روزۀ نذرى که نذر‏‎ ‎‏کند آن را فقط در سفر بگیرد و یا به صراحت نذر کرده باشد که چه در سفر و چه در حضر‏‎ ‎‏روزه بگیرد، نه آن که نذر مطلق باشد (که در مسافرت صحیح نیست).‏

‏مسأله 2 ـ ‏‏براى صحیح بودن روزۀ مستحبى اضافه بر شرایط گذشته، شرط است که‏‎ ‎‏قضاى روزۀ واجب به گردن او نباشد. و رعایت احتیاط که هیچ روزۀ واجبى به گردن او‏‎ ‎‏نباشد ـ روزۀ کفّاره یا غیر آن ـ ترک نشود، بلکه تعمیم شرط نسبت به همۀ روزه هاى‏‎ ‎‏واجب (که هیچ روزۀ واجبى به گردنش نباشد) خالى از قوّت نیست.‏

‏مسأله 3 ـ ‏‏تمام شرایطى که براى صحیح بودن روزه بیان کردیم، شرط واجب بودن آن‏‎ ‎‏نیز هست به جز اسلام و ایمان. و شرط دیگر وجوب روزه بلوغ است، بنا بر این روزه بر‏‎ ‎‏کودک نابالغ واجب نیست، هرچند نیّت روزۀ مستحبى کرده باشد و در بین روز بالغ شود،‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 333

‏البته اگر قبل از سپیدۀ صبح بالغ شود، باید روزه بگیرد. و شخص نابالغى که نیّت روزه‏‎ ‎‏مستحبى کرده و در بین روز بالغ شود، احتیاط (مستحب) آن است که آن را تمام کند، بلکه‏‎ ‎‏اگر قبل از ظهر بالغ شود و چیزى نخورده باشد، احتیاط (مستحب) است که نیّت روزه‏‎ ‎‏نموده و آن را به اتمام رساند.‏

‏مسأله 4 ـ ‏‏اگر شخصى که مسافر نیست قبل از ظهر مسافرت کند، باید افطار کند و اگر‏‎ ‎‏بعد از ظهر مسافرت کند، باید روزه اى را که گرفته ادامه دهد وروزه اش صحیح است. و‏‎ ‎‏اگر مسافر بود و به وطن خود یا جایى که تصمیم دارد ده روز در آن جا بماند برسد، در‏‎ ‎‏صورتى که قبل از ظهر باشد و کارى که روزه را باطل مى کند، انجام نداده باشد، باید روزه‏‎ ‎‏بگیرد و اگر بعد از ظهر باشد یا قبل از ظهر باشد، لیکن کارى که روزه را باطل مى کند انجام‏‎ ‎‏داده باشد، روزه بر او واجب نیست.‏

‏مسأله 5 ـ ‏‏شخص مسافرى که حکم شرعى را نمى داند (که روزه مسافر باطل است)‏‎ ‎‏اگر روزه بگیرد، روزه اش صحیح وبراى انجام وظیفه اش کافى است، همان طور که در‏‎ ‎‏جاهل به حکم نماز مسافر دانستى؛ زیرا شکسته خواندن نماز مثل روزه نگرفتن است و‏‎ ‎‏روزه گرفتن مانند نماز تمام خواندن است، پس هرچه درباره نماز گفتیم، اینجا هم جریان‏‎ ‎‏دارد، بنا بر این هرکس نمازش را باید تمام بخواند مثل چاروادار و کسى که به سفر معصیت‏‎ ‎‏رفته و کسى که در جایى قصد اقامت نموده و کسى که سى روز در رفتن و ماندن مردد‏‎ ‎‏باشد و غیر اینان باید روزه بگیرند. البته در مسافرتى که به قصد شکار کردن براى تجارت‏‎ ‎‏رفته، باید روزه اش را افطار کند و نماز را احتیاطاً جمع بخواند. و کسى که فراموش کرده‏‎ ‎‏مسافر است و روزه گرفته، اگر بعد از وقت یادش بیاید، باید قضاى این روز را بگیرد بر‏‎ ‎‏خلاف نماز (که اگر نماز را تمام خوانده، قضا ندارد) همان گونه که گذشت. و در اماکن‏‎ ‎‏چهارگانه (اماکن تخییر) باید افطار کند ولى نماز را مخیّر است که قصر بخواند یا تمام. و‏‎ ‎‏اگر بعد از ظهر مسافرت کند، باید روزه اش را ادامه دهد ولى نماز را باید شکسته بخواند. و‏‎ ‎‏اگر مسافر بعد از ظهر به وطن برسد، باید روزه نگیرد، ولى اگر نماز را نخوانده باشد، باید‏‎ ‎‏تمام بخواند. وقبلاً در کتاب نماز گفته شد که معیار در شکسته شدن نماز این است که‏‎ ‎


ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 334

‏مسافر به حد ترخّص برسد، همچنین معیار در افطار روزه نیز همین است، پس قبل از‏‎ ‎‏رسیدن به این حدّ، حقّ افطار کردن ندارد، بلکه اگر افطار کند، علاوه بر قضا، کفّاره هم بنابر‏‎ ‎‏احتیاط بر او واجب است.‏

‏مسأله 6 ـ ‏‏بنابر قول اصحّ، مسافرت در ماه رمضان از روى اختیار هرچند براى فرار از‏‎ ‎‏روزه باشد جایز است، لیکن قبل از آن که بیست و سه روز از ماه رمضان بگذرد کراهت‏‎ ‎‏دارد، مگر آن که سفر حج یا عمره باشد، یا به خاطر مالى که مى ترسد تلف شود، یا برادرى‏‎ ‎‏که مى ترسد به هلاکت برسد سفر کند. اما در روزۀ واجب معیّن غیر از ماه رمضان، احتیاط‏‎ ‎‏آن است که به اختیار خود مسافرت نکند، چنان که اگر در مسافرت باشد احتیاط آن است‏‎ ‎‏در صورت امکان براى انجام آن قصد اقامت کند. اگرچه در نذر معیّن، بنابر اقوى مسافرت‏‎ ‎‏جایز است و اگر مسافر باشد قصد اقامت واجب نیست.‏

‏مسأله 7 ـ ‏‏براى مسافر، بلکه هر کسى که روزه خوردن برایش جایز است، پر کردن‏‎ ‎‏شکم از خوردنى و نوشیدنى مکروه است. و همچنین است جماع کردن در روز، بلکه‏‎ ‎‏احتیاط (مستحب) ترک آن است، اگرچه بنابر اقوى جایز است.‏

‏مسأله 8 ـ ‏‏روزه خوردن در ماه رمضان براى چند نفر جایز است: پیرمرد و پیرزن اگر‏‎ ‎‏روزه براى آنان ممکن نباشد یا مشقّت داشته باشد و کسى که مرض عطش دارد، چه اصلاً‏‎ ‎‏نتواند خوددارى کند و یا براى او دشوار باشد و زنى که نزدیک زاییدن او است و روزه‏‎ ‎‏براى خود او و یا براى فرزندش ضرر دارد و زنى که بچه شیر مى دهد و شیر او کم است،‏‎ ‎‏در صورتى که روزه به او یا بچه اش ضرر برساند، پس تمامى این افراد روزه نمى گیرند و بر‏‎ ‎‏هر یک از آن ها واجب است به جاى هر روز یک مدّ طعام کفّاره بدهند ـ و احتیاط‏‎ ‎‏(مستحب) دو مدّ است ـ به جز پیرمرد و پیرزن و کسى که مرض عطش دارد که در صورتى‏‎ ‎‏که روزه براى آنان ممکن نباشد، وجوب کفّاره بر آنان محل اشکال است، بلکه واجب‏‎ ‎‏نبودن آن خالى از قوّت نیست، همچنان که وجوب کفّاره بر زنى که زاییدن او نزدیک است‏‎ ‎‏و بر زنى که بچه شیر مى دهد، در صورتى که روزه به خود آن ها ضرر مى رساند نه به‏‎ ‎‏فرزندانشان محل تأمل است. ‏


ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 335

‏مسأله 9 ـ ‏‏زنى که بچه شیر مى دهد فرق ندارد که بچه از خودش باشد یا آن که بچه اى‏‎ ‎‏را مجّاناً شیر دهد و یا آن که براى شیر دادن بچه اجیر شده باشد و احتیاط (واجب) آن‏‎ ‎‏است که اکتفا شود به جایى که کس دیگرى به جاى او نباشد که مجّانى یا با اجرتى که از‏‎ ‎‏پدر یا مادر یا شخص متبرّعى بگیرد، بچه را شیر دهد.‏

‏مسأله 10 ـ ‏‏زن باردار یا شیرده بعد از برطرف شدن عذر، باید قضاى روزه را بگیرند‏‎ ‎‏همچنان که احتیاط (واجب) آن است که آن دو شخص اول (پیر و کسى که مرض عطش‏‎ ‎‏دارد) اگر بعداً تمکّن پیدا کردند، قضا کنند.‏

‏راه ثابت شدن اول ماه رمضان و شوال‏

‏اول ماه با دیدن ماه ثابت مى شود، اگرچه خود انسان به تنهایى آن را ببیند. و با تواتر و‏‎ ‎‏شیاع که باعث علم شوند (یعنى عده اى که از گفتۀ آنان یقین پیدا مى شود) و با گذشتن سى‏‎ ‎‏روز از اول ماه قبلى و با بیّنۀ شرعى که شهادت دو نفر عادل است، و با حکم حاکم‏‎ ‎‏شرع،اگر خطاى او و یا خطاى مستند حکم او را نداند (با تمام این ها اول ماه ثابت‏‎ ‎‏مى شود). و گفتۀ منجّمین و یا طوق دار بودن هلال و یا غروب کردن آن بعد از سرخى‏‎ ‎‏(طرف مغرب) در اثبات این که شب گذشته اول ماه بوده، اعتبار ندارد، اگرچه باعث ظن‏‎ ‎‏(گمان) هم بشود.‏

‏مسأله 1 ـ ‏‏شرط قبول کردن شهادت دو عادل آن است که شهادت دهند ماه را دیده اند،‏‎ ‎‏پس شهادتى که فقط مستند به علم آن ها باشد (مثل این که شهادت دهند که ما مى دانیم‏‎ ‎‏فلان روز اول ماه است)، کافى نیست.‏

‏مسأله 2 ـ ‏‏لازم نیست که شهادت دو عادل در نزد حاکم شرع باشد، بلکه هر کسى‏‎ ‎‏شهادت آنان را بشنود، برایش حجّت است، بلکه اگر نزد حاکم شرع شهادت دهند و چون‏‎ ‎‏عدالت آنان براى حاکم ثابت نباشد شهادتشان را رد کند، ولى نزد غیر حاکم، عادل باشند‏‎ ‎‏واجب است او به شهادت آنان ترتیب اثر داده، روزه بگیرد یا افطار کند. و لازم نیست هر‏‎ ‎‏دو شاهد، در یک زمان دیده باشند، بعد از آن که هر دو در یک شب دیده اند، البته باید در‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 336

‏اوصاف آن اتّفاق داشته باشند، مگر در بعضى اوصاف خارجى که احتمال اختلاف آنان در‏‎ ‎‏تشخیص مى رود، مثل این که ماه بلند بود یا طوق دار بود یا داراى عرض شمالى یا جنوبى‏‎ ‎‏بود که اگر اختلافشان زیاد نباشد، قبول شهادتشان بعید نیست. و اگر یکى از آن دو نفر یا‏‎ ‎‏هر دو، صفت ماه را برخلاف واقع بگویند، مثل این که بگویند: تَحَدُّب (برآمدگى) آن به‏‎ ‎‏طرف آسمان بود ـ برعکس آنچه در اول ماه دیده مى شود ـ به شهادتشان گوش داده‏‎ ‎‏نمى شود و اگر هر دو فقط بگویند: ماه را دیده ایم، یا یکى از آن ها صفت ماه را به طورى که‏‎ ‎‏بر خلاف واقع نباشد، بگوید و دیگرى تنها بگوید: دیده ام، کفایت مى کند.‏

‏مسأله 3 ـ ‏‏اول ماه با شهادت چهار زن و یا شهادت یک مرد و دو زن و یا شهادت یک‏‎ ‎‏مرد به ضمیمۀ قسم ثابت نمى شود.‏

‏مسأله 4 ـ ‏‏در این که دو عادل از همان شهر باشند یا بیرون آن و یا در آسمان مانعى‏‎ ‎‏باشد یا نباشد، فرقى نیست، البته اگر مانعى نباشد و هوا صاف باشد و مردم براى دیدن ماه‏‎ ‎‏اجتماع کرده باشند و اختلاف و تکذیب کردن میان مردم طورى باشد که احتمال اشتباه آن‏‎ ‎‏دو عادل قوى باشد، در این صورت پذیرفته شدن شهادت آنان محل اشکال است.‏

‏مسأله 5 ـ ‏‏حجّیت حکم حاکم شرع (که اول ماه است) به مقلدین او اختصاص ندارد،‏‎ ‎‏بلکه حتى بر حاکم دیگر هم ـ در  صورتى که اشتباه او یا اشتباه دلیل او ثابت نباشد ـ‏‎ ‎‏حجت است.‏

‏مسأله 6 ـ ‏‏اگر در شهر دیگرى غیر از شهر خود مکلّف، اول ماه ثابت شود، اگر آن‏‎ ‎‏دوشهر به یکدیگر نزدیک باشند یا بداند که افق آن ها یکى است، کفایت مى کند و گرنه‏‎ ‎‏کافى نیست.‏

‏مسأله 7 ـ ‏‏در اخبار از دیدن ماه، اعتماد به تلگراف و مانند آن جایز نیست، مگر آن که‏‎ ‎‏دو شهر نزدیک باشند یا بداند که افق آن ها یکى است و مسلّم باشد که اول ماه در آن جا به‏‎ ‎‏حکم حاکم شرع یا به شهادت دو عادل ثابت شده است و در مسلّم شدن ثبوت آن کافى‏‎ ‎‏است که تلگراف کنندگان دو نفر عادل باشند.‏


ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 337

‏قضاى روزۀ ماه رمضان‏

‏قضاى روزه اى که بچه در زمان بچگى افطار کرده بر او واجب نیست، و بر دیوانه و‏‎ ‎‏بیهوش قضاى روزه اى را که در زمان عذرشان افطار کرده اند واجب نیست. و بر کافر‏‎ ‎‏اصلى قضاى روزه اى که در حال کفر، افطار کرده واجب نمى باشد و قضاى روزه بر غیر‏‎ ‎‏آنان واجب است، حتى بر مرتد نسبت به زمان ارتدادش و همچنین است زن حائض و‏‎ ‎‏نفساء (که قضاى روزه بر آن ها واجب است) اگرچه قضاى نماز بر آن ها واجب نیست.‏

‏مسأله 1 ـ ‏‏قبلاً گذشت که اگر کسى قبل از ظهر بالغ شود و چیزى نخورده باشد روزۀ‏‎ ‎‏آن روز بر او واجب نیست و همچنین کسى که نیّت روزه استحبابى کرده و در بین روز بالغ‏‎ ‎‏شده، روزه بر او واجب نیست، بنا بر این اگر افطار کنند قضا بر آن ها واجب نیست، اگرچه‏‎ ‎‏احتیاط (مستحب) قضا نمودن است.‏

‏مسأله 2 ـ ‏‏کسى که روزه اش به خاطر مستى فوت شود، باید قضا کند، چه مسکر را‏‎ ‎‏براى معالجه خورده باشد یا به صورت فعل حرام انجام داده باشد، بلکه اگر قبل از مست‏‎ ‎‏شدن نیّت روزه کرده باشد و روزه را هم تمام کند، احتیاط (واجب) آن است که قضاى‏‎ ‎‏آن را هم بگیرد.‏

‏مسأله 3 ـ ‏‏اگر مخالف مستبصر گردد، روزه هایى که بر طبق مذهب خود یا مذهب حق‏‎ ‎‏با قصد قربت انجام داده، قضاى آن بر او واجب نیست، ولى آنچه در آن حال از او فوت‏‎ ‎‏شده، قضایش بر او واجب است.‏

‏مسأله 4 ـ ‏‏قضاى روزه، واجب فورى نیست، البته تأخیر آن تا رمضان بعد بنابر احتیاط‏‎ ‎‏(واجب) جایز نیست، و وقتى تأخیر بیندازد، بعد از آن، قضا واجب موسّع است.‏

‏مسأله 5 ـ ‏‏در قضاى روزه ترتیب و تعیین روز آن واجب نیست، بنا بر این اگر چند روز‏‎ ‎‏قضاى روزه بر او باشد و به عدد آن ها به نیّت قضا روزه بگیرد، کفایت مى کند، اگرچه اول‏‎ ‎‏و دوم و مانند آن را تعیین نکند. ‏

‏مسأله 6 ـ ‏‏اگر قضاى دو ماه رمضان یا بیشتر بر او واجب باشد، مخیّر است که ماه رمضان‏‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 338

‏قبلى را جلوتر آورد یا عقب تر، ولى اگر قضاى روزۀ ماه رمضان امسال و قضاى روزۀ ماه‏‎ ‎‏رمضانى از سال هاى قبل به گردن او باشد و تا رمضان آینده وقت براى قضاى هر دو نباشد، بنابر‏‎ ‎‏احتیاط (واجب) باید اول قضاى رمضان امسال را بگیرد و اگر عکس آن را انجام دهد‏‎ ‎‏ظاهراً آنچه را جلو انداخته، صحیح است و باید کفّاره ـ یعنى کفّاره تأخیر ـ نیز بدهد.‏

‏مسأله 7 ـ ‏‏اگر به واسطۀ مرض یا حیض یا نفاس روزۀ ماه رمضان را نگیرد و پیش از‏‎ ‎‏تمام شدن ماه رمضان بمیرد، قضاى آن واجب نیست، اگرچه نیابت از او مستحب است.‏

‏مسأله 8 ـ ‏‏اگر به واسطۀ عذرى روزۀ تمام ماه رمضان یا بعضى از آن را نگیرد و عذرش‏‎ ‎‏تا رمضان آینده طول بکشد، در صورتى که عذرش مرض باشد، قضا از گردنش ساقط‏‎ ‎‏مى شود و براى هر روز یک مدّ طعام کفّاره مى دهد و قضا نمودن روزه، کفایت از کفّاره‏‎ ‎‏دادن نمى کند. و اگر عذرش غیر مرض باشد، مانند مسافرت و امثال آن، بنابر اقوى تنها‏‎ ‎‏قضا بر او واجب است و همچنین است اگر سبب فوت روزه، مرض باشد و سبب تأخیر آن‏‎ ‎‏عذر دیگرى یا برعکس، لکن ترک احتیاط به این که بین قضا و یک مدّ طعام جمع نماید،‏‎ ‎‏سزاوار نیست، مخصوصاً اگر عذر او مسافرت باشد و همچنین است در فرض آخرى.‏

‏مسأله 9 ـ ‏‏اگر تمام ماه رمضان یا بعض آن را عمداً و بدون عذر روزه نگیرد و تا ماه‏‎ ‎‏رمضان دیگر قضا نکند، باید علاوه بر کفّارۀ افطار عمدى، براى هر روز یک مدّ طعام کفّاره‏‎ ‎‏بدهد و بعد از ماه رمضان قضا کند. و همچنین اگر با عذر روزۀ او فوت شود، ولى آن عذر‏‎ ‎‏تا رمضان دیگر ادامه نیابد و عذر دیگرى هم عارض نشود و با این حال سستى بورزد تا‏‎ ‎‏رمضان دیگر برسد، باید براى هر روز یک مدّ طعام بدهد و اگر تصمیم داشت بعد از‏‎ ‎‏برطرف شدن عذر، قضا نماید و در ضیق وقت عذر دیگرى اتفاق افتاد، بنابر احتیاط‏‎ ‎‏(واجب) باید بین کفّاره ـ یک مدّ طعام ـ و قضا جمع کند.‏

‏مسأله 10 ـ ‏‏اگر قضاى روزۀ رمضان را چندسال تأخیر بیندازد، کفّارۀ تأخیر آن به تکرار‏‎ ‎‏سال ها تکرار نمى شود، پس اگر سه روز از سه ماه رمضان پى در پى فوت شود و قضا‏‎ ‎‏نکند، باید یک کفّاره براى روزه اى که از سال اول فوت شده و یک کفّاره براى روزه اى که‏‎ ‎‏از سال دوم فوت شده بپردازد و براى روزه اى که از سال اخیر فوت شده است، فقط قضا‏‎ ‎


ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 339

‏بر او واجب است، اگر تا رمضان سال چهارم تأخیر نیفتد.‏

‏مسأله 11 ـ ‏‏کفّاره چند روز قضاى یک یا چند رمضان را مى تواند به یک فقیر بدهد و‏‎ ‎‏لازم نیست به هر فقیر یک مدّ براى یک روز بپردازد.‏

‏مسأله 12 ـ ‏‏کسى که روزۀ قضاى ماه رمضان را گرفته، اگر وقت آن تنگ نباشد، مى تواند‏‎ ‎‏قبل از ظهر افطار کند، اما بعد از ظهر حرام است، بلکه کفّاره واجب مى شود، اگرچه امساک‏‎ ‎‏بقیه روز واجب نیست و کفّاره در اینجا اطعام ده فقیر است براى هر فقیرى یک مدّ و اگر‏‎ ‎‏نتواند، باید سه روز روزه بگیرد.‏

‏مسأله 13 ـ ‏‏روزه مانند نماز است در این جهت که بر ولىّ میّت واجب است آنچه را از‏‎ ‎‏میّت فوت شده است قضا نماید، البته اگر عمداً و از روى سرکشى ترک کرده باشد، واجب‏‎ ‎‏نبودن قضاى آن بر ولىّ میّت بعید نیست، لکن احتیاط آن است که دراین صورت نیز‏‎ ‎‏واجب باشد، بلکه این احتیاط نباید ترک شود، ولکن وجوب قضاى روزۀ میّت بر ولىّ در‏‎ ‎‏جایى است که فوت آن موجب قضا باشد، بنا بر این اگر به واسطۀ عذرى روزه نگیرد و در‏‎ ‎‏بین ماه رمضان بمیرد، یا مریض باشد و مرض او تا ماه رمضان آینده ادامه داشته باشد، قضا‏‎ ‎‏(بر ولىّ) واجب نیست، چون در این صورت قضا ساقط مى شود و فرقى (در وجوب قضا‏‎ ‎‏بر ولىّ) بین این که میّت ارثى که قابل صدقه دادن از جانب او باشد بگذارد و یا نگذارد‏‎ ‎‏نیست. اگرچه در صورت اول احتیاط (مستحب) آن است که بین قضا کردن (ولىّ) و‏‎ ‎‏صدقه دادن از مال میّت در صورت رضایت ورثه، جمع شود. و بعضى از فروع مربوط به‏‎ ‎‏اینجا در قضاى نماز گذشت.‏

‎ ‎

ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی(س) (ج.۱)ترجمه تحریر الوسیلهصفحه 340

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد