X
تبلیغات
رایتل

از گوشه و کنار(لطیفه و حکایت)

- شش ماهه را تکلیف نماز نکرده اند.

ترسایی مسلمان شد. محتسب گفت: تو اکنون چنانی که حالی از مادر متولد شده ای.

بعد از شش ماه او را پیش محتسب آوردند که این نو مسلمان نماز نمی گزارد.

محتسب گفت: چرا کاهل نمازی می کنی؟ گفت: مگر نه وقتی که من مسلمان شدم، گفتی تو این زمان از مادر زاده شده ای. از آن تاریخ شش ماه بیش نگذشته و هرگز آدم شش ماهه را تکلیف نماز نکرده اند.(1) (لطایف الطوایف)


- داناتر از مُلاّ

روزی از ملا نصرالدین پرسیدند که : «در علم داناتر از خود یافته ای؟» گفت: بلی! نماز عصر در سفر بودم تحقیق می کردم که نماز عصر و عشا را هر یک باید دو رکعت خواند و نماز صبح را یک رکعت ولی در نماز مغرب شک داشتم و بهتر دیدم که از عالمی سؤال کنم. در جواب گفت: ای احمق! آیا تا به حال ندانسته ای که باید یک رکعت نشسته و یک رکعت ایستاده به جا آوری؛ زیرا که یک رکعت نشسته نصف رکعت حساب می شود و روی هم رفته یک رکعت و نیم می شود که نصف سه رکعت باشد و من از علم زیاد او حیران بودم و او را داناتر از خود یافتم.(2)



- سوره ی طولانی در نماز جماعت

ترسایی تازه مسلمانی گزیده بود. از او دعوت می شود تا در نماز جماعت شرکت نماید. تازه مسلمان، برای این که نشان بدهد آن چنان نمازگزار و مؤمن است که در نماز جماعت هم شرکت می کند، دعوت را می پذیرد. اولین بار که می رود، مکبر می گوید: «امام جماعت سوره ی بقره را قرائت می نماید.» تازه مسلمان که اطلاع نداشت سوره ی مبارکه ی بقره از سوره های طولانی قرآن کریم می باشد، تا آخر سعی می کند دوام بیاورد. بار دیگر از او دعوت می شود در نماز جماعت شرکت بجوید. تازه مسلمان برای بار دوم شرکت می کند. اما همین که مکبر می گوید: «امام جماعت سوره ی فیل را قرائت می کنند.» تازه مسلمان کفش هایش را برداشته آن چنان می گریزد که باعث تعجب همه نمازگزاران می شود. وقتی او را یافته و علت رفتارش را جویا می شوند، می گوید: «راستش را بخواهید دفعه ی قبل که سوره ی بقره(گاو) بود، به آن درازی بود، این بار که سوره ی فیل است، ببین به چه درازا خواهد بود.

روایات کوتاه در مورد نماز

- خلیفه ی مسلمین و ریا

سعید بن مسیب، وارد مسجد پیامبر(ص) شد تا عبادت پروردگار سبحان را به جای آورد. شنید که مردی در تاریکی شب با صدایی بلند و زیبا نماز می خواند و با خدای خویش سخن می گوید. به غلام خود گفت: «نزد این نمازگزار برو و به او بگو آهسته نماز بخواند.» غلام گفت: «مسجد متعلق به ما نیست و این شخص هم سهمی از آن دارد.»

سعید بن مسیب خودش با صدای بلند گفت: «ای نمازگزار! اگر در نمازت خدا را قصد کرده ای صدایت را آهسته کن و اگر برای مردم نماز می خوانی، آنها برای تو نفعی ندارند.»

پس، نمازگزار بقیه ی نماز را آهسته به جای آورد و سلام داده، کفش ها را برداشت و رفت. چون از مسجد خارج شد، دریافتند وی عمربن عبدالعزیز است که در آن ایام فرماندار شهر مدینه بود.

- دزدِ نمازگزار

شخصی برای دزدی به خانه ای پا نهاده بود و در تاریک شب در حیاط منزل شخصی منتظر ایستاده بود تا صاحبخانه که مردی تنها بود به خواب رود.

ولی هر چقدر منتظر می ماند صاحبخانه از عبادت و راز و نیاز فارغ نمی شود. مرد دزد، ناگاه در آن جا به خواب می رود. موقع صبح که صاحبخانه می خواهد بیرون برود، دزد را می بیند.

دزد، سراسیمه از خواب بیدار می شود و بدون این که علت وجودش را در آن منزل بیان دارد، از صاحبخانه می پرسد:

«چگونه این همه عبادت می کنی و خسته نمی گردی.» صاحبخانه که مردی حکیم و دانا بود او را مهمان خود می کند و چندی را با او سر می کند.

مرد دزد، علت آمدنش را به خانه مرد عابد بازگو می کند و صاحبخانه علاوه بر عفو و گذشت او، دزد را آن چنان راهنمایی و ارشاد می کند که مرد دزد از همان روز شروع به نماز خواندن می کند و مرید صاحبخانه می شود و همیشه روزی خود را از خدای طلب می کند.



- نماز آیات

ابراهیم یکی از پسران پیامبر(ص) بود که مادرش «ماریه ی قطبیه» نام داشت. او در سال هشتم هجری در مدینه متولد شد و در سال دهم در حالی که یک سال و شش ماه عمر کرده بود از دنیا رفت. وقتی که ابراهیم از دنیا رفت. تصادفاً در آن روز خورشید گرفت. مردم گفتند: «گرفتن خورشید به خاطر مرگ ابراهیم است.» پیامبر بر منبر رفت و فرمود: «ای مردم! خورشید و ماه دو نشانه ی الهی اند که به فرمان خدا سیر می کنند و به دستور او گاهی گرفته می شوند. کسوف خورشید ربطی به مرگ ابراهیم ندارد. هر گاه یکی از آنها گرفته شد، نماز آیات بخوانید.» سپس از منبر فرود آمد و بدن ابراهیم را غسل داد و حنوط و کفن کرد. آن گاه جنازه ی او را برداشتند و به قبرستان بقیع بردند و وی را به خاک سپردند. مردم گفتند: «پیامبر (ص) بر اثر ناراحتی و بی تابی، نماز میّت را فراموش کرد.» آن حضرت رو به طرف حاضران ایستاد و فرمود: «ای مردم! اکنون جبرئیل نزد من آمد و سخن شما را در غیاب من به من خبر داد. شما می پندارید من نماز بر جنازه ی ابراهیم را به خاطر غم و اندوه و بی تابی فراموش کردم، ولی گمان نادرست کردید، زیرا خداوند به من امر کرد که بر جنازه ی شخصی که نماز می خواند؛ نماز بخوانم.



- نماز امام محمد غزالی

روزی امام محمد غزالی به برادرش احمد به طور عتاب گفت: مردم از اقاصی بلاد این جا می آیند تا در نماز جماعت به ما اقتدا کنند و تو با وجود قرب جوار با ما نماز جماعت نمی گذاری. شیخ احمد گفت: اگر شما به امامت قیام نمایید من هرگز سرنپیچم، وقت ظهر درآمد و به نماز جماعت برخاستند، شیخ احمد به برادرش اقتدا کرد، در آن اثنا شیخ احمد بیرون آمد و با اصحاب خود اعاده ی نماز کرد. امام محمد چون از نماز فارغ شد به او عتاب نمود که چرا این طور کردی؟ شیخ احمد در جواب گفت: «من بر مقتضای شرط عمل کردم. چه تا حضرت در نماز بود، اقتدا کردم و چون رفت تا استر خود را آب دهد، و ما بی امام نماز نمی توانستیم گزارد.» در آن حال امام محمد را رقتی دست داد و گفت: عجبا؛ خدای را دوستانند که جواسیس قلوبند؛ برادرم راست می گوید، مرا در اثنای نماز به خاطر گذشت که استر را آب نداده اند.





- نماز باران

مردم تکبیر گویان به سوی بیابان اطراف شهر رفتند. مدتی بود که رحمت الهی نباریده بود، اوضاع به کلی سخت و طاقت فرسا گردیده بود. آیت الله سید محمد تقی خوانساری با گام های شمرده، در حالی که عرق از سر و رویش می بارید، تسبیح در دست پیشاپیش جمعیت تشنه ی باران، قدم بر می داشت. در همین وقت مردی نفس زنان پیش آمد. آیت الله خوانساری پرسید: «چه خبر شده است؟» آن مرد گفت: «آیات عظام سید محمد حجت و صدر پیام داده که ما همه حاضریم در نماز باران شرکت کنیم.» آیت الله خوانساری گفت: به ایشان برسانید و بفرمایید خوانساری گفت: شما شرکت نکنید؛ من نماز باران را می خوانم. اگر خداوند دعای ما را مستجاب کرد و باران آمد مردم آن را به حساب همه روحانیت می گذارند و موجب عزت و عظمت روحانیت می شود و اگر باران نیامد مردم این را به حساب من می گذارند، اما موقعیت شما محفوظ می ماند. بگذارید اگر لطمه ای بر وجهه (آبروی) کسی وارد می شود آن من باشم و وجهه و موقعیت شما برای اسلام محفوظ باشد.

در قرآن از صلوة الاستسقاء یا نماز طلب باران، سخن نیست، اما در فقه اسلامی، صلوة الاستسقاء نماز مستحبی است که به هنگام خشکسالی می خوانند. ابن مجی از نماز بارانی، روایت می کند که پیغمبر و صحابه خوانده بودند. بنابراین روایت، پیامبر و یارانش به هنگام خشکسالی لباس های خود را به نشان سوگواری پشت و رو پوشیده و با خواندن دو رکعت نماز باران طلب باران کردند.

خلفای اسلامی در آغاز، مردم را از انجام مراسم طلب باران، منع می کردند و علتش آن بود که در قرآن ذکری از این مراسم نیست.

حمدالله مستوفی در نزهة القلوب از روایتی یاد می کند که بر حسب آن، پس از فتح مصر، فرمانده مسلمانان، مردم را از انجام مراسمی که طی آن، مصری ها دخترانشان را به نیت طغیان به موقع نیل، در آن رود غرق می کردند؛ بازداشت. اما طغیان حیاتبخش نیل، سه ماه به تأخیر افتاد و بیم قحطی مردم را فرا گرفت. فرمانده مسلمانان نامه ای به عمر نوشت و از او کسب تکلیف نمود. عمر پاسخ داد که نام خدا را بر کاغذی بنویسد و به آب نیل بسپارند تا مشکل حل شود. چنین کردند و از قضا نیل طغیان کرد.

با گسترش دین اسلام در شبه جزیره ی عربستان، اعراب مراسم و سنت ها خود را با آیین جدید هماهنگ کردند، و حدیث های مربوط به صلوة الاستسقاء، در واقع راه حلی است که برای ایجاد این هماهنگی در فقه اسلامی پیشنهاد شده و بدین ترتیب است که بخشی از این رسوم با نماز و ادعیه انجام می گیرد و بخشی به شیوه های سنتی و کهن.

این نماز از آن جهت حساسیت دارد که اگر خداوند دعاهای ایشان را مستجاب نکند و باران نفرستد مایه ی شرمندگی نمازگزاران می شود، که خدا به آنان توجه ننموده است؛ لذا اقدام به این نماز جرأت و ایثار در حدّ مایه گذاشتن از آبرو می طلبد. یکی از معروف ترین نمازهای باران در تاریخ معاصر، نماز آیت الله العظمی محمد تقی خوانساری است. نوشته اند در سال 33 هـ.ق. همان سالی که متفقین، ایران را اشغال کرده بودند، در قم باران نبارید و باغ ها و مزارع خشکید و خطر قحطی و خشکسالی مردم قم را تهدید می کرد. آن مرجع بزرگوار، دو روز متوالی برای نماز باران به بیابان های اطراف قم می رفت. این حرکت گرچه مورد استهزا غیر معتقدان به امور معنوی و غیبی بود ولی در روز دوم، چنان بارانی آمد که سیل ها روان شد و جویبارها به راه افتاد و این آثار انفاس قدسی آن مرد الهی بود.

نماز باران یا استسقا وقتی رحمت الهی (باران) قطع شود و آب های چشمه ها و ... بخشکد نماز باران را برای نزول رحمت الهی می خوانند. بی آبی یک منطقه و نیامدن باران، نشانه ی قهر خدا و گاهی به سبب گناهانی است که مردم جامعه انجام می دهند. پس توجه به خدا و گریه و التماس و توبه و تضرع، سبب می شود خداوند عنایت کند و کم آبی را بر طرف سازد ؛ نماز باران برای جلب رحمت خداوند است. در تاریخ، برخی از علمای بزرگ هم به برگزاری این نماز اقدام کرده اند و از خدا باران گرفته اند.

در ایران، مردم اعتقادات زیادی درباره ی مراسم طلب باران دارند که قبلاً به دو روش خاصی انجام می گرفته است. یک نمونه برای مثال عبارت است از این که: «به هنگام خشکسالی، مردم شهر یا روستا و در محلی که مصلاّ گویند، گرد آمده پس از گزاردن دو رکعت نماز برای آمدن باران به درگاه خدا دعا می کنند و پس از آن گاو یا گوسفندی را قربانی کرده، گوشتش را به نیازمندان می دهند.»



- نماز با عجله

روزی پیامبر اکرم(ص)، در مسجد نشسته بودند. در این هنگام شخصی وارد شده، به نماز ایستاد اما بسیار با عجله شروع به نماز کرد و رکوع و سجود را نیز با تندی و عجله به جای آورد و ارکان نماز را نیمه کاره انجام داد. حضرت فرمودند: «مانند کلاغی که به زمین نوک می زند، خم و راست شده و نماز می خواند؛ هر آینه اگر او در چنین وضعی و با چنین نماز خواندنی از دنیا برود، به دین من نمرده است.»



- نماز برای مردم

مردی بود که هر کاری می کرد نمی توانست اخلاص خود را حفظ کند و ریاکاری ننماید. روزی چاره ای اندیشید و با خود گفت: «در گوشه ی شهر، مسجدی متروک وجود دارد که کسی به آن رفت و آمد نمی کند. خوب است شبانه به آن مسجد بروم تا کسی مرا ندیده و خالصانه خدا را عبادت کنم.»

وقتی شب چادرش را روی شهر گستراند. در نیمه های آن، مرد با سکوت و آرامش خاص، مخفیانه نام خدا را بر زبان آورد و نماز را آغاز کرد. هنوز رکعتی نماز نخوانده بود که ناگهان صدایی شنید؛ با خود گفت: «حتماً کسی وارد مسجد شده» بر کیفیت و کمیت عبادتش افزود. خوشحال از این که آن شخص فردا می رود و به مردم می گوید این آدم چقدر خداشناس و وارسته است که در نیمه های شب به مسجد متروک آمده و مشغول نماز و عبادت است. وقتی هوا روشن شد و صبح آمد، به آن کسی که وارد مسجد شده بود، زیر چشمی نگاه کرد. از تعجب دهانش باز ماند. سگ سیاهی که بر اثر رعد و برق و بارندگی شدید، نتوانسته بود در بیرون بماند به مسجد پناه آورده بود.

مرد بر سر و روی خود زد و اظهار تأسف کرد و با خود گفت:«ای نفس! من از ریا گریختم و به مسجد دور افتاده آمدم تا در عبادت خویش احدی را شریک نکنم، اما... وای بر من، چقدر مایه ی تأسف است که این حالت را پیدا کرده ام.

در واقع اگر کسی برای جلب رضایت مردم کارها را انجام دهد، آن کار در درگاه الهی پذیرفته نیست، چنین فردی همواره در زندگی خود در رنج و عذاب است؛ زیرا مردم گاهی به او روی آورده و گاهی از او روی بر می گردانند و زمان دل های دیگران در اختیار او نیست تا همه را برای همیشه رام خود سازد. اما کسی که تنها خشنودی خدا را می جوید به عزت و سربلندی در میان مردم نیز نائل می شود. خداوند در قرآن کریم می فرماید: «انّ العزّة لله جمیعاً، قدرتها و عزّتها همه به دست خداست.»



پی نوشتها:

1. ده هزار مثل فارسی / 480.

2. به صورت مصاحبه ای.

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد